|
علي اصغر راشـدان
اگرپرنده
هابميرنـد؟!…
اين اتوبوس
لكنته م تابه مقصدبرسه دقمرگ مي شيم . ..نكنه بلائي سرقناري هاوبلدرچينااومده
باشه !اگـه پرنده هابميرندديوونه مي شم …دست
رودلم نگذار. رو رخمم نمك نپاش . آدميزادكوه راازپادرمياره . نگاه كن!واسه ي
اوناآورده بودم. بالاوپائين زده م . عرق ريخته م وپوست واستخوون شده م .
حالابايدعزت واحترام وزندگي آرومي داشته باشم . پنجاه- شصت سال آزگارزمين وزمون
رازيرپاگذاشته م . باز جاي شكرش باقيـه كه زمينگيرنشده م . گفتم جوونند، من كه
اززندگيم خيري نديده م ، بگذاربادل خوش شروع كنند. ازكوره دهات باپاي برهنه
راه افتادم . شاگردبنائي وعملگي كردم. هزارجورتوسري خوردم ،تادسبتموبه دهنم
رسوندم. ..ازهمون اولش ديوونه بود. شكاكيت توخونش بود. توبگو، كجاي رنگ ورخ من
به تركيامي خوره؟جرات نداشتم پاازخونه بيرون بگذارم . المنشگه راه مي انداخت .
اون مرتيكه ي
خل گولم زد. همكاراداريم بود. مي گفتن خله ، اماتوهرجيبش هزارتاحقه داشت .
سيگاري حرفه اي بود، اماخريدن سيگار روسه طلاقه كرده بود. سیگارشوباهزارجورخوش
رقصي ، ازجيب اطرافياش بيرون مي كشيد.به دست همين اعجوبه ي خل تواين چاه لعن
ونفرين افتادم .به خودكه اومدم ، به دست خواهرزناي ازگرگ بدترم سپرده شده
بودم. لقمه ي دهنم نبود. پرازاستخوون بودوگلوگيرم شد. تودرياي ابتذال كله پام
كرد. حلقه ي بردگي روكه بـه گردنم انداخت ،پاكه بيرون مي گذاشتم ، هوارمي
كشيدكه :
-رفتي پيش اون
زنت ؟ زن مي گيري ؟ توزيرزمين فلانكسه . مچ تومي گيرم ودمارازروزگارت درميارم!…
روز دوم اون زنم
تويه محله ي ديگه بود. بارسوم توفلان شهرستون بود. سال هاست كه داره مچ مومي
گيره . هرروزم مرضش بيشتراوج مي گيره . ازبيرون كه مي اومدم، باهزار شيوه
وكلك لختم مي كردوتنمووارسي مي كرد.قصه هامي بافت كه توچنته ي هيچ عطاري پيدا
نمي شه . همسايه هاازنعره هام به ستوه اومده بودند. جورديگه اي نگام مي
كردند . ديوونه م كه مي كرد، خودشو به موش مردگي مي زد. مظلوم بازي درمي آورد.
تموم عمرنقش بازي كرده .بچه هارو همدست خودش كرده . همچين كه پستون تودهنشون
گذاشت ، مسموم شون كرد:
-پدرجنايتكارتون
زن گرفته . حق ماهارودودمي كنه . لايق زن وبچه نيست . گدازاده دهاتيه !
هرجورحركت واميدواري روازم گرفته بود. دست ودلم به كارنمي رفت . مي گفتم :
- واسه كي ؟ كدوم شون قدرمي شناسند؟
انگارخيلي
گفتم ، نه؟ كسي كه دور- اطرافم نباشه ، باخودم گپ ميزنم . اگه حرف نزنم ،
ديوونه مي شم
توشهرستون مشغول
بودم . اين نقلارو ازمجلس ور داشتم . پسره تلفن زدكه بياوعروستوببين . مادره
باز برنامـه چيده بود.بارهازخم شوخورده م وباخودم گفته م كه پشت سرمونگانمي كنم
. دلم مي سوزه ، دست خودم كه نيست . اولاكه مي رفتم ، دنبالم راه مي افتاد. دست
دختركوچيكه رومي گرفت وميارودتواداره . دختره دورو ورم مي پلكيدو روزانوم مي
نشست . دختره رو حلقه ي زنجيرم مي كردوبه ساز خودش به رقصم درمياورد. يه مرتبه
جوري ديوونه م كردكه قيداداره وزندگي رو زدم . رفتم محضروكالت دادم . خونه وحق
طلاقو به خودش واگذاشتم ورفتم ينگه دنيا. پادوئي وظرفشوئي وروزنامه فروشي كردم.
توپمپ بنـزين كاركردم. شيشه وزمين بچه وپيروپاتال شستم . توممكلت واداره ي خودم
عزت واحترامي داشتم. اولاازشهرمي زدم بيرون ومي رفتم كناردرياوبه حال واوضاع
قاراش ميش خودم مي گريستم. كم كم قلق شونوبه دست مياوردم .سوراخ
–سمبه هارويادمي گرفتم وزبون
شونومي فهميدم ، كه بازاين اجل معلق پيدا ش شد. دست بچه هاروگرفت واومدوپيدام
كرد. باخودم گفتم :
-زندگي توينگه
دنياعوضش مي كنه .
امااين
لاكردارمي خواست اونارم همرنگ خودش كنه ! مي خواست افكارپوك شوتوكله ي اونام
فروكنه ! ايناغيرازتخم وتركه ي خودشون ، باهيچ احدالناسي جوش نمي خورند.بازهمون
آش وهمون كاسه :
-حق ازخونه
بيرون رفتن نداري . واسه چي فلان دخترسلامت كرد؟ كي گفت بري خونه ي اون دوستت
كه دوست دخترداره !
بابابه كي
بايدبگم ،آدم توقيدوبندكه باشه، نتونه چارتاخيابون ازخونه ش فاصله بگيره ،
نتونه باچارتااهل دل چاركلوم گپ بزنه ، هرجاكه باشه ، زندانيه !بازيكريز توسرم
مي كو بيدكه :
-اين جانشين .
ازاون جابلندشو. سرتواين جوربگير. بافلاني حق نشست وبرخاست وبگو- مگونداري !اگه
يك كلمه ازاهل خونه آفتابي كني ، پشم وپيلتوبادميدم ! خواب وخوراك وریدنت
بايداين جوري باشه !…
اگه قرارباشه
توهمه حال وهمه جا، سايه اش بختكت باشه، زندون آسايگاست . باباسنم ازتوبيشتره ،
دراومدم بيشتره، سفيه وصغيروابله نيستم ، مالك خونه م كه هستم ، كي گفته
توآقابالاسرم باشي ؟هرروز حلقه ي طنابتودورگلوم تنگ تر كني ؟ زندون شاخ كه
نداره ، فقط طول زنجيرش كمي كوتاه تره !…باجيب
خالي برگشتم .
مسافراازگوشه
وكنارنگام مي كنند. ..كلاف حرف ازذهنم درميره . ازبس حرف توكله م تلنبارشده.كم
حرفي نيست ، هرازگاهي زندگي وهستيم رو ول مي كنم وسربه وادي دربه دري مي گذارم
. توخونه ي مردم ول مي شم .حق دارندروزدوم گوشه وكنايه بارم كنندوجلوم توسربچه
هاشون بزنند. چي گلي سرفاميل زده م سرسفره شون كه مي شينم ولقمه كه تودهنم مي
گذارم، انگارجگرخودمومي جوم . بيشترشون به نون شب شون محتاجند. گشنگي توچشم بچه
هاشون موج ميزنه .
دست
موازدنياومافيهابريدكه ششدونگ تومشتش باشم . غلام حلقه بگوش بي مزدومواجبش
باشم . تموم دوست وفاميل روازاطرافم تاروند. هركدوم روجوري بده كرد:
- فلاني بي سواده . اون يكي بيينش شلغميه . النگوهاي
فلانكس شكل نعله . اون يكي بدزبونه وقلنبه گوست .ازنگاه اين يكي غرض ومرض مي
باره . توله هاي فلانكس زندگي موبه گه كشيده ن
…
فاميلي كه سال
هاست درخونه م رونزده ، چي آشنائي بامن داره ؟ هرچي خوبي ، فهم وهنروجمال
وكماله توخونواده ي سركارعليه خلاصه شده .
توبگو، كجاي
من پيرمرد، بايه خرمن موي سفيد، مسخره كردنيه ؟ عزم موجزم كرده بودم كه اين
دندون گنديده روبكنم وبندازمش دور.
برادرزاده م
توشهرستون كارگاه توليد ي داره .مامورحضوروغياب كارگراشم ازمهموناشم پذيرائي مي
كنم .تومجلس عروسي دعوتم كردكه جلوصغيروكبيردلقكم كنه . زن وبچه ت ، كه يه
عمرباخون دل بزرگ شون كردي ، دستت بندازند؟ ازخارج كه برگشتم ، دستم
ازدنياومافيهاكوتاه بود، دوباره از صفرشروع كردم . توهمين شهري كه بااتوبوس
لكنته به طرفش مي ريم ، دكون وسرمايه دست وپاكردم . عزت واحترامي كسب كردم .
ايل وطايفه ش چپ وراست وسوسه ش كردندوبراش پيغوم
– پسغوم فرستادندكه :
-خاك توسر، مثل
ماباش . شوهراگه شلوارش دوتاشه ، زيرسرش بلندميشه . بزن توسرش . خرخره شوتوپنجه
داشته باش!..
هرحركت وخنده
واخم وتخمش يه نقشه بود. بايدخاكسترنشين مي شدم . تومجالس ومهموني هااونامتكلم
وحده بودند.دورهم جمع كه مي شدند، غرشمال بارمي انداخت . چونه هاوزبونامي
شدمسلسل . توحرف هم مي پريدند. به ديگرون مهلت لب وازكردن نمي دادند. حرفاچي
بود؟
- بابام انگشت
پاشوتوسوراخ زنبوركرد. داداشم بچه كه بود، رنگ شاشش زردبود. خال گوشتي كنارچونه
ي فلان خواهراگه كنارلبش بود، معركه مي شد. فلان بنگاه چي
– كه الان همه كاره شده
– سينه چاكم بود. اگه
روي خوش نشون داده بودم، الان پاترل ونوكروراننده داشتم. بااين پاپتي بي عرضه ،
حروم شدم . سينه ريزولباس فلاني لنگه نداره . فلانكس دوتادختراشوشكل عنتراي
كاباره مي كنه وبه نمايش مي گذاره ….
تموم حرف
وحديثاتعريف ازطايفه بودوتحقيرغريبه ها. مام
– كه البته غريبه هابوديم
– بز اخفش مي شديم ويكريز
كله تكون مي داديم .
باهزار بامبول
منوكشيدبه مركز. تومحله ي خوبي سوپركوچيكي راه انداختم . كارم مي گرفت . پسره
قدعلم مي كرد. گفتم:
- بزرگ شده وكمك حالم ميشه وزيردست وبالمومي گيره .
غافل ازاين كه
تازه اول عشقه . يه روز رپ مي شد. يك روز اسكين هد
وچارروزبعدسرسپرده ي برسلي .هرماه يك راه ومسلك ! درس وكتاب
ومطالعه حماقت شد:
-سيگاروكوپن
فروش چندبرابرليسانس درمياره . توكه كله توتوكتاب پوك كردي ، چي گلي توسرمازدي
؟
گيرم درست مي
گفت ، خرج اون همه قرطي بازي روچي جوري جورمي كردم ؟ ماهي چندين هزارتومن بدي
وجفتك اندازي كني ؟ چپ وراست مشت ولگدتوگرده وكله ت بكوبن ؟ قيدكتاب كه زده شه
، ميشيشعبون بي مـخ!هرروز به رنگي دراومدن خرج داشت . سرمايه
كونه كرد. عقلم به جائي نمي رسيد. جنس وپول هرروز تحليل مي رفت . مردم
رازيرنظرگرفتم . مشتري هاروپائيدم . حسابارو وارسي كردم . توخريدوفروش دقيق شدم
. موش ازداخل ريشه مومي جويد. زنيكه باپسره دست به يكي كرده بودودورازچشم مــن
دخل دخلومياورد. به خودم كه اومدم، فقط قرضاي سرسام آورتوبساطم مونده بود.
سرمايه روخرج هوساي بچه هاش كرده بودوهمين خونه ي فعلي شوخريده بود. بازم من
موندم ويه دنيازمينگيري . مسخره م مي كردوقهقهه مي زد:
-بي عرضه گيت
خاكسترنشينت كرد. بازم بادتوغبغبت بندازوالدرم
– بلدرم كن! خوب ذليل شدي !
بچه هاچشم غره
مي رفتندوشاخ وشونه مي كشيدند. آدم درخونه شده بودم. باحقه بازي پسروعروس
موپشت تلفن فرستاد. پسره رو، بعدازاون ناخلفي ، واداشت كه التما س كنـــه.عروس
موواداربه عشوه گري كرد، تاباز به خونه بكشوندم وسركيسه وسكه ي يه پولم كنه .
باباتوكه آخـرعمري خاكسترنشينم كردي ، پادو وريزه خوارمردمم كردي ، دست
ازسركچلم وردار لامروت ديگه !بــه هفت جدم فحش دادم كه توصورت اين سيارو
نگانكنم . ازبچه هاسوء استفاده مي كنه وبرمي گردوندم وجيبم روخالي مي كنه ،
بعدشم بازهمون ديوونه ي گدازاده ي دهاتي ميشم . مي خواددقمرگم كنه ، والسلام
!بــه
كمترازاينم
رضايت نميده . برام ازروز روشن تره …
برادرزاده م
دستموگرفت . برام يه تكه زمين ويه ماده گاوخريد. بازمشغول شدم .آخرعمري سرم گرم
شد.سرپيري رفتم سراغ بيل وكلنگ وزمين وماده گاو. يه لقمه نون درمياوردم . دو-
سه ساله كمي سروسامون گرفتم . تاكمرراست كردم، انگاربوكشيد. باز باهزاز ترفند،
بچه هاروفرستادسراغم كه :
- ماهي يكي
– دوباربياپيش ما،
يكي – دوشب بمون
وبرگرد.
بازمن پخمه گول
خوردم . پيش خودم گفتم :
- چي عيبي داره
؟ماهي يكي – دومرتبه
ميرم . مي خوابم ، پول وپله اي ميدم وبرمي گردم . لااقل ازتنهائــي درميام .
شايدسرپيري سرعقل اومده باشه . واسه ي آدميزادلازمه . خيلي به خودت فشاركه
بياري ، به كله ت ميزنه .
هرازگاهي
ميومدم وبرمي گشتم . چارصباحي بدك نبود. خوب كه لـختم كرد، بازبده شدم. ماده
گاو وگوساله وزمين ريشه ش زده شد. سررشته ي زندگي رو ازدست دادم واعصابم قاطي
كرد.بازرفتم سراغ برادرزادهه . بردتوكارگاه توليد يش ويه اطاقك، بااثاثيه ي
مختصري بهم داد. چاي وغذاي مهموناشوآماده مي كنم .يه جفت قناري ويه جفت بلدرچين
دارم .سرم گرم شونه . به برادرزاده م گفته م هواي پرنده هاروداشته باشه .سري به
پرنده واين جورچيزانداره . همه ش تونخ پول درآوردنه . خداكنه بلائي سرشون
نيومده باشه. تنهائي ديوونه م ميكنه . فكروخيال كله مومي تركونه . گاهي باخودم
حرف ميزنم. تورو به گلوي بريده ي علي اصغر، من فرتوت اذيت كردن دارم ؟ مثل
خرتوگل مونده شده م . تو مجلس يـه زن لوندوسرخاب
– سفيداب ماليده روبه جون من
پيرمردانداخت . من بايه زن جوون لوندبرقصم ؟كه صغيرو
كبيربه ريش
سفيدم بخنده ؟ رفتم پهلوش وگفتم :
-
تو با من كينه
ي شتري داري ، به خاطراحترام به مجلس ت ، بلندشوچنددوربامن برقص !
به من
خنديدومسخره م كرد. ابروكج كردوپشت شو به من كردوجووناروبه خنده واداشت . مرگ
يه بـاروشيون يه بار. گريبون شوگرفتم ، بلند ش كردم ويه كشيده خوابوندم بيخ
گوشش . نوش جونش ! مجلـس به هم ريخت . فك وفاميلاش دوره م كردند. پسره ي ناخلف
طرف اوناروگرفت .پارچ بلوري رواز روميزورداشتم ونعره كشيدم :
- هركي
جلوبياد، خونش گردن خودشه !…
ديگه نفهميدم چي گفتم وچي پيش اومد. بيرون زدم . دوره ي آخرالزمونه ! شب
تومسافرخونه خوابيدم وصبح راه افتادم .اين دسته اسكناس رومي خواستم به عروسم
بدم . پول بچه دردم مي خوره ؟ مگه من چقدرشيكم دارم؟ چي مي پوشم ؟ اگه پرنده
هابميرند؟! … تنهائي
وفكروخيال ديوونه م مي كنه!…
|