![]()
Gabriela Mistral گابريلا ميسترال رباب محب (1889-1957) ل
شاعران و اهل ِ ادب ايرانی کمابيش با نام ِ پابلو نرودا آشنايی دارند ، اما کمتر کسی است که نام گابريلا مسيترال را شنيده باشد. او شاعره ای است که آمريکا ی ِ لاتين از او به عنوان ِ ملکه َ روحانی ياد می کند و مجسمه هایش آذين بخش ِ ميدان هاست. است . Lucila Godoy y Al cayaga نام اصلی ِ گابريلا مسيترا ل ـ لوسيا گو دوی ي ال کايا او در شهر ويکوديا در شيلی به دنيا آمد. سال 1945 به دريافت جايزه ی نوبل نايل آمد.
سه قطعه از کتاب " يأس " DesolaciŽon :
با ديگری رفت ديدمشان ـ از اينجا گذ شتند. مثل ِ هميشه آواز ِ باد را می خواند. و چشمها ی لعنتی من او را ديد ... که از اينجا گذ شت. ...
عشقش از آن ِ ديگری ست ـ بر دشت ِ پُر گُل . گل خار دارد. و آواز مرجعی : اما او از آن ِ ديگری ست بر دشت ِ پُر گل. ...
ديگری رامی بوسد ـ حا لا بر ساحل ِ دريا مان : ماه زرد ِ ليمو يی می پا شد و خون ِ من نمی خروشد در باد های دريايی. ... و تا ابد حلقه اش را ديگری به انگشت می برد. آن در ديگری... همه ی آسمان از آن ِ آن دو ديگری ست و (خدا چيزی نمی گويد.)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
استخوان ها و مُهره های مرده هامان عصاره می شوند. لبان ِ عاشقشان اما ـ کسی نمی بوسد.
تا آخرين شعله سفيد ـ پارو می شوند استخوان ها و مُهره های مرده هامان .
استخوان ها و مُهره های مرده هامان توانا تر از گوشت و خونند ـ حلقه هاشان به قفس زنجير می کشند ترا.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قطعه شعر " برای مردم ِ يهود " شعری است متأ ثر از کشتار های دسته جمعی و سازمان يافته ُ ـ يهو ديان ِ لهستان در جنگ ِ جها نی دوم:
يهودی ، تو درد ِ گوشت و خونی يهودی ، تو فوران ِ تلخی : زمين ـ سرنوشت ِ تو شد و ناله ات جنگلی مانا. ... امروز لالايی آواز ِ غمگنانه ی تو ست برای جهانی که با اشکها ی تو بازی کرد و آن شيار ها ـ که عاشقانه رد ِ پايشان جستم ـ خنجری افتاده بود بر صورتت.
... ... لرزنده زنان گنجينه ها شان تاب می دهند لرزنده مردان رها می می کنند خرمن ها.
...
تو کشته می شوی و کابوس می رسد و « همدردی » ـ واژه ای از شب ِ تو.
...
يهودی ، هنوز خاک ِتو ترانه های قديمی می خواند و مريم هنوز در زنان ِ تو می زيَد وتو هنوز صورت ِ مسيح می بری با خود.
بر نشيب ِ صهيون اما... بيهوده کسی خطابت می کند : رفيق !
يهودی ، فوران ِ تلخی درد ِ گوشت و خونی بر صليب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گابريلا مسيترال در پا يان کتابش می نويسد : خدا مرا به خاطر ِ اين کتاب ِ تلخ ببخشد ، و نيز مردمی که شيرنی ِ زند گی را می چشند. شاعر " دريا ها " و ميسترال شاعر " خاک " است.Homeros می گو يند هومر
|
|