|
می
می پالم روزنامه
نگارآزاد - متو لد 1958 ساکن ِ استکهلم است.
و
در مجله های RFSU )در Lust och
längtan( در
سال 1986 شعر میل و دلتنگی
از
می می به چاپ رسیده است.Veckorevyn و
Ottar , Etc
چاپ
شده است.Estradشعر بلند زیر در 1991 در
مجموعه شعر
برگردان
:
رباب محب
سطلی
پلاستیکی
سنگین
از شن
در
دست می چرخد
برگهای خیس
پاندول قرمز ی
بر
دروازه ی تاریک آینه اند
مرا
کشاندند
تا
میدانی گشوده
و من
ندیدم
که
باد می وزد
*
درخشش
عینکها
نفس ِ
او
من
باستانی ام
بی
چهره
پنجه
ای بر گردنم
گیج
کف
کرده خشمگین
بی
شرح
می
آید دست
دستی
پدرانه
گرم
بر قوس ِ کتف
در
خوابم
وقتی
می بردم درون ماشینی یخزده
دیدمت
چگونه
مردد از ماشین بیرون آمدی
با لب
های در هم چیده
تو
نزدیکتر آمدی
دیدم
موهای
طلایی پر پیچ و تابت –
چشمها
یت آبی
و
دهانت گلبهی
جهت
یابی اشتباه
یا
باوری
که
شیشه
از جنس هوا ست
پرواز
کردم
سوی
این بیگانه
زلال
از لب گذشته
گرمای
عطر آلود
در او
آشیانه گرفت و
نشانم
داد
که من
دیگری بودم
پیتزایمان را در آشپزخانه ی ِ تو خوردیم
پرده
ای زخمی
کشیده
بر بشقاب
تفته
از بخار
و
هراس
*
وارد
می شوم
شهامت
دیدنت می یابم
سیاهی
حیوانی
و
اتاق می چرخد
چهار
خانه ای ِ گلدار
در
قاب ِ استیلی
آرامتر نفس می کشد
و می
آغازد
روزگار ِ پرنده
***
|
|
|
