|
ا

موسیقی زیر زمینی
قطعه هایی که می شنوید ، کار
محمد رضا حیدری
است . محمد رضا حیدری ، لیسانسیه کارگردانی سینما ، آهنگساز ، نوازنده و خواننده ی
جوانیست که افتخار همکاری اش را در دانشکده سینما و تئاتر پیدا کردم . انبوهی
داستان ، موسیقی، فیلم ،فیلمنامه ... کار کرده است . موسیقی هایش هرگز مجوز پخش
نگرفته اند ، جز آنها که برای متن فیلم ساخته است . این قطعه ها را یکی دو سال پیش
برای فانتزی ساخت ، او فانتزی را به چهار قسمت تقسیم کرد که متاسفانه قطعه سوم به
نام : بابا « شاه ورق » که به دلیل خروج من از کشور، ناتمام ماند . سه قطعه
دیگر به نامهای : « بی بی » ، « سرباز » و « آس » پیش روی شماست .
برخی از گروه های داخل کشور که آنها هم کارشان ممنوع است بهر حال توانایی استفاده
از استودیو برای ظبط و امکانات دیگر را می یابند و کارشان را خارج از کشور و یا روی
نت عرضه می کنند . اما برای برخی دیگر این امکانات هرگز فراهم نمی شود و این خود
سانسور دیگری ست . بهر حال
این قطعه ها در استودیو ضبط نشده اند و
تمام کارهای فنی آنها در کامپیوتر خانگی انجام شده است . تمام سازها را محمد رضا به
تنهایی نواخته است و خودش آنها را اجرا کرده است . این توضیح آخر به دلیل اینست که
کیفیت این کار هرگز محمد رضا را راضی نکرد و بر عهده خود دیدم که دلایلش را توضیح
دهم هر چند که در فایل هایی که در این صفحه می شنوید به دلایل
امنیتی ازفورمت های سبکتر هم استفاده شده است . متن هر قسمت را مقابل فایل صوتی اش گذاشته ام برای شنیدن روی ورق ها کلیک
کنید . شما را به شنیدن صدای این ارکستر یک نفره دعوت می کنم .
فانتزی
هومن عزيزي
1: سرباز
گشنيز، پيك،خشت، دل ، ميز يك قمار
تو، چند سايه، دود،
شبي غرق در غبار
سرباز خشت گفت :
برو ، دور شو، ولي
تو مانده اي پر از
هيجان ، گيج ، تازه كار
تكخال پيك علامت
مرگ است ، تلخ تلخ
- طعم حقيقتي كه به
آن داده اعتبار-
سرباز پيك گفت و
گذشت از كنار تو
در يك سكوت سربي و
سنگين ومرگبار
2: بی بی
بي بي دل ، زني كه
تو او را نديده اي
يك دختر تكيده كه
يك پيرهن بهار...
آس دلت كه پيش خودت
بود گم شده
دختر نگاه كرد و تو
ديدي كه چند بار
هي آه مي كشيد و به
ساعت نگاه كه...
اما قرار ساعت 3
بود ؟ نه... 4
اما 4 قافيهء توست
، ساعتت
از آن گذشته، عقربه
اش گيج و بيقرار...
3: بابا
باباي پيك مرد مسني
ست ، 65
ساله، غريبه، محترم
و شيك ، پولدار
ماشين آخرين مدل و
قرمز و عجيب
با يك لباس مشكي
خوش دوخت، تكمه دار
با تكمه هاي كوچك
براق ، پيپ ، كلاه
موي بلند و ريش
سياهي كه چند تار
موي سپيد در دل آن
برق مي زند
تو خيره مانده اي
و...« هي آقا! برو كنار»
دختر سوار مي شود و
شهر پر شده
از هاي وهوي گنگ
كلاغان كه قار قار
  
4: آس
سيگار، ميز، سايهء
چندين رقيب مست
تو فكر مي كني به
خودت، عشق ، دل، قمار
در چار راه مبهم
فردا نشسته اي
50 كارت كوچك از او
مانده يادگار
بي بي كه نيست،آس
دلت نيست...مانده اي
تكخال پيك را كه
بيايد سر قرار...
2/9/1375
|