خانه ] پدیدآورندگان ] شعر ایران ] شعر جهان ] مقالات ] language ] داستان ] کتاب الکترونیکی ] فیلم و صدا ] ویژه نامه ها ]

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

از رضا ترنیان قبلن  كتابي در سال 81 به نام" در خيابانهاي پر از نقطه چين " به چاپ رسیده است !

رضا ترنيان

 تناسخ

 

ومادر حسنك زني بود سخت جگر آور

***

صدايي در حياط پيچيد

و چايي كه هنگام قدم زدن با مرگ مي چسبد

مرگ اگر بميرد

چه كسي دفنش مي كند؟

بالهايت اگر باور نشود

چه كسي كبوتر مي شود؟

كبوتر تر مي شود در حياط حرم

و من به چاي مي چسبم

همه چيز در من

همه چيز در آسمان

همه چيز در همه چيز

بي چيز

كه بوسهل امامزاده اي بود شرابخوار

و صدايي كه در شاه مسعود مي پيچد

از نفس هاي حسنك رنگ مي گيرد

مي گيرد گريبانش را

او را به سنگ بايد

او را به دار

او را به هفت سال باد

***

من پسرك سبزه روي كاخ نبودم

مادرم مرا از باغهاي چاي نچيده بود

پدرم مرا در پاي شيطان كوه نزاييده بود

حتي اگر نويسنده اي مي شدم يا شاعري

شير آهن كوه مردي از اين گونه ...

قرمطي شده ام

به باد نرفته مي روم سراغ ابوالفضل

تا به او بگويم

مادرم زني بود سخت جگرآور

و صدايي كه هنگام قدم زدنم

او را به جرثقيل ...

او را به سنگ...

او را به هفت...


" فريد قدمي "

 

به فريد بگوييد

من شاعري را از دست داده ام

 خطوط دو سال كشيدگي دخترم را

رمز باستاني خوبم

چه مي دانم از دست داده ام

تمام رازهاي تازه نوشته شده به دست آقايان به اصطلاح

غرض توصيف مقاله اي نيست كه اگر شروع كنم به پايان رسيده ام

از ابتداي سطر اول

به فريد بگوييد

دهانم باز مي ماند از نوشتن اولين كلمه اي كه قرار است سقوط كند

" من "

هيجان مبهم

تپش مداوم صداي همسرم ، وقتي كه مي گويد :

( مي دانستم مميزي مي شود سه نقطه گذاشتم )

همسرم چيزي نمي گويد

نگاه در نگاه روزهاي به ظاهر روز

صدا در نگاه به ظاهر روز

روز از نو

سلام حال همه ما خوب است

فلك را سخت بشكافيم و طرحي

كهنه تر از هر چيز نو در سرم مي پيچد

پاي ديوار

نگاه در صدايي تازه پير شده ام از بس كه متولد مي شوم

و ايمان نمي آورم به چيزي تا هر بار

كه پدر هر بار خواست بيلش را طوري به آب بزند كه گل نشود

و شد

چه كسي مي گويد

آب گِل نمي شود

هر چقدر دسته گل هم كه به آب بدهي باز .......

اين قصه آغاز مي شود

روز از نو روزي از فردا كهنه تر

كه رضا ترنيان را از تن بيرون آوردند

بردند پاي پياده

پشت همه چيزستان

رگش را زدند

و اميركبير قطره قطره از خودكارش بيرون زد و همين چيزها كه حالا مي بينيد نوشته روي زمين و سنگ لحد گذاشتند روي كاغذش و .....

( آقاي مميزي خواست )

دست نگه داريد

دست نگه داريد

دستش را نگه داريد

داره از حال مي ره بيچاره

حالا كه پايين̗ داره

اوني كه رفته اون بالا

همه رو به خنده مي آره

همه رو يواشكي پشت تريبون

مي گه گردنا بالا وقت بهاره

بيهوده انتزاعيش نكنيم  بهار پايي ندارد كه از پلكان برود بالا

دو خط خواستم خط خطي كنم

ديدي چگونه صدايم را به پشت بام خدا رساندي

ديدي چگونه به فريد بگويم من از دست داده ام

من

هيجان مبهم

است كسي را گِل نمي كنم

 


 گزارش

 

 آب

زير پايش

تاب ندارد

زمين

از سر دلتنگي آب مي خورد

آسمان

چشمانش را در خواب

پليس

از سرِ بي حوصلگي ليز مي خورد در خيابان

دختر

آب مي شود در دست پسر

از خواب

خيس بر مي خيزد

پسر ديگر شناسنامه اي ندارد

نامش تاب مي خورد روي بند رختي كه كلمات را باد مي دهد

جاده خلوت است

سگي پشت پاي سگي گم

{ به مادرم نگو

به مادرش نمي گويم }

روپوش مدرسه

روي بند رخت

سياه مي شود ،

سرخ مي شود ....

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright 2003-2005 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website