Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

 

 

تفرد جهان بيني جمهور

نگاهی به مجموعه ی شعر بهزاد خواجات

مظاهر شهامت

 


خوانش اشعار دفتر جمهور باز هم و برای بسيار بار نظر شاعر "خواجات"مبنی بر تفرد شعر دهه هفتاد فارسی را تائيد و تاکيد مي کند.اين شعر با روی گرداندن از جايگاه های گذ شته خود و نظاره گر شدن به تحولات سريع جوامع انساني و دگرگونيهای ذهنيت آن در نگاه به خود و هستی پيرامونش،از جايگاه کشور"جهان سومی،"هر چه بيشتر خصوصی تر و فردی تر شده و بازخوانی خود را برای ديگران مشکل و مشکل ترمی کند.از جهان گردی يا حداقل جامعه سيری هر چه يافته يانايافته اينک به خانه بازگشته،آن را جسته وهمه را با هم به زبان در آمده است.از مشابهات گريخته به تفاوت ها دقت کرده،پس عادت های مالوف خواندن را هم در هم ريخته.ميل به تنهايی و تنها شدنش صورت های آشنايی را به کناری نهاده،غريبی و بيگانگی را می ستايد و به جد آن را می نمايد.
صرفنظر از اينکه مفهوم تفرد آيا نتيجه ضرورتهای شعری ايران برای برون رفت از درگيرشدن در تجارب تکراری بوده يا پاسخی بوده برای گونه های جديد انسان-زندگی در زمانی ديگر يا نه،که از دلايل بيرونی بر آن تحميل شده و احتمالن تضعيف شدگی ايی در دوره تاريخی اش است تا بلکه شايد روزی اين دوره خود را گيج شدن در برابر آوار حجم نيازهای جديد بنامد-تاکيد بر صحت آن عملکردی دوگانه داشته است:الف- تفرد و اذعان به آن بلافاصله ممزوج شدن با مفهوم"استقلال"را برای شاعر تداعی کرده.پس متفاوت نويسی و متفاوت گرايی،يعنی از بين بردن نشانه های بسيار تشابه محتوايی و فرمی با ديگران قديم و جديد محور سرايش او بوده.کما اينکه در اين دهه با انواعی از ديدگاه و افق های جديد شعری روبرو می شويم که نيازمند شناسايی با متدهای ديگر بوده اند.در اين صورت از حرکت به سوی "تفرد،"شعر به طرف کوشش بيشتر برای تعميق افزون تر در خود و امکانات خود حرکت کرده ،ناگهان با ارائه تجربه های جديدمحتوايی،زبانی،فرم های گوناگون ورفتارهای تازه برای رسيدن به مصرع های غيرپيوندی با نشانگان نوشتاری زبان برای استفاده بيشتر از تاکيدهای آن و گريز از بی معنايی(زياد-معنايیدر اثر پيوندهای بيشتر) قدرتمندی ديگری از خود نشان داده است. ب- حدوث تفرد در شعر هفتاد در عين حال به مانند هر مفهوم ديگر"قدرت"از دولبه گی برخوردار بوده و ويرانگری در تاثيرخود را هم داشته.ايجاد بينش استقلال در شاعر او را از قدرت محدود کننده داوری مخاطب دور داشته.بنابراين خود را مجاز يافته تعريف های خود ساخته از شعر بدهد و هر نوع توليد را در آن جايگير کند.عملکردی اينگونه باعث ايجاد تشتت و تشبث در مرز بندی شعر و ناشعر ها بر اساس تعاريف در گذشته و ممکن و منطقی در حال گشته است.و اين در حالی اتفاق افتاده که زبان نقد سرگشته و الکن شده،با پس نشستن از مواضع قبلی از احراز مواضع جديد و قاطع ناتوان شده است.
از اين نظر شايد بتوان گفت در نوع دوم از عملکرد تفرد در اين دوره زمانی،تاويل شعر در برابر تفسير آن عقب نشينی کرده.برای نمود آفرينی اين گونه،عمل مصنوع سازی هوشمندانه کارکرد بيشتری داشته است.حاصل،فضايی است که به نظرم آشفتگی در بدنه شعر معاصر است و شايد در زمانی ديگر،بررسی و توصيف شود.
فرديت شعرهای خواجات در جمهور چه آنهايی که از فرديت خود او برخاسته و بر آمده و چه آنهايی که از ديگران و ديگر جاها با کوشش او در تنظيم و چيدمان هوشمندانه در فرديت زبانش جای گرفته اند،نشان از هر دو نوع کارکردی دارند که گفتيم.در نوع اول شعر از خلوت کامل او،تسلط شناسنده اش،عمر مانوس اش با شعر و دقت کاونده اش حاصل شده،پس زيبا،ساختمند و تازه است.مهمتر از همه وجود لحن (سبک؟)خاص خواجات است که می تواند بی آنکه حضورش را به رخ بکشد،حين اتفاق خواندن شعر به وسيله خواننده، آن را با او می خواند.حسی که اگر درست به ياد داشته باشم در سال هزار و سيصد و هفتادويک زمانی که سراغ بهزاد را از کنگان می گرفتم با منصور کوشان در ميان نهادم و ايشان هم همرای بودند.مثلا اشعار:استحاله کبوتر و عقرب-نيم لحظه پيش از گلوله-چند واژه ديگر؟-موضوع-دورترازساعت ها-جرات می کنيم-و ديگران.
اما در نوع دوم،مصرعهای شعر از هم می گريزند،معانی و تصاوير نسبت به ديگران مستقل و بی تفاوت بوده و گويی بطور اجباری در نام يک شعر گرد هم آمده اند،شعر بر خلاصه شدگی اشياء و حادثه وصله می شود،مياندانه تحميلی بر توصيف گرد آورنده واقعيات می شود،چنانکه هر آن ميل لغزيدن و افتادن دارد تا حاصل،اغتشاش يک گزارش عجولانه شود.بنام ايجاد بازی با خواننده(شعر-بازی)دانايی شاعر به رخ کشيده مي شودتا ناتوانی عمل در پس اين تظاهر پنهان بماند.اتفاقی که برای مخاطب پس از خواندن شعر بالاخره بهت اوليه او که از ميان برود،ندامت گسترش يابنده خواندن را به جای می گذارد)مثلا اشعار:فرمان تازه-فرض-راستی بعدش...-نوشت:آن بيمارستان لعنتی-اتاق عمل-کلاس خط-می بينی که!-نزديک تر.)
از نظر نگارنده در دفتر جمهور:الف-خواجات شاعر ديده می شود که ادامه خواجات شاعر است با تکاملی برای رسيدن به زبان مستحکمتر و پالوده،انديشيدن های تازه برای ارائه تفکر شاعرانه تر در شعر و هستی،رفتارهای تازه برای واداشتن نشانگان زبان به ارائه(زايمان؟)معانی و تصاوير نابوده در نوع استفاده ديگر از آرايش آنها.شعر و شاعر هنوز در قبال مخاطب برای تاويل و تفسير گوناگون "شعريت"مسئوليت دارند.بيان و تصوير در تلالوئی فيروزه گون هم آميز شده و اجازه جهان آفرينی از اين امکان را که نمی ستانند بلکه به خواننده اهداء می کنند.مثال:کسی در خنديدن عکس کودکی ام دست برده است-اين شفتالوی خونين را همين طور بگذارم در پيش دستی و قرائتی هم برايش نداشته باشم؟-من اينجا صورتکی يافته ام/که هيچ کس گم نکرده-امضای من خواهش می کند/که متن را نخوانيد-سبيل من ميزان نيست/وهمين تعادل دنيا را به هم خواهد زد و کفش هايم غزالی است در کنار رود خانه/که...-کسی بيايد واين شعر را از نو کم بگيرد که گونه بر ليموی باران زده گذاشته و می گفت:آمين.
ب-خواجات شاعر ديده می شود که ادامه خود نيست.استقلال بی حد و حصر خوابزده اش کرده.عدم قطعيت تاويل،اينکه خواننده جدی بالاخره در ناياب برای شعر است و من هر چه می گويم بايد که تو حديث مفصل بخوانی،شوق زده اش کرده تا شعر و ناشعر را باهم ثبت کند و استفاده کند از گيج شدگی نقد فارسی در اين دوره در برابر تراکم توليدات مصنوع حاصل از آوار تئوريهای نيم بند جديد برون مرزی بوسيله ترجمه های مقطع و نيم بند هر از گاهی تا مثلا از سرعت جنون زده قافله شعر امروز ايران عقب نماند.شايد از اين دليل هاست که نگارنده هر چه هم سعی می کند نمي تواند بپذيرد اشعار: -سه سئوال غير تصويری از کمال الملک بهزاد خواجات-از بار آخر-و...از شاعری بنام بهزاد خواجات باشند که پرونده شاعریاي ديگری در گذشته و هم در بسياری از اشعار همين دفتر دارد.گيريم که با پستو نشينی نقد،قدرت توجيه آنقدر بالا رفته که می تواند هر نوشتاری را به جای شعر ثابت کند.اما هنوز که صداقت خاموش متون حداقل در ضميرمان فراموش نشده،شده؟
بی ترديد شعرهای يک شاعر به هر شکل و سياقی که ارائه شده باشد راه و رهنمونی است به نقطه ای که پی می بريم به جهان بينی او هم که نباشد جهان بينی شعر او.پيشاپيش بگويم اصلا اوی آنهايی نيستم که جهان بينی شاعر را طيف فکری از پيش آماده و ثابت بيرون از آثار او ببينم وبدانم.دقيقا قبول دارم که جهان بينی او(شعر)آن گستره نگاه و سپس توصيف از آن،موجود در آثار است.به اين ترتيب اگر بخواهم واقعا از جهان بينی حقيقی صحبت کنم می بايد آن را در شعر هر شاعر بجويم که می جويم.شعر در نهايت نوعی نگاه به هستی کشف شده ای در زبان است که خود را با همه رنگ و بو و ابعادش در نحوه نگريستن جای می دهد.لذت آن برای خواننده هم در چگونه جايی ايستادن و ديدن است که به ناگاه و نامنتظر فراهم آمده.هم از اين روست که "منظر "در شعراهميت انکار نا پذير و غير قابل اغماض پيدا کرده ،می تواند معياری برای قياس و سنجش هستی شعر و هستی در شعر باشد.به عبارت ديگر،شعر در مفهوم منظر است که ما را نيازمند وجود خود می کند.با اين وصف می خواهم به جهان بينی شعرهای جمهور نزديک شده،شايد در منظرگاه اش لحظه ای ايستاده باشم،آن هم با ذهنی موکد پيشاپيش که فکر می کنم شعر،مخالف خوان زمان زمان-واقعيت و بلکه در تقابل يا در حال گريز از آن موجوديت پيدا می کند.
در جهان بينی شعرهای جمهور واقعيت انسان و اشياء در زمان اکنون و بيش از همه تاريخ،در بيرون ودرون شعور انسان از موقعيتی گذرا و گذار برخوردار شده.سرعت تغييرات در شیءدر اثر احاطه سرعت تغيير ذهن درباره آن به قدری بالا رفته که به جای ماهيت آن،ماهيت"سرعت"را احساس می کنيم.در چنين نگاهی ابعاد اشياء در مکان و زمان ثابتی جلوه گر نمی شوند بلکه در دورانی يا گذاری ظلمانی لحظه لحظه،نامنتظر ونامنظم، ديده می شوند، در تاريک-روشنی تاريک.فرصتی برای کامل ديدن وجود ندارد چون تا به اين نيت برآييم در زمان و مکان ديگری قرار گرفته ايم و آن صحنه هايی که می خواستند در ذهن ما نقش بر بندند،دوباره در تاريکی فرو شده اند.پس، از هستی مجموع اشياء آ نچه بر ما با قی می ماند ذهنيتی است آشفته با گاه جلوه گريهای ناگهانی و بی ارادی.فرصت تعميق و تماشای گسترش نيست.هر آن در آن است که پيدا و پنهان می شود با مکث ها يی در ميان که خود هرگز آويز گاهی نيستند.
شرايط ووضعيتی اينگونه کابوس وار باز هم متاسفانه شاعرانه می نمايد.چرا که شکل بيرونی آن جلوه گاه رقص تند و در هم تصاوير و معانی هر دم محو شونده است.هم اينکه شاعر را در گير لحظه ها می کند،گيريم که با تکاپويی تراژيک برای تملک فرض های محال.اما به لحاظ معرفت شناسی شعری، آدمی را با فاجعه تماشای اجزاء در گسست و پاشيدگی از هم معطل می کند.وهم از اينجاست که سختی تحمل تنهايی، او را وادار می کند تا بی محتوايی حوادث و حيات را معنی کند،هر چيز را جز پوسته اش که شکننده است نبيند و خود را در گير يک بازی ناچار و ناتمام در يابد که گيريم در اشکال، متنوع و متکثر است.هر چيز از معنی سابق تهی می شود و معانی جديد نا گرامی اند.
چنين جهان بينی يک جهان بينی کوتاه بينانه است."وقتی که سايه ی آن افرا/بر چراغ راهنمايی بيفتد/به هوا خواهيد رفت و همين"دور شدن از کلان-فکری و اسارت در خرده بينی ها :"و قيچی از روی ميز /بی هيچ دليلی بيفتد"يا:"می گويی گور هايمان را عوض کنيم؟/سرگرمی است و گرنه..."و:"يک سبيل جو گندمی می توانست/تمام ماجرا باشد"در اين صورت انسان از جايگاه عامل شناسنده و فاعل در شناخت دور می شود.خرده تئوريها از سر تصادف بر او نازل می آيند و هم به هر کس به شکلی ديگر.واقعيتی تلخ که ما را به ناچار از امنيت گستره آباد شعور به بيرون می راند.
البته قصد من تنها بيان جهان بينی دردناک چنين واقعيتی در اشعار جمهور نيست بلکه به نوعی منظورم طرح اين سئوال ها هم هست که هستی شعر در کدام اندام کارکردی اين واقعيت پيش می رود؟نسبت توفيرانه اش با واقعيات بيرون از خود چيست؟از آن می گريزد؟مضاف می کند بر آن واقعه آفرينی را؟به قول گوستاوفلوبر از آن به عنوان سکوی پرش استفاده می کند برای رسيدن به واقعيت هنری؟يا صرفا در آن سير می کند؟و کدام ديگر سئوال های شايد بسيار؟ظاهرا جواب ها هر چه با شند روايت گم شدن سوراخ دعا هم چندان بی ربط نيست.
نمی دانم پاسخ خواجات به يکی يا همه سئوال های بالا چيست؟اما جهان بينی جمهور گوياست که بيان کابوس دهشتناک آوار واقعيت تکه تکه شده است بر او:"اصلا نمی شود جمله آخر گفت"و"ابروی تو خوانا نيست"و"تمام پيامبرانش را پيش تو خوانده"و"پرت کنيم خودمان را از پل قديمی"و"اين برگه ها با عجله می آيند/تا ارضاء ما را تصحيح کنند"و"وقتی که نوار خالی رو به پايان است"و...
تفسير يا ديدنی داشتيم از واقعيت هستی انسان-زندگی که در مفهوم انسان-هستی ذهن اوتکه تکه شده و در آشوبی چرخان نمايان می شود و گاه به گاه و به سرعت،در روشنای مات ديده می شود برای لحظه ای و ديگر نه و نوبت ديگر جزئی و شکل ديگر است.واقعيت ذهن معاصر بيرون از شعر خواجات در انسان امروز از واقعيت پيرامون خود نيز همين خوانش را دارد .پس، از اين نظر نگاه خواجات در جمهور يک نگاه واقع گرايانه است.او که در گذر گاه شاعران ايستاده،راه نمی رود،مبهوت و ناچار و ناتوان ايستاده است.به تاويل تاريکی های پيش روی روی نمی آورد(يا نمی تواند؟) بلکه به توصيف گرد بادی زبان گشوده که در نظر گاه او هزار تکه واقعيت مات را چون سبکانی در خود می چرخاند.از نظم و به سامان و امنيت آرايش و پالودگی خبری نيست.او مجبور است صورتک هايی را ببيند و بگويد که سر جمع هيچ چيز نيستند و کسی هيچکدام آن را گم نکرده است.

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website