Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

شهروند ، شماره 833 ، سه شنبه 6 آبان 1382 ، 28 اکتبر 2003    

http://www.shahrvand.com/Default.asp?Content=NW&CD=PL

سردبير عزيز، آقايان!
آنچه دارم به شما مينويسم، به شما نمينويسم، نيز به همه آنهايي مينويسم كه به من تبريك و تهنيت ميگفتند، از فرانسويهاي چپ يا راست، تا ايرانيهاي آرزومند و مفتخر. و من جز تشكرجوابي، و يا حوصله جوابي، نداشتم. اما سخن هاي شما آقاي سردبير و دوستان ديگر شهروند، و سر از پا نشناختن هاي روشنفكران اطراف، اطراف شما، و اطراف بي طرف، مرا برانگيخت تا شادي معصوم شما را سپري كنم. براي حرفهاي بي سپرم و براي آنها كه از شما و از شيرين سپر ميسازند.
 
رويايي
 

اشتياق عجيب شما در "شهروند"، مثل همه اشتياق هاي عجيبي بود كه مردم سراسر عالم داشتند، و هنوز دارند، و البته ميتوانند داشته باشند، شبيه اشتياق خود شيرين عبادي بود. اشتياقي شيرين كه توجيه ميكند، كه به ما اجازه ميدهد كه جايزه را در درجه اول به عنوان "يك زن مسلمان ايراني" و در‌ درجه دوم به عنوان "مبارز سرسخت حقوق بشر" قبول كنيم. و در درجات بعدي به عنوان حقوقدان، وكيل دعاوي، اسلام شناس، مدافع حجاب و كسي كه براي او "اسلام حقيقي" همان حقوق بشر است، كه حقوق زنان و كودكان، و آزاديهاي فردي از پايه هاي اوليه اسلام حقيقي است. كه ميشود با اسلام كنار آمد و "آن را اصلاح كرد" و رژيم هاي دموكرات اسلامي ايجاد‌ كرد، و يا رژيمهاي اسلامي موجود را دموكرات كرد. همه اينها، در اسلام شيرين عبادي وجود دارد: اسلام واقعي!
واقعي؟ فرصتهاي كم نظير بسياري كه جايزه صلح در رسانه هاي گروهي براي خانم عبادي پيش آورد، فرصت هايي تازه، رشك انگيز، و در زبان ژورناليستها، با برد بسيار، همه ناگهان تريبوني شدند براي "اسلام واقعي". هيچ رسانه اي نبود كه خبر غافل گيركننده اين جايزه را با تكيه بر "يك زن مسلمان" به شنونده ها و خواننده هاشان نرساند. انگار جايزه را امسال به هويت مذهبي برنده آن ميداده اند و نه به خدمات او به صلح جهاني! هان؟ راستي نلسون ماندلا، و يكي ديگر، چي بود اسمش؟ كوفي عنان، و يك آدم گمنام ديگري به نام ميخائيل گورباچف، اينها را هيچوقت نفهميديم دين و ايمانشان چي بود و چه تربيت مذهبي اي داشتند. ولي خوب، امسال حتما قضيه فرق ميكند. پس لايش هاي آقاي "لش واليزا" اول هم بي دليل چندان نبوده است. قرار بوده است كه جايزه به لپ هاي سرخ پاپ داده شود، انگار در آخرين لحظه ناگهان نوبلي هاي نروژ پي بردند كه اسلامي به نام "اسلام حقيقي" وجود دارد كه ربطي با آن اسلام تروريست و حقوق بشرنشناس كه آنها ميشناسند ندارد. در ميان اسلاميست هاي كشورهاي مسلمان بوده اند نويسندگان و نام آوران و نام جوياني كه اسلام را بيمار، ولي قابل علاج، ديده اند، اما اين روزها يك نوع "اسلام ايراني" هست كه بايد علاج شود. چه بهتر! آن هم از خلال يك زن مسلمان ايراني، خوشنام، مومن، مبارز، كنار بيا. باز هم چه بهتر!
روزنامه نگار: شما پراتيك روزانه هم ميكنيد؟ (يعني اهل نماز و روزه و دعا هستيد)؟
عبادي: من زن مسلماني هستم.
اميد برقراري دمكراسي در ايران فعلي داريد؟
ـ بله من معتقدم كه با اسلام ميتوان كنار آمد و آن را تصحيح كرد (نقل به حافظه از لوموند 11 اكتبر)
و در جايي ديگر:
نظر شما نسبت به "حجاب" در مدارس فرانسه چيست؟ (اينجا بحث داغ روزست)
ـ اين مربوط به آزاديهاي فردي مسلمانان فرانسه ميشود و دولت فرانسه نبايد جلوي آن را بگيرد.
در ايران چي؟‌ در مورد زنان ايراني چي؟
ـ در ايران مسئله حجاب براي ما موضوع مبارزه نيست.

و شيرين عبادي ناگهان براي نوبلي هاي اسلو سمبل "اسلام تصحيح شدني" ميشود. و باز هم چه بهتر! بله آقايان، بله آقاي سردبير، ميتوان به عنوان يك ايراني براي اعطاي جايزه صلح 2003 به يك ايراني، خوشحال بود اما نميتوان خوشرقص بود. آن هم اين همه. ما نبايد "او را بر شانه هفتاد‌ميليون ايراني بنشانيم و دوباره به راه بيفتيم" نه، نبايد دوباره به راه بيفتيم
فرموديد دوباره؟ نه! با پرچم پاره نبايد به راه افتاد.

روشنفكران ما معطل اند
عادت هاي بد نسل خودتان را به نسل بعد‌ از خودتان ندهيد. اگر روزگاري از شما و از كجروي هاي شما مي مرديم، امروز تا نمرده ايم بگذاريد طلوع تازه‌ي سرنوشت را در حيات فرزندانمان ببينيم. فرزنداني كه به راه افتاده اند تا شما دوباره به راه نيفتيد. مطمئن باشيد كه آن 134 امضا و آن "جلسات مشورتي" را آنها از اوراق افتخارات شما حذف نخواهند كرد و به شيرين عبادي هم خواهند گفت كه شما را هم از اين نمد كلاهي بوده است. اما بگذاريد كه اين را هم به او بگويند كه نميشود هم اسلامي بود و هم حقوق بشري. هم فمينيست بود و هم اسلامي، اين دو تا، اين سه تا با هم فرق بسيار دارند. اينها با هم سازگار نيستند. يك نوع محافظه كاري، اگر نگويم موذيانه، يك هيپوكريزي آزاردهنده و محافظه كارانه در اين ميان هست. و دنياي معاصر ما را همين هيپوكريزي رهبرانش كثيف و غيرانساني كرده است، غيرعادلانه و ظالم كرده است. اين حرف ها، اين كه اسلام ظرفيت دمكراسي دارد، اين كه بيمار است اما علاج پذير است، اينها يك ارتجاع جديد است. مرتجع هاي مدرن همه اين طور حرف ميزنند.
چطور ميشود كه نوبل صلح 2003، وكيل دعاوي، حقوقدان، به خود اجازه ميدهد كه در كشور فرانسه كه قانون اساسي اش يك لائيسيته بي بر و برگرد را حكم ميكند حمل حجاب در مدارس را موعظه كند؟ چطور ميشود كه جايزه صلح نوبل 2003، يك زن حقوقدان، ميتواند در اسلام ظرفيت دموكراسي ببيند زماني كه مردها دارند در تمام كشورهاي اسلامي و حكومت هاي مسلمان، اصل تفكيك قوا را به نام اسلام رسما زير پا ميگذارند؟ يعني شرعا، يعني قانون را قانونا زير پا گذاشتن! كافي است "قانون" باشد و براي شيرين عبادي محترم باشد.
اگر صلح شيرين عبادي صلح با رژيم اسلامي و بزك دين باشد نوبلي هاي نروژ بزرگترين ضربه را به لائيك هاي ايران زده اند. و خواسته ناخواسته آلوده‌ي آن هيپوكريزي كثيف و غيرانساني رهبران دنياي معاصر ما گشته اند. آلوده‌ي ارتجاع، ارتجاع هاي مدرن.
سال گذشته هم كتابي از يك نويسنده تونسي، و بر حسب اتفاق دوست من، عبدالوهاب مدب، درآمد. و به دنبال او اسلاميست هاي ديگر دنياي عرب صفحات زيادي را سياه كردند كه بگويند: اسلام بيمار است ولي بيماري نيست، و در همين "شهروند" هم از او تجليل شده بود. روشنفكران ما بايد از اين حالت معطلي، از تعطيل بيرون بيايند. تفكر، تقليد تفكر نيست. آنها نبايد منتظر بمانند كه روشنفكر غربي به جاي آنها و براي آنها فكر كند و بعد آنها فكر او را فكر كنند، و يا به فكر او فكر كنند. كه اين يكي باز بهتر است.
تصحيح اسلام؟ با كي؟ با چي؟ تصحيح اسلام يعني تطبيق آن با شرايط روز؟ و تطبيق دادن با شرايط روز لابد يعني اسلام را در يك هرمونوتيك تازه ديدن؟ لابد نه، كه حتما. مجتهدهاي ما اما چنين ظرفيتي ندارند. خانم عبادي هم به طريق اولي. در هرمنوتيك زبان است و در زبان جرأت لغت. و آنها نه لغت را ميشناسند و نه جرأت لغت را.
پس روشنفكران، كي ميخواهند به هوش بيايند؟ روشنفكرها كي به فكر مي افتند؟ من ميگويم به جاي اين كه "او را بر شانه هفتاد ميليون ايراني بنشانيم و دوباره به راه بيفتيم" بياييد آن هفتاد ميليون بخت برگشته را بر شانه خوش بخت او بگذاريد و به دست فرزندانتان بدهيد، و كنار بكشيد. آنها افق فرداي خود را بهتر از شما ميشناسند. ترس من اينست كه در اين بقيت عمر آن طلوع تازه را نبينم. ترس من از شما است. ترسم از بميرم اي ياران!
كه اين مصرع زيبا هم انگار به اتفاق بر زبان من اينجا جاري نشده است. لابد حرفي دارم، و حرف شما است كه مرا به حرف مي آورد. نگاه به جسم و جان لغت، نگاه به جاي لغت از آن حساسيت هاي زيبايي است كه به ندرت از سر مقاله ها و از سخن سردبيران سر ميكشد.
و حالا كه پيش شما سر كشيده است، شايد براي اداي حق شاعري بوده است كه حق او ادا نشده است.
كه اگر تحولي در حرف اضافه "از" هست، كه شناسنامه و شكوه و شهرت ديگري به آن ميدهد در همين مصرع زيباي شين. پرتو است، از شعر بلند ژينوس او، كه محور دو نامه ي نيما است، به يادگار، وگرنه در مصرع فروغ حادثه اي براي از اتفاق نيفتاده است. هميشه ميشود از چيزي مرد، يا از كسي. ولي اين كه از واژه اي بميريم و يا از لغتي بترسيم اين همان حادثه اي است كه براي از عزيز شما اتفاق افتاده است:
ترسم از بميرم اي ياران
در اين پاييز، در اين پاييز، ترسم از بميرم
گلهاي بنفشه پرپر ميريزند
باد آنها را برميچيند
چكه هاي باران روي برگ گلها مي افتد
گرماي زمين كم شده، خودكژ ميدرد، كژ ميدود
باد خزان دلها را غمين ميسازد
ترسم از بميرم اي ياران

اگر من مردم اي ياران در اين پاييز
زير شاخه هاي تمشك كوهي گورم كنيد
در اين پاييز ترسم از بميرم اي ياران
ترسم از بميرم.
ص 59 و 60 ژينوس چاپ 1325

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website