Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

 

و يدالله نگاهي معترض

رادمان

یدالله ، داستانی از مهدی بابادی

 

داستان يدالله را شايد بتوان از چندين چشم انداز نگريست . هر چند در برخورد نخست از آن رو که يدالله در گونه اي ادبي _ داسـتان _ ارايـه شده است ، از چشم انداز ادبي داستانکي فاقد مشخصه يِ قابل تامل ادبي ارزيابي مي گردد ، اما شيوه يِ برخورد ويژه يِ يدالله با واقعيت که در ادامه بررسي مي گردد موجد بينش زباني خاصي مي گردد که اگر نه از چشم انداز ادبي ، از چشم انداز زباني قابل تامل است . نهايتاً اينکه يدالله را از دو چشم انداز به عنوان نمونه بررسي مي کنيم ؛ نخست از منظر زباني و سپس از منظر تبارشناسي .

 

1.                         تورم واقعيت

داستان يدالله از چشم انداز زباني روايتي ساده و خطي و کاملاً _ البته به جز چند مـورد معـدود استثناء که البته در کاربرد روزمره يِ زبان نيز قابل مشاهده اند _ مقيد به دستور زبان است . بدين سبب پيش فرض هاي نهفته در سيستم روايت خطي و نيز دستور زبان شديداً بر يدالله حاکم مي گردند ؛ اما از سوي ديگر ويژگي خاصي در يدالله قابل پيگيري است که در سويي متفاوت جريان مي يابد . اين ويژگي عدم رعايت منطق علت و معلولي در توالي گزاره ها است که اين منطق از مختصات روايت خطي است . با به اغتشاش کشـانيدن روند پيگيري روايت از طـريق تخـطي از منطق مـذکور ، آنچه حاصل مي شود گونه اي طنز در روايت مبتني بر تشديد و به افراط کشـانيدن حضور واقعيت روزمره است ؛ به گونه اي که واقعـيت روزمـره يِ بکـار رفـته اندک اندک توان واقع نمايي خويش را از طريق ترفند مورد بحث از دست مي دهد .

اين مساله دار کردن واقعيت از طريق متورم ساختن آن را شايد بتوان با يکي از مولفه هاي بينش بودرياري تحت عنوان hyper reality _ البته با تسامح _ به قياس کشانيد .

يدالله با ترفند متورم سازي واقعيتِ انساني که همان واقعيات روزمره است ، به بازنمايي مبتني بر تشکيک در واقعيت به عنوان امر مستقل مي پردازد که اين رويکرد را مي توان رويکردي آوانگارد به خودي خود تلقي نمود . مي دانيم که از ويتگنشتاين دوم به بعد و به ويژه با تحليل هاي درخشان نيچه ، واقعيت يا امر واقع برساخته يِ زبان _ در اينجا بيشتر لانگ مد نظر است _ تلقي گرديده است ؛ و ترفند مذکور به خودي خود به ويژه در زبان فارسي ، رويکردي جسورانه و آوانگارد مي تواند باشد اما در يدالله به حد کارکرد نرسيده و صرفاً در حد طرح ايده باقي مي ماند . حال آنکه گونه يِ ارايه يِ يدالله گونه اي ادبي اتخاذ شده و به کارکرد کشــانيدن چنين ايده اي مي توانست به اثري درخشان بينجامد . براي عدم دستيابي ايده يِ مذکور به کارکرد در يدالله شايد حداقل دو علت را بتوان برشمرد .

نخست همانگونه که پيشتر هم آمد ، تقيد تام گزاره هاي يدالله به دستور زبان است . شايد ديگر نيازي به بازگويي نباشد که دستور زبان به ويژه در فارسي به شـدت متضمن و نماياننده يِ پيش انگاره هايي است که از ايــده يِ زبان به عنوان رسانه اي شفــاف منتج مي گردند .

دوم آنکه نحوه بروز ترفندِ به کار برده شده از سوي يدالله نه در سطح دالها و از طريق بازي هاي زباني است ، بلکه آنچه اهتمام يدالله را به تمامي به خويش مشغول مي دارد سير در مفاهيم متصورِ از پيش حاضر است . و اين روند ، مبتني بر تک سويه انگاشتن سير تداعي و تک قطبي پنداشتن برخورد هرمنوتيکي در برخورد با چنين دال هاي روزمره اي است . حال آنکه اگر بخواهيم از اصطلاح فرماليست ها سود ببريم ، بايد گفت فرآيند آشنايي زدايي در يک اثر ادبي ديگر نه بر پايه يِ تقابل زبان ادبي _ زبان روزمره ، بلکه بر اساس تقابل زبان اثر _ سنت ادبي پيشين است . بدين فحوا که خالق اثر ادبي نه تنها در فرآيند آشنايي زدايي بايستي به زبان روزمره که در آن از زبان همچنان ايده يِ ويتگنشتاين اول يا همان تصوير امر واقع جاري است ، نظر داشته باشد ، بلکه بايد از قرارداد هاي ايجاد شده در سنت ادبي نيز آشنايي زدايي کند تا بتواند به برجسته سازي مورد نظر اين فرآيند دست يابد . عدم التفات يدالله به اين نکته و دارا بودن ذغدغه يِ صرفاً مفهومي که در برخورد هرمنوتيکي سودمند نخواهد بود ، دليل دوم بدون کارکرد ماندن ترفند به کار رفته است .

نکته يِ ديگري که در اين چشم اندلز قابل ذکر است گريزِ هر از گاهيِ شيوه يِ روايت ساده و خطي به گونه اي روايت نمايشي است که از طريق کاربرد نقل قولي بروز يافته است . اين حضورِ از منظرِ منطق روايت خطي  بدون توجيهِ نقل قولهايي در ميانه يِ روايتي که به اسلوب داناي کل اتفاق افتاده ، اندکي توانسته از ملالت حاصل از شيوه يِ داناي کل به ويژه در ادبيات معاصر ، در يدالله بکاهد و گاهي نيز اين گريز در مواردي چون " کاغذ : خداحافظ " يا " سکينه از آشپزخانه : با کدام يکي آفتابه را مي گيري ؟ " در ميانه يِ روايت خواب يدالله و نيز برخي ديگر از نقل قول هاي سکينه حتا تاثير گذار نيز مي تواند باشد .

 

2.                         تبار تراشي يک آيين

شايد برجسته ترين و قابل تامل ترين وجه يدالله را بتوان در اين چشم انداز يافت . از اين چشم انداز يدالله داستاني است به شدت ايراني . از اين چشم انداز شايد يدالله را بتوان بازنويسي اسطوره اي معاصر دانست . اما چرا " تبار تراشي يک آيين " ؟ در جملات پاياني يدالله مي خوانيم " در روستا سالي يک بار مردم دور هم جمع مي شوند و به ياد يدالله همه با هم نود درجه خم مي شوند " . مي بينيم که با استفاده از قالب داستاني ، در نهايت يدالله سعي در بازنمود حرکتي دارد که تبديل اش مي کند به يک آيين ساليانه . از آنجا که اين حرکت آييني حرکتي است به طور مفهومي سلبي که در سطر نخست يدالله بدان اشاره شده است ، نخستين مشخصه يِ متمايز اين آيين با تلقي رايج از آيين که عموماً مفهومي ايجابي است رخ مي نمايد . سير معکوس مبداء به مقصد _ معکوس در قياس با روند متعارف تبارشناسي که از مقصد که مي تواند يک آيين باشد به سمت ريشه هاي پيداييِ آن است _ ترفندي رواني است تا موجه بودن سير و نتيجه را تقويت نمايد . به طوريکه با مستمسک قرار دادن اين ترفند پيش از شکل گيري پرسش ، پاسخي ارايه مي گردد تا در نهايت با در نظر گرفتن تمهيد طنز به کار گرفته شده که پيشتر بدان اشاره شد ، به گونه اي همزمان هم پرسش اوليه يِ توجيه کننده يِ لزوم تبارشناسيِ مفهوم مستتر در حرکت تبديل شده به آيين _ که اين خود در راستاي همان ترفند متورم سازي واقعيتي انساني  يعني خم شدن است که مي تواند نشانه يِ تعظيم و تسليم گرفته شود ؛ به سطر نخست يدالله رجوع گردد _ ايجاد شود و هم مساله دار کردن مقصد يا همان حرکت آيين شده . از شيوه يِ به کار گيريِ واژگان و طراحي اتفاقات و شخصيت هاي مندرج در يدالله ، احتمال شديدِ در نظر گرفتنِ مذهب و آيين هاي مذهبي به عنوان موضوع پيش رو در يدالله به ذهن متبادر مي گردد . همه اذعان داريم که فرهنگِ حتا کوچه بازار ايران به شدت رفتاري مذهبي دارد و حتا بنا به تجربه در افرادِ به اصطلاحِ پدر بزرگ هايمان " لامذهب " . از اين رو چنانچه يک فرد ايراني مقيم داخل را از هر سنخ و با هر مدعايي تحت رفتار شناسي قرار دهيم ، بسامد رفتار هاي آييني _ خواه مذهبي يا ملي يا هر گونه يِ ديگر _ چنان بالاست _ البته بايستي متذکر شد که اين امر به طور محسوسي از متولدين اواخر دهه يِ اول پس از انقلاب پنجاه و هفت رو به محو شدن مي رود _ که چنانچه بتوان از بيرون گود نگريست در مراحل سه گانه يِ فرآيند مدرنيزاسيون مطروحه يِ اسکات لش در " جامعه شناسي پست مدرنيسم " مشتمل بر جوامع ابتدايي ، جوامع ديني_ متافيزيکي و جوامع مدرن ، شايد بتوان گفت که جوامع ابتدايي مصداقي معاصر يافته اند ؛ با اين توصيف اسکات لش از اين جوامع که " در جوامع ابتدايي ، فرهنگ و امر اجتماعي هنوز نامتمايزند . در واقع دين مناسک آن جزء لاينفک امر اجتماعي هستند ... " . و يدالله نگاهي معترض به اين وضعيت است .

روند شکل گيري شخصيت يدالله در داستان با " کاغذ : خداحافظ " به گونه اي تاثير گذار کامل مي شود و اين در حالي است که پيشتر با زايش سرفه يِ هزار معني ، به اوج خود رسيده و به گونه اي از سوي راوي مبعوث گرديده است .

داستان يدالله با متورم سازي واقعيتِ حرکتي در زندگيِ روزمره که اساساً هم آييني است ، به ويژه در نظر به موقعيت بندي مذهب در داستان ، بناي تحول نگاه آيين گذار را به نگاه تشريحگر تبارشناس دارد . طرح اين ايده در قالب داستان يدالله متضمن عدم باورمندي و تعلق ايده يِ داستان به آن چيزي است که ابژه يِ اعتراضِ مطرح شده واقع مي گردد . حال مي توان بررسي کرد که داستان در مسير نشاندار شده اش و طرح ارايه شده تا چه حد پايبندي و توجيه پذيري و توفيق مي تواند يابد . با بررسي دقيق فحواييِ يدالله ، مناطق و حوضه هاي مسکوت مانده اي به ديد مي آيد که ناقض کليت مطروحه يِ آن است که البته همواره حضور آنها در هر اثر زباني را مي توان از موارد ناگزير دانست .

 

الف) روشمندي ويژه اي در به کار گيري يک سري اسامي خاصِ داراي پيشينه و پشتوانه يِ فرهنگي و مفهومي خاص همچون يدالله ، حمدالله و غيره در داستان به روشني قابل رديابي است . اما تمامي آنچه يدالله در قبال اين پيشينه و پشتوانه در راستاي اعتراض انجام مي دهد ، خدشه دار نمودن حوضه يِ مفهومي آنها از طريق تزريق سطحي ترين تلقي آنتيِ آن در هر يک از حوضه ها است . اين عملکرد خود متضمن پيش انگاشته اي است و آن اينکه حقيقتي يکه مفروض داشته شده و سپس با شقه شقه کردن آن و به هجو کشانيدن هر شق ، نهايتاً قصد مساله دار کردن حقيقت مورد نظر را دارد ؛ اما بدين طريق تنها آنچه مساله دار مي گردد کيفيت کنشگريِ آن حقيقت است و هستي آن همچنان به انضمام تمامي مشخصه هاي منتسب به آن مفروض و پذيرفته باقي مي ماند که اين امر خود از بطن يدالله ايده يِ مطروحه را دچار تزلزل کرده و آنرا نهايتاً به مسير خلاف مورد نظر داستان به انحراف مي کشاند .

 

ب) بکار گيريِ مفاهيم معاصر در جاي جايِ طرح اسطوره ايِ داستان _ اسطوره اي به سبب بکار گيريِ شيوه يِ بيان اغراق گرا که يکي از مشخصات شيوه يِ بيان اسطوره اي است _ که سعي در تدقيق زماني روايت دارد ، در پس روايت ، منجر به شکل گيريِ روايتي ديگر مي گردد که لاجرم در کنشِ مواجهه با داستان از طريق سيستم حرکتي مجاز جزء به کل گفتمان غالب عصر حاضر را وارد در جريان تداعي هايِ ايجاد شده در حين خواندن يدالله مي سازد و از آنجا که تمهيدي براي ممانعت از تاثير سلطه جويانه يِ گفتمان مذکور بر يدالله در يدالله اتخاذ نگشته است ، باز هم روند نشاندار سازيِ مفاهيم که به جهت طرح ايده يِ کلي داستان صورت گرفته است به مسير خلاف مورد نظر داستان و همسو با گفتمان غالب عصر حاضر ، به انحراف کشانيده مي شود . سبب اين امر را شايد در بي توجهيِ داستان به اين مورد دانست که به گونه اي شايد بتوان آنرا چنين مطرح کرد : در زبان هيچ چيز منفک و مستقل نيست . از اين رو در پرداختن به زبان في المثل در قالب خلق اثري زباني همواره بايد مراقب ردپايِ باقيمانده از هر جزء که به شدت در وهله يِ مواجهه با اثر ، محور تداعي را مغشوش مي سازد ، بود .

 

ج) يکي از نقاط قوت يدالله را شايد بتوان در نشاندار کردن برخي نشانه هاي مالوف وپر بسامد در کاربرد روزمره يِ زبان دانست که از آن جمله في المثل مي توان به آفتابه ، ميني بوس و دوچرخه اشاره کرد . اما اين امر نيز در امتداد همان برخورد ساده دلانه با زبان ، همراه با سهل انگاري مفرطي بر پا شده است ؛ چرا که مکانيزم اين نشاندار سازي در اکثر موارد مبتني بر ايده هايي است که با ايده يِ کلي داستان در تخاصم اند . در اين مورد شايد بررسي يک نمونه بتواند راهگشا و روشنگر باشد .

قراردادن آفتابه به عنوان قطبي از يک وضعيت دو قطبيِ انساني که منجر به تهي سازي اين نشانه از ماهيت شي بودگيِ منضم به آن مي گردد ، موجب نشاندار سازي اين نشانه مي شود ، به ويژه که آفتابه از نشانه هاي نشاندارِ بينش مرد سالار و احليل محور است . اما مکانيزم اين تهي سازي مبتني بر ايده يِ انسان گونه انگاري رقم مي خورد که اين خود بر پايه يِ پيش پنداشت هاي دکارتي مبتني بر حوضه بنديِ معرفت به دو قطب سوژه و ابژه مي باشد ؛ و اين پيش پنداشت نه تنها به صورت ضمني ايده يِ داستان را ملغا مي سازد ، بلکه هر چه بيشتر مويد خلاف آن مي باشد و مساله دار سازي مفهوم آيين شده يِ يدالله را به بيراهه مي کشاند .

 

د) در همين راستا موارد متعدد ديگري نيز مي توان برشمرد که منجر به ناکامي يدالله در به توفيق رسانيدن طرح ايده يِ قابل پذيرش شده اند . از آن جمله مي توان به حضــور و فعاليت تقابل هاي دوتايــي بنيانيِ متافيزيک حضور اشــاره کرد که اين امر نيز با بي تفاوتي داستان مواجه مي شود و يا شايد از همه مهمتر التزام و تقيد تام يدالله به دستور زبان که انباشتي از پيش انگاره هاي مخالف ايده يِ داستان است و نيز به شدت تاثير گذار و سلـطه جوست را بتـوان به مجموعـه عوامـل مـذکور افزود . آنچنانکه نيچه مي گويد : مي ترسم از دست خدا خلاص نشويم ، زيرا هنوز دستور زبان را باور داريم .

 

علاوه بر اين دو چشم انداز ، يدالله را مي توان از چشم انداز هاي ديگري همچون زن در يدالله ، رنگ در يدالله ، خانواده در يدالله و غيره بررسي کرد که چشم انداز هايي وسوسه انگيزند ؛ به ويژه چشم انداز زن در يدالله به سبب برخورد کاملاً ويژه و متنوع يدالله با اين مقوله .

 

 

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website