خانه پدیدآورندگان شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

 

 

 

 

 

 

مجتبي پورمحس

به مستراح كه مي روي با خودت سيب ببر

 

 

چي به چيه؟

كي به كيه؟

تاريكيه  بنداز

 

برمي دارم      چشم

وقت ريدن دل ضعفه مي گرفت

و سيب مي كرد

ريدم     ريدي      ديد

ريديم    ريديد      ديدند

بوق  بووق

بنگ ميزد

تا دنگ شب را بزند

دينگ دانگ دنگ

افسوس اين سيب بيب مي خواهد

بوق  بووق  بوق ق   بوق ق ق

ق ق ق ق ق ق

من به جاي حال   اسهال مي گرفتم

 

الو آنجا اينجا كجا اينجا يا آنجا

جايي هستم كه جا نيست

من غلطي بيجايم

بوق

از كلمه به كلمه

همه را ويران كرديم را همه

چاره ي من نبوديم    بيچاره

داداش مرگ من يواش

چشم        بر مي دارم

قد آنقدر كشيد

از نقاشي بيرون زد

 

الو!تو آنجايي  يا اونجايي؟

به آسماني رسيدم

با ريسماني پاره چاره مي كردي

اوف اوف

سوختم

يعني ساختن يعني زرشك(يكي از يعني ها را

حذف كنيد نكرديد هم نكرديد)

با خايه هاي قرضي

ادامه مي دهم

 

داستان پستانها را نوشت سيب

افيليا براي معاشقه

به مستراح رفته

معاشقه بيرون در

جا مونده

 

مانده بود

براي كي چي

 من نه تو نه او نه

ما و شما و ايشان هم وللش

ديگري براي نيست

جايش اينجا نيست

 

هملت سيخ برداشت

دينگ دانگ دنگ بنگ

خودت را بساز

مي خواهم خرابت كنم 


شعرهای پیشین مجتبی پورمحسن در مانیها

 

 

 

 

از جبهه

 


طوري بوسيدمت كه فكر كني چك بي محل است
كشيدم دست كشيدم از دستي كه كف نمي زد
به من مي گويند مهندس ماچ يك عالمي آب با پارچ وسط چله ي تابستون
كس فيلمهاي فرد ين نه آن يكي فرزان دلجو نمي خواهم بميرم
ويولوني غمناكي بنوازد كه مثلا ما هم ...ويولوني را
مي روي از روزنامه فروشي مي خري يك كيلو تربچه وماست
بيجاست اگر فكر كنم
كه بدون كت وشلوار هم مي شود رييس جمهور شد
يك خوش تيپي قرض مي كنم بي انصاف صدي شيش تومن ؟!
مثلا يك جورهايي جورش را به هم مي زنم
دهن من بوي سير مداد دهن تو پياز بي كلاس !
الكي كه نيست ده سال تمام تمام دخترهاي دنيا خواب پوتين هاي مرا مي ديدند


ديدم كه يك شب كه حال تخت را نداشتم
لا مصب !به رويايت بگو دختر هم مگر تا ساعت دوازده شب
توي خيابانها كه دور مي زد چالاسك يعني دوستت دارم
چولوسك
هر يك گام كه به خط نزديكتر
زير نامه ي عاشقانه ات بنويس
دوست دارم يعني كك توي تنبانت بيفتد
من افتاده ترم از اين حرفهام
شبم را تنهايي خراب نكنم
بايد طوري تمام مي كردم نامه را
كه چيزش را نداشتم كه بكشم يابه قول بعضي سطر هاي با شجاعت
بكشم
همه را برق مي گيرد ما را نمي گيرد
خلاص !
80


من چپ ايده هستم

 

آدم در دم مرد هوا خراب است

اتفاقي افتاده است روي شانه ام

به چپ خم شد

و فكر كرد

 

پيش از آنكه بپيچم

چپيده است اين سگ مثل سگ توي من

و هوا هوايي كرد هوا شد

اين مرده ربطي به بيستو هشت مرداد ندارد، بردار!

قلبش درد مي كند

 

تمام چپ ها آمده بودند

با دست هاي راستشان ، با دست راستي ها

از دماغشان گه بال مي كشيدند

مرا هوا خراب كرد

من اينجاي بابي دروغگويشان را

نشان مي دادم

اما بابايشان نيامده بود

از فكر چپكي ات خيس مي شوم

خجالت كشيدم

اينجا توي قبر اينجايم لبم درد مي كند

هوا را نمي بوسم

دمل كرد دست چپت را بياور

 

مي خواستم چرك كنم


د يگري اي

نه    

 گفتم شعر بباف

دور گردن مي اندازم

تنت زمستان ندارد

 

لعنت بر پدر و مادر كسي

كه اين را مثل بچه آدم

بخواند    

 

اما يادش نمي روي

سود سپرده گذاري را كم كرد ( 1)

شيخنا گفت يا كاهگل است

فاعل است كه غايب است

ميز هم براي خودش سكسي است

هيچ

پستان هاي رسيده از راه مي رسند

خداي لب

و

"اين ها اعمالي هستند كه در زمان

واقع مي شوند(پانوشت:اگر خواستيد براي ثبت در آرشيو :سطري از رمان همنوايي شبانه اركستر چوبها نوشته رضا قاسمي)(2)

عجب!

چشمان سگ پاچه ام را مي گيرد

در ديگري

 

در تو به ديگري دل مي سپارم

ديگري كه در توست

ديگري در پستان هاي تو مي رسد

توي ديگري تويي

با پستان هاي تو در ديگري

ديگري تويي كه ديگر نيست

در ديگري ات چشم مي چرانم

زن مي زند

 

اين بافتني نيست

انداختني نيست

پناه بر شلوار!

كلمه اي كه رو به تو دارد به كلمه ديگري

پشت كرده ام

به هر چه اين ( 3)

اين هيچ كه در غايب است

 

 

(1)الكي؟!بگو جان تو

(2)بگو جان من

(3)اين ديگر!

 


گاف

 

و از شبي ريخته بود

در پاراگرافي بي بند وبار

كه پيش از   و   روز نبود

تمام بود ونبود

هر چه در به در قفل زد

درگير دستگيره اي شدم كه شونصد سال ازمن بود تر بود

جمله اي مي شود كه با نيمه كاره  ويرگول ماند

وپشت سرطان هاي مخفي دوربين شد

 

 

 

د يب د ميني بود وقتي نبود بود

و خيابان در خطهاي سياهش خفه كرد

كه پوست مي گرفت سيب زميني درشت را

وپوست مي گرفت سيب زميني درشت تر را

وپوست مي گرفت سيب زميني درشت تر تر را

به نقطه اي كه فكر مي كرد بعدي را با اما

ومطابق با قصه ي شب هزارو دوم

شدم يك گا ف پنجاه كيلويي

كه دو شاخه اش دستي برآتش داشت

پشت چراغ قرمز دري مي شود

 

 

 

در اتاق سيب زميني وبوسه

زير لب ورد مي خواند

اين كلمه ها را كه روي لبا نت نوشته ام منتشر نخواهم كرد

 

 

حالا هم كه اتفاقي نيفتاده است

پاشو شب را جمع كن

و به خودت يه زنگ بزن

بريز توي پارچ و جمله هايت يك ضعف بزرگ دارد كه ندارد

اقاي تعفن!

مي خوا هي علامت تعجب شوم

براي اينكه در كنار توبايستم

نه بود بودم نه باشد نه قرار  بود باشم

نيمه شب را پايين كشيدي

و پس از نقطه ي پشت يك شوخي

لبي مردد مانده ميان گونه وگرمي وگردن

و جمله هاي متعددي كه لازم هستند براي بعد از گريه

 

اه اقاي جمله

اينجا كلمه اي ايستاده است

كه اي كاش نشسته بود

 

7/2/80

 

ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website