Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

بصيرنصيبی

فريب دهندگان يا فريب خورندگان؟

 

اين فقط رژيم جمهوری اسلامی نيست که به بن بستی کشانده شده که راهی برای رهايی ندارد ؛ بلکه حاميان ريز ودرشت اين حکومت هم در سردرگمی درد ناکی گرفتار آمده اند

 ميدانيم که جمعی از اپوزسيون خارج نشين سالها پيش با آخوند ها به تفاهم رسيده بودند اماارتباطاتشان شکل مخفی داشت تا موقعيتشان زيرعنوان مخالف جمهوری اسلامی آسيب نبيند-اماهمين جماعت بعداز انقلاب! رهايی بخش! خرداد 76 رودر بايستی را کنار گذاشتند وبه بهانه حمايت از جناح اصلاح طلب با سينه سپر کرده به سفارت رفت و آمد می کردند چرا که می ديدند کسانی که سالها ادعای مبارزه با حکومت پهلوی وجمهوری اسلامی را يدک می کشيدند در صف طولانی منتهی به سفارت در کنار آنان قرار گرفته اند تا بعد از طلب عفو ؛امکان سفر به دارالخلافه را از سفارت تازه تطهير شده کسب نمايند (تاسف بار تر اين که بسياری از زنان در تبعيد  که بارها ماهيت ارتجاعی رژيم را در مورد مسايل زنان سرزنش کرده بودند ودر شعارها يشان ادعا می کردند که ديگر يک لحظه حجاب تحميلی را تحمل نخواهند کرد به محض آنکه ملا ها روی خوش نشان دادند با ميل و رغبت البته برای احترام به مقررات يک کشور اسلامی! خودشان را در پيچه پيچيدند وعازم دارالخلافه شدند حتی بعضی از مردان همسر ويا دوست دخترشان را هم برای مشاهده ايران متحول شده بعد ازنزول خاتمی با آموزش راه ورسم حفظ حجاب همراه بردند ) والان که رژيم را در سراشيب سقوط می بينند ؛ با اضطراب در تلاشند راهی بيابندتا در موقعيت جديد هم همچنان در صحنه بمانند

***

امادر وضعيت اخير اين حاميان دوم خردادی اسبق چنان تند وتيز شده اند که حتی يک روز تاخير را در سقوط آخوندها جايز نمی دانند.

انگا ر از يادشان رفته که همين چند ماه پيش بود که اگر بخت برگشته ای در ساده ترين جمله تنها از تعلل سيد خندان گلايه مِيکرد بعنوان عنصر ضد مردم در دادگاه خلقی خاتمی چيان خارج از کشور ی محکوم می شد چه برسد به کسانی که باکليت اين حکومت در افتاده بودند

 اما اين جماعت هرچند ميخواهند خود را بار ديگر در صف اپوزسيون واقعی قالب بزنند اما ميدانندکه افرادوگروها واحزابی که نپذيزفتد در خيمه شب بازی دوم خرداد  شرکت کنند؛  مو ی دماغ آنهايند .

 اين چنين است که ناسازشگران ؛اين روز ها حتی بيش از گذشته در برخی از سايت های اينترنتی به خصوص برخی از اطاق های پالتالک مورد هجوم خاتمی چيان چند ماه پيش وسرنگونی طلبان امروزی قرار می گيرند. تا به گمانی خام اعتبار شان آسيب ببيند؛ وفاش گويی شان کم اثر شود.

اما فرصت طلبان؛ بوقلمون صفتان؛ روشنفکر نما ها ؛بسيار خطرناکتر ازمومنان ومعتقدان رو راست رژيم بودند وهستند- اگر تنها موقعيت رژيم را بعد از اجرای نمايشنامه کمدی گفتگو.ی تمدن ها در نظر بگريم در می يابيم جامعه روشنفکری ما به چه ميزان دربقای حکومت در حال سقوط جمهوری اسلامی ؛ نقش تعين کننده داشت

 اينان با خاتمی رياکار همراه شدند تا وی بتواند مردم ساده انديش ما را بفريبد وبرای سران کشورهای جهان نيز بهانه ای بسازد تا با توسل بدان بتوانند با جنايتکار ترين حکومت روری زمين طرح دوستی بريزند.

  برای مثال ايا حرفهای ملا حسنی در بقای اين حکومت موثر بوده ويا انشاء های قشنگی که آقای خاتمی؛ روخوانی می کرد؟

اين دو دوروی يک سکه قلب هستند هردو تا عمق وجودشان به انديشه های ارتجاعی خمينی؛ وابسته اند ؛ هردو لاجوردی جلاد اوين را بابت حمام خونی که به راه انداخت می ستايند ؛ هردو فرمانبر اراده رهبر هستند؛ هردو خودشانرا پاسدار قانون اساسی واپسگرای جمهوری اسلامی می دانند؛ هر دوبا سنگسار وحجاب تحميلی تفاهم دارند ؛ هردو با سرکوب دانشجويان وديگر مردم مابه وسيله اس- اس های حکومتی موافقت کامل دارند ؛ هردودر تصويب قوانين غير انسانی اتفاق نظر دارند. هر دو معتقدند  که بايد پرونده قتل های حکومتی را ماست مالی کرد.

خاتمی وملاحسنی هردو تلاششان برای حفظ نظام است ؛ منتهی با اين تفاوت؛ که ملا حسنی؛ با صراحت وبدور از تزوير؛ ماهيت رژيمشان را بروز می دهد ؛ اما خاتمی؛ با دروغ ونيرنک؛ چهره رنگ کرده ای؛ از حکومتش؛ به دنيا عرضه می کند ؛ درک اين واقعيت خيلی مشکل نيست که خاتمی خطرناک تر از ملا حسنی است . با ملا حسنی نمی شود در مجامع بين المللی؛ ژست نوگرايی گرفت وروشنفکران ناجی رژيم نمی توانند اورا پرومته اسطوره ای بنامند؛ دانشگاه لي يژ نمی پذيزد ؛ دکترای افتخاری؛ به سينه اش نصب کند؛ وبا او نمی شد در داخل؛ کشت ؛سر به نيست کرد ؛سربريد؛ گردن زد و در بيرون ژست ترقيخواهی گرفت ؛آن بخش ازايرانيان خارج از کشور که به باند خاتمی دل دادند وقلوه گرفتند در محيط آزاد زندگی می کردند ونمی شود پذيزفت که گول اصلاح طلبان قلابی را خورده باشند. بلکه اکثرا منافعشان ايجاب می کرد زير عبای خاتمی؛بخزند

***

به هنگام برگذاری مراسم ياد بود پوينده ومحتاری مردم برافروخته بدون وحشت از گزمه های حکومتی عليه اين جانيان فرياد میزدند اماچه کسی آنان را از تحرک واعتراض باز داشت؟آنروز آقای دولت آبادی بود که ا ز مردم خواست تا به رژيم اعتماد کنند وقول داد که کميته تحقيق آقای خاتمی ريشه های اين جنايت را خواهد شکافت؛ خاطيان را به سزای اعمالشان خواهد رسانيد

 البته آن زمان هنوز مشخص نشده بود که نويسنده بزرک معاصر ما وردست عطاله مهاجرانی است وآنگاه که اودر خفا؛ تدارک برگذاری کنفرانس ناکام کيش را به عهده گرفت وهمچنين آنگاه که نقش پنهانی وی در تدارک برنامه های فرهنگی کنفرانس جمهوری اسلامی در برلين (ماجرای همايش کيش راکاوه گوهرين ودرويشيان برملا کردند ؛ ونقش دولت آبادی در کنفرانس برلين راهم کاوه گوهرين شفاف کرد ) برملاشد مشخص شد آفريننده کليدر ؛ چه نقش مخربی رابازی کرده است .

او وخاتمی چيان نظيرش به رژيم فرصت داده اند تا پرونده ای را که می توانست به سقوط جکومت سرعت بخشد؛ رفع ورجوع کند ودست ملا ها برای تدارک قتل وشکنجه های بعدی باز بماند.

 ناصر زر افشان وکيل شجاع پرونده قتل های زنچيره ای(پروانه وداريوش فروهر مختاری وپوينده) که با صراحت کليت رژيم را نشانه گرفت وخاتمی را مسئو ل سرپوش گذاشتن به اين پرونده دانست به جرم حق گويی. به زندان قرون وسطی ای حکومت گرفتار آمده است  آقای دولت آبادی (همان نويسنده بزرگ معاصر  که آقای دکتر (!) عليرضا نوری زاده وامثال او کوچکترين اعتراض به وی را تاب نمی آورند) حتی حاضر نشد اطلاعيه حمايت از وی را امضاءکند.

در نوشتاری با عنوان سپاس از مردم ايران يادآوری کردم که مردم ما درخرداد 76 گول عوامل ودلالهايی سياسی وفرهنگی را خوردند بی آنکه خود بخواهند وبدانند؛ به دوام حکومت ياری رساندند. واضافه کردم که هرگز نگذاشته اند آنان ودر طول عمرشان در حزبی مسقل تجربه سياسی کسب کنند- هرگر سنديکاهای کارگری؛ انجمن های صنفی؛ به مفهوم درست کلمه وجود نداشته است  و رای مردم ما وسيله ای در دست دولت ها بوده تا هرکجا صلاح دانسته اند به نفع خود از آن بهره بگيرند. مسلم است که زاويه ديد مردم ما بی آنکه تقصيری داشته باشند بسته مانده است وتصميماتشان لحظه ای ومتکی بر احساس است ونه بينش وشناخت. ومی شود آنان را با ادای چند جمله زيبا وبا وعده های توخالی فريفت اما آيا روشنفکران ما که مدعی هستند فرهنگسازان جامعه اندنيز بار ديگر فريب خوردند ؟ يا آنان خود در فريب مردم سهم داشتند؟.

***

چگونه شد خانمها مهر انگيز کاروشهلا لاهيجی روشنفکران معترض قبل از ظهور خاتمی یکباره؛ سر از کنفرانس جمهوری اسلامی در برلين در آوردند ؟ ايا روشنفکران معترض ما ؛نمايندگان دوره ششم را نمی شناختند؟ ونمی دانستند؛ که آنان خود در بافت اين حکومتند ؟وبخشی از آنان ماموران امنيتی بوده اند وبخشی ديگر در عمليات تروريستی رژيم دخالت مستقيم داشته اند؟ وانگيزه برپايی اين کنفرانس باج دولت شرودر به خصوص سبزها به جمهوری اسلامی است تابه مردم اروپا بفهمانند که جمهوری اسلامی ديگر آن جمهوری اسلامی خودکامه نيست؛ ودر ازاء اين خوش خدمتی چند قرار داد نان وآب دار را از آخوند ها طلب کنند؟

 وای بر ما که روشنفکرانمان که بايد عليه این؛حقه و نيرنگ می ايستادندوآنرا شفاف می کردند خود در کنار آنها در برنامه ای حضور می يابند که با بهره از صدها پليس مسلح در داخل سالن هم نتوانستند اداره اش کنند و نويسندگان مردمی! در پناه باديگارد های گردن کلفت از در پشت فرار داده شدند.

 کنفرانسی که به اعتراف صريح جمليه کديور اشغالگر سفارت وشرکت کننده در کنفرانس( اين خانم با پوشش  کامل حزب الهی که سمبل ارتجاع است ميزبانان را مفتخر به حضور خود می کند) وزارت امور خارجه در تدارک آن دخالت داشته وبی ترديد واواک تطهيرشده خاتمی نيز نمی توانست از برگذاری آن بی اطلاع باشد حضور صدا وسيمای لاهيجانی دليل گويايی است که کليت حکومت متمايل به برگذاری اين سوپر شو بوده است.

در همين آلمان به احزابی که متهم به گرايش به انديشه های فاشيستی هستند اجازه تشکيل جلسه ويا تبليغ را نمی دهند . اما دولت ائتلافی سوسيال دومکرات ها وسبزهای آلمان با زير پا گذاشتن ضوابط قانونی وبا بی اعتنايی به رای دادگاه می کونوس که سران رژيم جمهوری اسلامی رابه دخالت مستقيم در ترور ده ها ايرانی مخالف محکوم کرده بود ميزبان سفيران فرهنگی-سياسی رژيمی شدند که رفتار سران آن؛ هيتلر وگوبلز ؛وموسولينی را روسفيد کرده است -ايآ بهمن نیرومند؛ احمدطاهری و... که بساط سفره ای راگشودند که ازخون هزاران مبارزی که در بيدادگاهای جمهوری اسلامی به جوخه اعدام سپرده شدند رنگين شده بودوشعرا ونويسندگانی که پای سفره نشستند فريب خوردگان بودند ويا فريب دهندگان؟

***

سايه سيرجانی در يادداشت کوتاهی که البته اپوزُسيون !خاتمی چی سعی کرد کم بهايش بداند مسئوليت قتل پدرش رامتوجه شريعتمداری مدير روزی نامه کيهان تهران ومحمد خاتمی رئيس جمهور آزاده !دانست ؛ سايه در مقاله ای که در ارتباط با شکنجه وقتل زهرا کاظمی نگاشت نيز به نکته های مهمی اشاره دارد که بخشی از نامه اش را از سايت ييک ايران نقل می کنم؛

يادمان هست چه جرايدی دم از مسئوليت سنگين سعيد امامی می زدند جرايدی که سالها به سرکوب انديشه ها وقتل ها پرداختند.

 ايا اين آقای خاتمی نبود که با داعيه تعقيب قاتلان! به حکومت خويش ادامه داد  ومصلحت طلبانه از فتوای قتل مظلو مان که چون روز روشن برهمگان عيان بود تغافل نمود.

 وامروز همين بس که مترسکی به نام سعيد مرتضوی رامسئول تمام فجايع می دانند وبرای حفظ بقای خويش او را به قربانگاه می کشانند.

 

اما فرصت طلبی جماعت خاتمی چی خارج از کشوری هم خود حکايتی خواندنی دارد وقتی اعلاميه همبستگی هنرمندان برلين با جنبش های دانشجويی پخش می شود خواننده ای که حاميان باند مشاطه گرحکومت را می شناسد که خودشان را به درون آن اطلاعيه کشانده اند به جای آنان عرق شرم برپيشانی اش می نشيند.

 ويا تلاش؛دلالان وکار چاق کن های سياسی وفرهنگی برای امضاء اطلا عيه هايی که خواستار سرنگونی رژيم هستندبيش از آنکه نشانه همبستگی باشد تصويری چندش آور از روشنفکران فرصت طلب ارايه می دهد. اينان اصلا به روی خودشان نمی آورند؛ که هنوز جوهر قلم هايشان که آلوده به ستايش از باند خاتمی بود خشک نشده است ؛

***

 وکلای مجلس فرمايشی هم در تلاشند که به نوعی حکومت را نجات دهتد دعوای دو باند بر سر ميزان سهمشان در قتل زيبا کاظمی به قصد منحرف کردن اذهان عمو می از واقعيتی است که ديگز هيچ ترديدی در آن نيست زيباکاظمی را رژيم کشت نه مرتضوی ونه کس ديگری.

محسن آرمين که اين روزها ؛ فاش گويی وشهامتش! زبانزد همگان است مگر چه می گويد؟ وچه ميخواهد جز اينکه کاسه واجبی را به سعيد دوم هم به خوراند وقال قضيه را بکند.

اوچنين استدلال می کند که درروزهانی که مجلس تعطيل بوده؛ جناح اقتدارگر از فرصت استفاده کرده وخبرنگار را زير شکنجه به قتل رسانده است !!  عجب استدلال دشمن کور کنی  يعنی تمام اين جنايتهای رژيم در اين 24 سال در زمان تعطيل محلس اسلامیشان به انجام رسيده است؟ انگار ميزان وقاحت اين نمايندگان دست نشانده که با حکم حکومتی رهبرشان ماست ها را کيسه می کنند و خود شريک جنايات رژيم هستند را حد واندازه ای نيست .

يکی ديگر از فر يب دهندگان مشاطه گر آقای فريبرز رئيس دانا هستند يادتان می آيد که اپوزُُسيون مترقی !خارج نشين برای سخنان گوهر بارش چه غش و ريسه ای می رفت کانون های فرهنگی چه تلاشی می کردند برای برنامه ريزی سخنرانی برای همين جناب -او در حرکت های اعتراضی پيوسته دانشجويی از صبر ومتانت فرمانده سرکوب سپاسگزاری کرد. به زبان ديگر شگرد جديد جمهوری اسلامی را ستود که لباس شخصی برتن فرمانبران سرکوب نموده تا رژيم بتواند چنين وانمود نمايد که جمعی خود سر اين جنايات را آفريده اند.

نامه انجمن قلم کانادا پيرامون قتل زيبا کاظمی به مقام محترم رياست جمهوری با عنوان خاتمی عزيز ؛ به زبان طنز نزديک تر است حتی کانون نويسندگان تهران که به خواست عباس معروفی می بايستی؛چراغش را وزير ارشاد وقت روشن کند ودر نهايت نيزهمان شد که معروفی طلب ميکرد ديگر صلاح نمی داند آقای خاتمی را خطاب قرار دهد؛ و خانواده ملی- مذهبی هاهم ديگر از رئيس جمهور محبوب ! قطع اميد کرده اندو به رئيس جمهور اسبقق آفريقای جنوبی متوسل می شوند؛ انجمن قلم کانادا که قاعدتا بايد روی سخنش مردم باشد به شريک جنايت های رژيم شکايت مي برد آن هم با چه لحن مهربانی آیا هنوز هم با جدا کردن خاتمی از ديگر سران رژيم می خواهند برای او آبروی کاذب بخرند ؟ و يا واقعا خود در توهم تفاوت ها؛ گرفتارند.؟ چطور می شود انجمن قلم کانادا آنهم به نمايندگی از جانب 700 عضوش حکومت جمهوری اسلامی را به رسميت بشناسد ورئيس جمهورش راعزيز خطاب کند

***

پيوستن آقای عباس کيا رستمی به جنبش دانشجويی هم به جوک بيشتر شبيه است تارفتاری جدی او که چند ماه پيش در مصاحبه با آرش آبادی برای نشريه شهروند گفته بود

. من از مسير خانه تا محل کارم از محل. دادگاهی رد می شدم که هميشه چند نفر را با دستبند بدانجا می بردندويا دستهايشان رابه ميله ها دستبند می زدند. من ديگر از آن خيابان رد نمی شوم چون امکان انتخاب بهتری دارم می توانم از خيابانی رد شوم که تصوير های انسانی تر ومهربان تری ببينم   (شهروند 480)

حالا چه اتفاقی افتاده که از همان خيابانی گذر می کند که جمعی از دانشحويان وديگر مردم جان برلب رسيده رابه نرده بسته اند تا .به نوبت آنها را به بيدادگاه بکشانند ؟

  همچنين ايشان فرموده اند که پرزيدنت خوش بيان قرار بوده است دين را ازحکومت جدا کند اما به وعده وفا نکرده پس از جانب کارگردان جهانی توبيخ می شود(يک رای از 30 مليون رای کم شد!) اما ما هر چه به ذهن خود فشار آورديم به يادمان نيامد پرزيدنت محبوب چنين جسارتی را مرتکب شده باشد شايد در ملاقاتی خصوصی بيخ گوش عباس آقا پچ پچ کرده باشد.

 اما شما باور می کنيد سينماگری که منتقدين ايتاليايی او را نابغه قرن لقب داده اند درک نکند آخوند کيست وحکومت آخوندی معنی ومفهومش چيست؟ يعنی بايد بپذيريم آقای نابغه هم از فزيب خورد گان است؟. ايشان بعد از اين گستاخی بپای خود به جمهوری اسلامی برگشت- رژيمی که مردم رادر 18 تير به جرم حرکت در خيابانها در قل وزنجير کرده است تنها به گفتگوی يکی ودو ساعته با ايشان ويک گوشمالی محتصر بسنده کرده است شايد چون آن حرفها در ايتاليا زده شده زژيم بتواند آن گفته هارا نشانه وجود دومکراسی در جمهوری اسلامی دانسته حتی از آن بهره سياسی هم ببرد واز جهتی ديگر ايشان اين بار نه برای شرکت در مراسم دريافت نمیدانم چند صدمين جايزه بلکه به منظور اجرای يک برنامه تعزيه!! در رم اقامت داشته اند.

 ضمن مسرت بسيار به خاطر اين که دادگاه های جمهوری اسلامی ايشان را از عطوفت اسلامی برخوردار کرده اند برای آقای کيارستمی که از کارگردان جهانی به معين البکاء ايتاليايی تغير موقعيت داده اند اجر اخروی آرزو می کنيم.

***

اين روزها در باره جعفر پناهی بسيار گفته ونوشته می شود اگر يادمان باشد هفت ؛هشت سال پيش همين کارناوال را در باره عباس کيارستمی به راه انداخته بودند ؛ کوچکترين اشاره اعتراض آميز به رفتار او مستوجب؛ شديد ترين عکس العمل ها می شد البته پشت پرده آن حمايت ها؛دلالها وکارچاق کن های سياسیفرهنگی قرار داشتند که خواست درونيشان بقای حکومت بود خوب فيلمسازی که به اعتراف خودش توانسته بود برای رژيم بی آبرو آبرو  کسب کند؛ ميبايد محبوب القلوب هم باشد؛ حالا او را به حال خود رها کرده اند؛ وميخواهند به دستيارش دخيل ببندند ؛ همان جماعت که خنثی سازی کيارستمی را ارج مي نهادند ودر جواب ما که می گفتيم گرايش او به سينمای شيک وبی درد با خواست حکومت هماهنگ شده  ادعا می کردند که او درذات خود انسانی است  که به مسايل سياسی گرايشی نداردو مارا متهم که نه محکوم به عناد وکينه با هنرمندان داخل مانده می کردند حالا که آن حضرت هم حرفهای سياسی می زند هم رفتار های سياسی از خود نشان می دهدحاميانش چه می گويند و قضاوت های گذشته شان را چگونه توجيه می کنند؟

آشی که ايشان در حمايت از حرکت های اعتراضی اخير می پزند انقدر شور شده که سايت های حکومتی را هم به تعجب واداشته است نيما اکبری در  تاريخ 11/4/82 درسايت جستجو ی جمهوری اسلامی می نويسد:

  چه عواملی درشرايط آشفته سياسی اخير سبب شده اتفاقات عجيب وغريبی در اين عرصه بيفتد يکی از اين اتقاقات اظهارات اخير عباس کيارستمی ( محافظه کار ترين فيلمساز ايرانی مطرح شده در جشنواره های خارجی) است که ناگهان سر از پيله خود در آورده وسياسی شده ونطق سياسی  میکند چگونه می شود کسی که فيلم طعم گيلاسش با وساطت دکتر علی اکبر هدايتی به کن رفته...  آنگاه نويسنده با ذکر دلايل ديگری به اين نتيجه می رسد که کيارستمی نان به نرخ روز خور است ( کجا هستند حاميان عباس آقا در آن دوران به خصوص هوشنک وزيری وديگر کيهان نويسان)

 من نه آن زمان از آنگونه مخالفت ها هراسيدم ونه اکنون که ميخواهم خلاف نظر عامه؛در باره جعفر پناهی سخنی بگويم؛از جو سازی ها؛تاثير خوا هم گرفت اما من برخلاف معترضين نوشتارهايم که تنها به مدد چند واژه که از روی دست هم کپی می کنند ميخواهند حوابگو ی نظرهای من باشند ؛بر اسناد ومدارک مستدل تکيه دارم ؛ برای اظهار نظر در باره پناهی هم از همان روش هميشگی پيروی خواهم کرد. اما قبل آغاز حرفهايم بگويم ارزش سينمايی کار های پناهی در اين نوشتار مد نظر من نيست اصلا فرض را بر اين می گيريم که همه آثار او شاهکار های سينمايی است اگر کسانی هستندکه برای قضاوت در باره يک هنرمند فقط چشم به ارزش آثار اودوخته اند طبيعی است که از قضاوت های من خواهند رنجيد اما به باور های من يک  هنرمند صادق کسی است که گفته هايش ؛ رفتار هايش ؛ نوشته هايش وساخته هايش ؛به هم پپيوسته باشد فرقی نمی کنئ که به هنر اجتماغی يا انتزاعی ويا هر شيوه ديگر آفرينش گرايش داشته باشد

اما اگر انسانی در شرايطی با عوامل سرکوب ؛همراه شود وچندروز بعد با تغير جو  خودش را همدرد سرکوب شده بنماياند- روزی سانسور را باعث رشد خلاقيت بداند ( بمانند کيارستمی قبل ازتوقيف فيلم ده ) وروزی ديگر ازاعمال سانسور بنالد ؛ در خوشبينانه ترين تفسير فرصت طلبی بيش نيست  چه از هيج جشنواره ای امتيازی نگرفته باشد وچه صدتا نخل طلا روی طاقچه اطاقش رديف کرده باشد.

با معيار های که من دارم جعفر پناهی هم  فيلمسازی است که در همان بافت سينمای جشنواره ای متولد شد ورشد کرد فيلمنامه نخستين فيلمش ( بادکنک سفيد ) را هم عباس کيارستمی نوشت که با معيار های سينمای گلخانه ای ( اين واژه رايکی از منتقدين ماهنامه فيلم برای فيلم های لوکس آن دوره ابداع کرد که در مقالات ديگر نويسندکان نيز بار ها تکرار شده است) منطبق بود- حتی چند سال را خوب وخوش وخندان از اين جنشنواره با آن جشنواره می رفت از دوربين طلايی کن تا شير وپلنگ خرس وديگر حيوانات جشنواره های ديگر را تصاحب می کرد- هيچگاه زبان به گله ويا شکايت نمی گشود ؛ همان سال ها که او داشت نردبان ترقی را به ياری عوامل سينمايی همين رژيم طی می کرد- ميرسليم وزير سانسور بود وهر کس که کو چکترين نا فرمانی می کرد به اشد مجازات می رسيد ؛ فيلم ها را قصابان مير سليم تکه ؛تکه  می کردند؛ بسياری از فيلمسازان ممنوع الشغل شده بودند بازيگران سريال ها را به بهانه وابستگی به طاغوت از تلويزيون اخراج می کردند- فيلمسازانی که زبان دراز بودند اسمشان از ليست شرکت در جشنواره ها خط میخورد ؛ فيلمسازان را وادار می کردند تا در نماز جماعت وزارت ارشاد حضور يابند. و...

 به تمام مصاحبه ها؛ حرفها ؛ وگفتگوهای آقای جعفز پناهی در آن دوران سياه مراجعه کنيدايا اشاره ای کوتاه به آن وضعيت می بينيد؟ جستجو های من که جز ياس نتيجه ای نداد .

آقای پناهی در نامه به مدير جشنواره نيويورک خودش را فيلمساز اجتماعی می داند که زير بار سانسور نمی رود؛

ادعا ی فيلمساز احتماعی بودن اگر؛گوينده خود معنی اين واژه را در هنر بداند ادعای کمی نيست ومسئوليت بزرگی؛ را بردوش مدعی قرار می دهد؛.

  من نمی پذيرم که فيلمساز اجتماعی که وظيفه دارد با سانسور انديشه بهر شکل وشيوه ای که اعمال شود مبارزه کند تا زمانی که پا روی دم خودش نگذاشته اند سکوت کندوچشمش را به همه درد ها ومصايب لااقل در چهار چوب وضعيت همکاران سينمايی اش ببندد وفقط آنگاه که شتر در خانه خودش خوابيد يکباره يادش بيفتد که سانسور انديشه محکوم است واو فيلمساز اجتماعی است وعوامل سينمايی وزارت ارشاد محدود سازند که هر کس از خط قرمز عبور کند؛دمار از روزکارش در می آورندو ديگر حرفهايی از اين قبيل.

 اين حرفها را که ما سالهابود می گفتيم ومی نوشتيم  مننهی  وبا اين تفاوت که همان زمان که ما فرياد در گلو مانده خانواده در بند سينمای ايران را باز می تابانديم ؛آقای جعفز پناهی وديگر کارگردانان مشاطه گر به بزک چهره رژیم همت گمارده بودند.

اقای جعفر پناهی امروزه در نامه به ريچاردپنيا مدير جشنواره نيویورک از خط قرمزمحدود ساران می نالد ( جالب اينکه سناريوی اخرين فيلم پناهی را هم کيارستمی نوشته که هميشه فيلمنامه نويسانی را که از خط قرمز تجاوز می کردند سرزنش می کرده است ) که البته منظورش شورای سانسور وزارت ارشاد دولت منتخب مردمی آقای خاتمی است در اين مورد هم بهتر است عقر به زمان راکمی به عقب برگردانيم يکی دوماه قبل از آعاز خيمه شب بازی دوم خرداد 76 را به ياد آوريم

 در آن تاريخ جمعی از سينماگران سينمای جمهوری اسلامی ( رخشان بنی اعتماد وهمسرش ؛ تهمينه ميلانی ؛ابوالفضل جليلی ؛جعفر پناهی ؛ قطب الدين صادقی ؛ نوشابه اميری؛ حميد سمندريان رسول صدر عاملی و...)نامه ای انتشار دادند من چند بار به دلايل متفاوت بخشهايی از آنرا باز گو کرده ام به گمان من برخی اسناد هست که از اهميت ويژه ای برخوردار است که نبايدگذاشت گذشت زمان غباری برآن بنشاند اطلاعيه هنرمندان سينما وتئاتر ج.ا  در روزهای قبل از خرداد76هم برگ سياهی است که در کارنامه تک تک امضاء کنندگان از آن جمله جعفر پناهی خواهد ماند.

ابتدا بخش هايی از اين اطلاعيه را بخوانيم.

در شرايطی که شبيخون فرهنگ غرب وغرب زدگان اين پرچم برافراشته را آماج حملات سهمگين خود قرار داده است ودر حالی که رهبر فرزانه! ومعظم! انقلاب اسلامی ايران مقابله با اين شبيخون فرهنگی! را در صدر حرکت های عاجل وضروری انقلاب اسلامی ايران دانسته اند انتخاب مناسب ترين فرد برای تصدی جايگاه رياست جمهوری که بتواند در اين برهه حساس  درخشش فرهنگ تابناک اسلامی را از ميان توفان وبه سلامت وبرافراشته عبور دهد از اهميت والايی برخوردار است ما معتقديم حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمی نامزد اصلح برای پذيرش مسئولين سنگين رياست جمهوری است... آنگاه از مردم به خصوص جوانان ميخواهند که به سيد مظلوم وخندان رای دهند.

با استدعای عاجزانه هنرمندان از مقام معظم رهبر دزد ( ميدانيد که جناب رهبر از هر خودرو که امت مستضعفش می خريدند زير عنوان خمس حق العملل می گرفت ) وجنايتکار؛ آقای خاتمی به مقام رياست جمهوری منصوب شده اند. خوب داد وبيداد ايشان به چه خاطر است؟ وچرا شکايت به رئيس جشنواره نيويورک می برند؟ آقای ريچارد مگر در غرب نيست ؟مگر خود شبيخون زنی نيست که مزاحمی برای عبورپرچم برافراشته بوده است ؟ پس چرا آقای پناهی از ايشان برای زحماتی که بابت معرفی سينمای جمهوری اسلامی کشيده اند تشکر می کند؟ بايد به او وديگرشبيخون زنان لعنت فرستاد وبرایشان آتش جهنم آرزو کرد .

همنطور ايشان بابت انگشت نگاری به هنکام ورود به امريکا بسيار خشمگين است اين رفتاررا لطمه به غرور ملی خود ميداند. اول اين که من تصور نمی کنم برای کسی که خامنه ای رهبر فرزانه ومعظمش باشدو خاتمی اصلح ترين انتخابش چندان غروری مانده باشد که انگشت نگاری بدان لطمه ای بزند واز آن گذشته اين محدوديت برای سفيران هنری جمهوری اسلامی موقتی است.قرار است مذاکرات پنهانی بوش وپرزيدنت خاتمی در ژنو از سرگرفته شود هيچ بعيد نيست با عقد چند قرارداد وخاتم بخشی از کيسه تهی آن مردم .محور شرارت به محور تجارت بدل شود آن زمان مامورين فرودگاه بمانند دوران خوش بيل کلينتون بند ؛ بند انگشتان دست ايشان را که بوی مست کننده نفت از آن به مشام می رسد خواهند بويد وبا عزت واحترام ميزبان ايشان در سرزمين جهانخواران خواهندبود. واين مردم اُسير ايرانند که تا اين حکومت ننگين را به سقوط نکشانند ؛ همچنان سنکِنی حضور او را بردوش های خود احساس خواهند کرد انگشت نگاری در گمرک امريکا کوچکترين عارضه اين سم مهلک است.

 اما اگر مردم ساده انديش ما از ايشان وديگر فرهنگسازان اجتماع بپرسند که چرا ازگرايش آنان به هنرمندان سوء استفاده کرديد وآنان به پای صندوق های رای کشانديد؟ چه جوابی خواهند داشت؟ آقای پناهی که هم فيلمساز اجتماعی هستند وهم از غرورملی بالايی برخوردارند ايا در برابر کسانی که از بيانيه ايشان وامثالشان تاثير گرفته اند احساس سر افکندگی نمی کنند ؟

 اما سئوالی هم از شيفتگان آقای پناهی وديگر جايزه سازان سينمای جمهوری اسلامی داريم که مدام بما سرکوفت میزنند که اين هنرمندان با جوايزشان برای ما در سطح جهان افتخارآفريده اند -اينها که خودشان راهم با چمدانی پر از جايزه وديپلم به کشوریکه باآخوند ها قهر کرده باشد راه نمی دهند و اعتبار شان بستگی به ارتباط کشورها با جمهوری اسلامی دارد چطور توانسته اند برای ما افتخار به ارمغان بياورند؟

اما سرانجام دستگيرمان نشد که آقای پناهی را بايد در زمره فريب خوردگان دانست يا فريب دهندگان ؟ا

بصيرنصيبی 9/8/2003

زاربروکن آلمان

Tel 0049 681 39224

Cinema-Ye-azad@gmx.de

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website