Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

 

* روياي نديدن زبان

نوشته اي از:
علي مومني

تقديم به : يدالله رويايي

 


در پديدار شناسي ي ِ طرح يک سوال؛ ديگر سوال ِ براي چه بنويسيم ؟

نه آنکه قديمي شده َست ؛ بلکه بدون ِ ميانجي هم نيست . يا همچنين سوال ِ چگونه بنويسيم؟ که در اين صورت اوضاع خراب تر مي شود . چرا که در قديم هم بيشتر دومي بدرد نامه نويسي مي خورد . اما اگر ؛ اين دومي را به اولي بچسبانيم ؛ اوضاع کمي بهتر مي شود . يعني بپرسيم : براي چه و همچنين چگونه بنويسيم ؟

حالا اگر ؛ شيطانيت بخواهد ؛ سوال را بر عکس کند . يعني بپرسد : براي چه و همچنين چگونه ننويسيم؟ آنوقت بايد ؛ براي ِ حفظ ِ آبروي ِپديدار شناسي ي ِ بالا هم که هست ؛ اين دو سوال را از هم جدا کنيم . فر ضا براي چه ننويسيم ؟ و همچنين چگونه ننويسيم؟

يعني سخن را سوالي تر کنيم . نه آنکه براي رسيدن به يک جواب بل براي افزايشِ ِ ظرفيت سوال ؛ از طريق سوال مانند کالبد شکافي با اعتراف به اينکه شايد سوال هم ؛ مانند انسان بقول هايدگر : تنها موجودي است که مي داند روزي مي ميرد .

حالا اگر دوباره به پرسش بالا رجوع کنيم در باره ي ِ براي چه ننوشتن هر چند هم که کم نوشته شود باز هم نوشتني ست نوعي ناسازه که دخلش به خرجش نمي ارزد .

اما در باره ي چگونه ننوشتن بايد کمي درنگ کرد شايد به تکه اي يا قطعه اي سکوت رسيد .در قطعه هاي سکوت يعني در نوشتن قطعه هاي سکوت شعر نگفته اي خودرا همواره مي نوشت . يا يک مجسمه ي ِ نساخته اي يا يک قطعه ي ِموسيقي يا بقول برادرم قاسم : آهنگي نواخته مي شود به رعشه تمام اندامم مي لرزد.

وقتي که من در مقاله اي از آقاي رويايي خواندم: در شعر اگر تعويض تصوير ها نبود مجموعه ي ِ مصور حرکت زائيده نمي گرديد . بعدا مرا به فکر اين انداخت پس نتيجتا ؛ با تعويض سريع تر تصوير ها مي توان لفظ يا دال ِسرعت را با لفظ ؛ يا دال ِحر کت معاوضه کرد. وبازدر ادامه مي توان با مابقي ي ِ ديالکتيک هم همچنين پاساژهاي ديگري اضافه کرد . مخصوصا اين بحثِ ارتباط.

اما در دستگاه يکپارچه ي ِ سکوت وقتي که مي بيني هر اصل بعد از کمي گسترش داراي جوهر ِناسازه مي شود . حتي همين بيان من که تاکيد بر اصل ِعدم ِوجودِاصل مي کند . مانند خوابهاي ِانسان ِدر خوابيست که خودش مي داند خوابيده است ( نيچه) بر عکس اصل ِشمس در شعرِ ناز ِمولوي

حتي ديگر شکل ارتباط هم اينروزهابيشتر تجارتيست يا يک بحث داغ بازرگانيست يعني که يک طرف هميشه درآ ن احساس غبن ميکند.يکپارچگي سکوت حتا تعريف ِارتباط را هم ديگر بر نمي تابد. شايد که اصطلاحي هم اگر باشد همکاري يا گفتگوي ِبعنوان ِيک مثال مابين دو نقطه يا دو کلمه يا دو غيره اي ست که در آن تفاوت ِحاصل از دو نقطه ي ِمذکور حس شود .آنچه که در اينجا حائز ِ اهميت است. اول اقرار به اين تفاوت ها دوم نگاه ويژه به فاصله ها با شکل نمونه اي که در آن آمدن يعني کم شدن فاصله رفتن يعني زياد شدن فاصله پُر يعني کم شدن فاصله خالي يعني زياد شدن فاصله پس هستي فاصله اي سيال است سوم نياز به گفتگوي ِمبرم ميان فاصله ها .

هر واحد سکوتي که بر روي ِميل هم در شعر يا ميان هنر چيده مي شود احساسي از ميل احترام درارتباط با اين فواصل و اين تفاوتند که در سايه اش هم مي توان به همکاري ي ِنزديک ِمابين ِ دو لغت رسيد مانند : گل گل گل شکفت و من بلبل بي نوا شدم .وهم ميتوان از عدم همکاري ي ِ لغات؛ لذت برد مانند : وع وع وع همي کند حاسدم از شلقلقي.

حالاخود مي توان براي هر يک ازين نمونه ها عنوان و نام ِ جهش گذاشت آن هم به عنوان ِ پيشنهاد درکِ عميق سرعت درعبور از همين جهش يا پريدنهاست . تعداد اين جهش ها هر چقدر بيشتر باشد يا در زمان کوتاه تري اتفاق را بارور کند آن متن يا اثر داراي سرعت بيشتري ست طوري که مي توان اذعان نمود: زمان لازم براي يک جهش را سرعت مي گويند.

اکنون که کار به اينجا رسيد و روده درازي من بايد پديدار شناسي ي ِ سوال را با شيطنت يک بار ديگر يکي نمود يعني سوال کرد تعريف اينهمه سخن تعريف ِ تاريخي ي ايجاز نيست ؟

سهم هنر هميشه به تاريخ مختلف سهم مقوله ي ايجاز را در پيشرفت و پسرفت هاي خودش حتي به زعم من مجبور به تجديد کرده است تعريف ايجاز البته به زعم حقير : حفظ و تغيير اندازه ي ظرفي ست پوشيده از زبان که بر اثر کم يا زياد شدن مظروف کوچک يا بزرگ مي شود مظروف اين ظرف هم چيزي بجز ابهام نيست.

اندازه ي زياد مظروف بطبع ظرف را بزرگ مي کند بايد براي حفظ ظرف کيفيتي مطابق مظروف ساخت در غير اين صورت ؛ مرا مي بيني و هردم زيادت مي کني دردم يعني که ايجاز پاره مي شودو ابهام در مي رود.

سرعتگر زبان بايد براي ساختن سکوت همواره با ملاقاتِ اجزاي خويش ياخودش

دائم به گفتگو بنشيند تا ايجاز پايين نيايد و ابهام نه پَِِِِِِِِِرد اين دو نمونه را مانند گوشت و پوست هرگز نمي توان از هم جدا نمود اما با گفتگوي و مکالمه نيز پيوسته مي توان با آن دو ارتباط داشت مانند بحث سرعت تصوير بحث سرعت نمايش ِ موردِ نادر نيست ؛ تصوير ِديناميک ِمنقبض يا منبسط شدن اثر است.مانند شکل قلب دور از تقلب و فريب و پدر هاي نيمه سوخته اش

از يک طرف به پيشروي ابهام در لا به لاي معاصر بودن اشاره بايد کرد معاصر بودن تعريف ابهام است يعني فضائي پُر تعجب از اطراف که هر لحظه موقعيتش را نسبت به تغيير زمان مکان غيره مي کند. شايد براي غيرِخودش کردن ِچيزها يعني سکوت ِ چيزها همواره در کنار فرعي ِ چيزها نشست و همچنين شايد باز براي همين استاد ارجمند يدالله رويايي مي گويد : در استعاره و شايد شکل هاي جديد مجاز تعريف عرفان نهفته است انزال هم در همين رديف با اين تفاوت که جانشيني و همنشيني اش فرق مي کند

حالا اگر زمان و مکان در شرح وبسط تعريف فوق وقار يا متانت گذشته ي خويش را از دست داد فرضا براي مثال هزار بار سريع تر از شکل فعليش در آسمان شروع به گشتن کرد ؛بايد چگونه ابهام را که از سواري ي خر ِ مراد پايين نمي آيد پايين بياوريم يا همچنين اگر زمان و مکان کندتر از شکل فعلي يش مي گشت يعني تمام چيزه با يک اسم و اندازه و همچنين تمامي اسمها با يک چيز نشان داده مي شدند.يا شکل سومش يعني يواش کردن سرعت زمان و باز منطقي کردن حرکت مکان مانند دوره ي مشروطه که شاعران خويش را مردم قبول نداشتند يا شکل چهارمش يعني منطقي کردن سرعت زمان و کند گشتن حرکت مکان مانند سرنوشت شعر معاصر ايران و قتي هنوز مردم شاعران خويش را نمي شناسند

مقصود از تمامي اين حرفها يعني گذاشتن دو نقطه ي فرضي؛ درميان سکوت و بعد برقراري گفتگوي ؛ ايجاد يک گزاره ايست که شايد از طريق آن سوداي ديدن سکوت را محقق کرد با سرعتي مساوي ي ابهام بعلاوه ايجاز يعني ( سرعت = ابهام + ايجاز )بااين گزاره مي توان زبان را شتاب داد تا گِردِچيزها بگرددو چيزها را خالي ي ِ خود کند بر عکس ِ آرزوي رولان بارت که همواره آرزوي ديدن زبان را داشت.شايد سکوت را توانست با اين گزاره ديدوبعد کم کم به آرزوي نديدن زبان رسيد ؛ شايد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپايان

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website