Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

مهدی معاذالهی

شعریت دربحران

 

بحران بیش از آن که بحران شعرباشد به زعم نگارنده بحران بحران ناشناخته گی است. بحران در تعریف عام وضعیتی است که درآن مناسبات ارگانیک فی مابین عناصر یک کل انداموار به چالش کشیده می شود و نخستین پیاورد بحران، رفتاری آسیب شناسانه است که در برابرتهدید فزاینده ی

ارزش های ساختارین  بروز و نمود می یابد. بحران وضعیتی مبهم است که از همگرایی مجموعه ای ازرویدادها ناشی می شود و فرد در ارزیابی موقعیت تنش آلود وتدوین گزینه های برخورد با آن گرفتار تردید و اعوجاج خواهد شد واینک با رویکردی هر چند گذرا می توان چنین ویژه گی هایی رابه روشنی در گستره ی شعر امروز  دریافت.

 

بدین سان پدیداری  ذوبطون چون بحران شعر را بایستی  به مثابه ی متنی نگریست که خوانش های گوناگون را مجال نمود می بخشد.گر چه برخی خوش بینانه مساله ی بروز بحران در گستره ی شعر امروز فارسی را از اساس نابوده می انگارند و بعضی دیگر بر این باورند که سرانجام شعر راستین، راه برون رفت ازوضعیت پیچاپیچ وبحران زده ی امروزین را باز یافته وروند تطور تاریخی خود را پی خواهد گرفت اما واقعیت گریز ناپذیر

آنست که شعر امروز ایران از گونه ای نارسایی مزمن رنج می برد که به ویژه درسالیان اخیرعریان تر وحاد تر رخ نمایانده وهیات هنجارین شعر را به آوردگاه خوانده است. بی گمان بروزتنش در پهنه ی ادبیات و به طریق اولی شعردر میانکنش فعال با رخداد هایی است که در گستره های اجتماعی،سیاسی و فرهنگی حیات بشری ونیز زمینه  ی تاریخی انسان امروزروی می دهد.گواینکه بررسیدن تضایف ساختاری وماهوی بحران ادبی وبحرانهای اجتماعی وسیاسی و.....  ازدستور این نوشتار بیرون است اما تاثیر سرگشته گی در گستره & #1740; علوم انسانی  به ویژه فضای مه الود حاکم بر روشنفکری امروز ایران را نمی توان درتکوین وضعیت  کنونی شعر نادیده گرفت.

بحران به مثابه ی پدیداری همبند و فراگیر تمامی وجوه وعنا صر شعری را متاثر کرده است و کارکرد های متفاوتی را در این گستره موجب شده است که لزوما راستای این کارکرد ها منفی نیست. در رویکرد به مخاطب می توان بر این گزاره صحه نهاد که اقتصاد شعر امروز بیمار است .ادعای بحران مخاطب بایستی مبتنی بر حجمی آماری و کمی باشد تا کاهش مصرف شعر را درجامعه ی امروز تبیین کند.گر چه درموج سوم تمدن بشری وعصر ارتباطات ، سیطره تصویر و هجوم تاتار وار داده ها به تدریج شعر را از زمینه ی حیات فرهنگی واپس رانده و دامنه ی هجوم حتی به خلوت خلاق شاعران  نیز کشیده شده است اماتنش محدود به مصرف نیست  بلکه سراسر فراشد تولید شعر  از تکوین تا مصرف ،دچار رکودی فراگیر است که خاستگاه آن را باید در جا های دیگر جست . اغتشاش ذهنی شاعران و ورود داده های نظری نو   ونیز ذهنیت موزائیک وار و ناژرف تئوریک برخی ناقدان و شاعران،بر هم خوردن توازن منطقی میان بوطیقای  نظری و پراتیک شعر  را درپی داشته است.                                             

                       

 شعر دهه ی هفتاد را می توان گرانیگاه آ موزه های رنگارنگ نظری برشمرد که چشمگیر ترین ویژه گی آن  تاکید بر زبانیت اثر است. در سال های واپسین دهه ی شصت شعر ایران بر آن بود که پس از سال ها شانه از بار سنگین اید ئو لوژیک وارهاند وفارغ از ارجاعات پیر امونی با نگرشی درون گراهستی و مشروعیت خود را در خویش باز جوید.تقارن این تکاپو با ورود داده های نوین نظری  به ویژه آموزه های فلسفه ی پسامدرن دهه ی هفتاد را از لحاظ تولید اثر و نظر به دهه ای آشوبناک بدل کرد.با  این که کنش های شاعرانه در دهه ی هفتاد پیاورد های درخشانی همچون کشف امکانات و توانش های ناشناخته در پهنه ی زبان وگسترش گستره ی شعرفارسی را در برداشت   اما    گرته برداری ناشیانه واجرای ناشیانه تر  برخی سرنمون های نا آزموده  ی تئوریک به غبار آلود شدن    فضاو بحرانی تر شدن اوضاع شعر انجامید ومختصاتی را در این عرصه موجد شد که اطلاق  نام بحرانرا بدین وضعیت  گریز ناپذیر می نمود. 

شعریت را می توان کانون ودایره ی جولان  بحران در شعردانست. شرط لازم والبته نا کافی  برای پاسخ به پرسش از چیستی شعریت، برون داد  تعریف یا حد اقل برشمردن صفات متعینه ی این مفهوم است.

اما این که که با کدامین روش شعر را از نا شعر باز می شناسیم ووجه افتراق شعر ونثر کدامست؟پرسشی است هماره مکررکه هرگز پاسخی در خور نیافته است وشاید اساسا پاسخی قاطع را بر نمی تابد. چنان که نورتروپ فرای می گوید واژه ای واحد برای تعریف ادبی وجود ندارد .گرچه گروهی از شاعران و نقادان از خاستگا ه های پسا آوانگارد     اصولا تدوین هر گونه  تعریف را نادرست می انگارنداما واقعیت این ا ست  که شعرمقتضی به اقتضای ساختاری بنبادین وآغازین است که در پرتو آن هر کس با تعریف درونی خویش شعر را از ناشعر بازمی شناسد. گرچه تعریف درونی را سندیتی نیست که بتوان استدلال را بر شالوده ی آن استوار کرد.بی گمان سر نمونی بنیادین برای شناسایی وتعریف شعر وجود دارد که چندان تن به تبیین نمی سپارد. هرشعربر یک زمینه ی تعریف شده ی پیشینی استوار است که بدون آن ادعای سرایش شعر از هیچکس  پذیرفتنی نیست. حتی آنان که برطبل بی تعریفی می کوبند وقتی اثری را به نام شعر تولید وعرضه می کنند ناخود آگاه تعریف خود را ازشعر فریاد کرده وبا ابرام بر بی تعریفی خود، تعریفی دیگر برمی سازند. خلاصه آن که اساسا جهان بی تعریف وجود ندارد و اتفاقا در تعریفی کلی است که ماندگاری شعر رقم می خورد. از آن جا که کارویژه ی هر تعریف تجز یه 0; موضوع به سازه های سازنده ی آن است بدین سان تعریف شعر مستلزم جدایش عناصر عارض وگوهر شعریت ازیکدیگر می باشد . همانگونه که      بند تو کراس فیلسوف یونانی از تفکیک ناپذیری اجزای شعر سخن می گوید بایداذعان کرد که سازه هایی

چون فرم ،معنا ،موسیقی ،تصویر ،وزن ،ساخت نحوی و.....تنها در کنش متقابل وهمایش خلاقانه این عناصر در تمامیتی به نام شعر است که کارکرد شعری می یابند و نمی توان  تناظری جزء به جزء و عینی میان عناصرشاکله وشعریت یک اثر برقرار کرد.این گونه است که جدایش این سازه ها عملا ناممکن می نمایدوشعر ستاده ی نهایی تعامل این عناصر در ساختی فراگیر است . شعریت را اما حکایتی دیگر است.شعریت یک اثر ساحتی از آگاهی انسانی رانشانه می گیردکه در آن بداهت شعر بلا واسطه وبی درنگ درک می شود.شعریت کمیتی برداری نیست که بتوان با تمسک بدان خلوص  شعری متون مدعی را سنجید . رویکرد واگرایانه تقلیل گر به مقوله ی شعر به تقسیم این گستره انجامیده است در حالی که شعریت به مثابه ی جوهر اثر در برابر تمام مدار بندی های فروکاهنده ایستادگی می کند وسر از انقیاد می پیچد. مدار بندی هایی چون نو/کلاسیک ،آزاد /موزون و...که برمبنای اصالت عنصری بنا شده اند.

شعر به مدد شعریت به اذعان آشوری چیزی را در ما بیدار می کند که در ژرف ترین لایه های جان از آن باخبریم.اماشعریت به عنوان جوهر از عرض خود جدا ناشدنی است بلکه چونان لمحه ای بر عنصر عارض می تابد و فارغ ازعصبیت های رایج در قلمرو شعر در فرم های گوناگون تعین می یابد.شاید نتوان تمام سازه های موجد متنیت را به مقوله ی شعریت تعمیم داد لیکن در وهله ی نخست  یک اثر مدعی، باید فارغ از قالب نمود خود به متنیت نائل شده باشد از این رو شعر بایستی به طیفی از تاویل ها مجال نمود ببخشد وبتواند خود را باز تولید کند و در نهایت چونان جهانی متکثرچندان مقید به انتظام ه ند سی ومعنایی نباشد . در فراشد به متن رسانیدن و به طریق اولی شعریت یک اثر ارجحیت عامدانه از عناصر سلب می شود و یکایک عناصر واماکن متنی منفذی برای ورود به دنیای متن به شمار می روند.شعر به مثابه ی یک متن متکثر  با لایه های گوناگون  آگاهی مخاطب برخورد می کندو دگربار خود را باز می سازد.شعریت متن درساخت ذهنی مشترک و تعریف ناشده ی مخاطبان متجلی می شود ودر ساحت فهمی بینا ذهنی شعر از ناشعر باز شناخته می شود. بروز بحران در شعریت را می توان با نشانه های چندی تشخیص داد :نخست آ ن که کنش ارتباطی میان شعر به مثابه ی یک پدیدار وآگاهی خواننده دچار اختلال می شود به این معنی که اصطکاک لازم میان فهم خواننده وداده ها ی مستتر درمتن پدید نمی آید گرچه غرابت خود از بنیادی ترین سازه های دگر گونه گی در شعر به شمار می آید.

یکی از پیاورد های رشد تصاعدی آموزه های نظری نو(به ویژه در دهه ی هفتاد) همانا تعلیق همان تعاریف شکسته وبسته ی پیشینی از شعربودو طبیعتا در این معرکه فهم شهودی و اصل التذاذ از متون ادبی محلی از اعراب نمی یافتند.بدین سان لذت به قول بارت به واژه ای سانسور شده در گستره ی نقادی بدل شدواین دومین نمایه ی بروز بحران  درشعریت است.

افراط در اصالت عنصری سومین مختصه ی بحران در شعریت است . بی تردید قوام یک شعر منوط به تعامل سازنده ی سازه های شاکلی آنست.شعر دهه ی هفتاد صحنه ی تفوق عامدانه ی زبانیت ، اجرای زبانی ونیز غلبه ی شگرد بر دیگر وجوه خلاقه ی شعری است. اگر چه از این رهگذر آثاری در خور تامل پدید آمده است اما در دیگر سو، در سایه این شگرد آزمایی هاعرصه برای تولید انشاگونه های پلکانی وپریشان نوشته هایی مقطع ،به نام شعرگشوده شد و در این همهمه صدور گزاره های حکم گونه چنان متداول گشت  که هر گونه دگر بوده گی وکنش نقادانه با حربه ی مرگ ها و زدایش های پیاپی منکوب م ی شد.گزاره هایی که غالبا دارای پشتوانه ی  تئو ریک وتبیینی کافی وهمه سونگر نیستند. بی گمان کنش های ژرف تر مطالعاتی وتلاش برای بومی کردن داده های نوین گزینه ایست گریز ناپذیر ،برای ماندن ونوشتن که نوشتن یارای بیرون جستن از صف مرده گان است .آنگونه که کافکا می گوید.

 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website