Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

 

 

ژورنالیسم ادبی و کشکول ها

هومن عزیزی

 

پیش از این نیز در مانیها بارها بر سر ژورنالیسم ادبی بحث ها در گرفته است و همچنین در برخی دیگر از نشریات الکترونیکی همواره صحبت از مرزها و معیار ها و وظیفه ی ژورنالیسم است .

برخی از نشریات بر موضع سلیقه ی سخت پا می فشارند و برخی چون مانیها درهای باز تری دارند . اما به راستی معیار ها و مرزها کجاست و چگونه می توان بر لبه ی این تیغ راه رفت ؟ آقای رضا قاسمی بسیاری از نشریات ادبی را به مثابه کشکول هایی می پندارد که همه چیز در آنها یافت می شود . من و در بسیاری از مواقع شما با این نگاه موافق خواهید بود زیرا که ما در مقطع زمانی خاص و دشواری زندگی می کنیم و نوشتن در شرایط دشواری به سر می برد .

واقعیت اینست که ادبیات فارسی هنوز به تمامی فضای مجازی را لمس نکرده است و نویسندگان و شاعران هرگز مانند فعالان عرصه ی سیاست کارکردهای آن را در نیافته اند . نگاهی به ژورنالیسم سیاسی در عرصه ی اینترنت به روشنی نشان می دهد که ما در این عرصه با چه حد فعالیت از نظر حجم ، صرف نظر از ارزش گذاری ، روبرو هستیم اما در عرصه ی ادبیات ...

تب وبلاگ و وبلاگ نویسی فرو کش کرد و هجوم نویسندگان و شاعران به وبلاگ ها نشان داد که آنها اینترنت راد ابزاری موثر برای ارائه ی اثر ارزیابی می کنند اما عدم وجود مرز ها و ارزش گزاری ها همواره وبلاگ ها را در سطح نگاه داشت و به روشنی نشان داد که مراجعین وبلاگ ها اغلب به دنبال دستیابی به خواننده اند تا خواندن متن دیگران ... مسئله اینست : مرز ها کجاست ؟

کارکرد سایت های ادبی نیز در این زمان تقریبن قابل ارزیابی ست . نویسندگان جوانی که با سایت رها برای ایجاد فکر بلند پروازانه ی یک انجمن جهانی قلم دورخیز کرده بودند ، در دراز مدت به ناچار مجبور شدند عقب بنشینند و مدت فعالیت شان به انتشار آثار شاعران و نویسندگانی ار نسل های پیشین چون جواد مجابی و کلاهی اهری و ... گذشت .

مجله ها و گاهنامه های خارج از کشور با فراز و نشیب های بسیار همواره به کار خود ادامه داده اند ، برخی در سطوح بالا و برخی در سطوح پایین تر از نظر فعالیت ژورنالیستی ... از آنها که هنوز فعال است ، و به نوعی ادامه چند نشریه موثر دیگر ، باران است . باران را چنان که در مقاله ای پیشین بحث شد ، رسانه ی روز نیافتیم زیرا که نامی تازه در آن به چشم نمی خورد و حضور نام های همیشه ی ادبیات ما از حدود قرن گذشته آن را به صورت نشریه ای قدیمی نشان می دهد . باران نیز مانند بیشتر رسانه ها ی ادبی جرات و جسارت انتشار آثار و نام های تازه را ندارد و سعی می کند با انتشار آثار نویسندگانی که اغلب چندین دهه از مرگ شان می گذرد و گاهی شاعران و نویسندگانی که سال هاست خوانندگان در نشریات با آنها ، و تنها آنها ، مواجه اند ، خود را در سطحی نگاه دارد که نتوان عمکردش را به نقد کشید زیرا که می توان معیار آن را نیز حضور نویسندگان و شاعران مطرح ارزیابی نمود و این همان معضلی ست که مجلات ادبی داخل ایران با آن دست به گریبانند . مثلن کلک که در آن به ندرت می توان نام تازه ای دید و همواره در آن شاهد آثار چند نویسنده بوده و هستیم . حتی وقتی جوانتر ها دست به انتشار مجله زدند نیز می توان به آنها این نقد را وارد کرد که چرا همان نام ها که در مجله ی مثلن کارنامه وجود دارند این مجله را نیز به تصرف در آورده اند . خواندن آثار نویسندگان و شاعرانی که با حضور همواره ی خود سهمی از مخاطبان مجلات را از آن خود کرده اند که این به برای من به معنای مطرح بودن است و نه رویکرد های ژورنالیسم برای طرح یک نام مثلمن همیشه شانس خوب و لذت بخشی هست و خواهد بود اما به راستی مجال دیگرانی که می نویسند و جوانتر می نویسند کجاست ؟

می توانیم ستونی باز کنیم و با اسم مثلن جوانه ها و یا فلان و بهمان تحقیرشان کنیم ؟ یا در نامه ای بنویسیم که بیشتر مطالعه کنید ؟ کدامیک از ما به خاطر چنین توصیه هایی به عرصه ی حرفه ای نوشتن  پا گذاشته ایم ؟ آیا این توصیه چیزی غیر از احساس سر خورده گی برای کسی که متنی را نوشته همراه دارد ؟

این در بهترین حالت است ، در حالتی که ما تصور اینکه کسی را از مطبوعات حذف می کنند از سر بیرون کنیم اما واقعیت اینست که بسیاری از نام های حاضر در ادبیات امروز ایران نام های تازه را نمی پسندند و صحبت بر سر ضعف متن نیست که بر سر تلقی و تجربه ی تازه است که مجال حضور نمی یابد . افسوس اگر این بخش از بحث ما را به حاشیه نمی برد می شد نمونه های روشنی از چنین برخورد هایی به دست داد تا عمق فاجعه ی حذف در ژورنالیسم ادبی ایران آشکار شود که بخاطر اینکه بحث به انتشار جوابیه و مجادلات اغلب بی حاصل نیانجامد ، از آن صرف نظر می کنم شاید در مجالی با تعقل بتوان این موضوع را هم تحلیل و ریشه یابی کرد .

شنیده اید که : فلان سایت یا مجله با من آشناس ، بده کارتو بدم چاپ کنن !!!

واقعیت اینست که انتشار در ژورنالیسم ایران هنوز از مجرای رابطه پیش می رود تا به آن حد که بسیاری از نامه های ما نشان می دهد که برخی از نویسندگان و شاعران اصولن این امر را که می توانند خود راسا کاری را برای رسانه ای بفرستند و منتشر شود ، را باور ندارند و ابراز شگفتی و یا سئوالات شان درباره ی شرایط انتشار موید این نکته است و عجیب اینکه در میان همین چهره ها با متونی روبرو می شویم که ، باز هم فارغ از ارزش گذاری سلیقه ای ، تجربه گرا ، فعال و موثرند .

واقعیت اینست که ژورنالیسم ادبی ما را نویسندگان و شاعرانی پیش می برند که در فقدان رسانه ناچار شده اند خود بار ژورنالیسم را هم به دوش بکشند . دوات مثلن نمونه ی خوبی ست که در مدت فعالیت اش ، گام های ارزشمندی در این راه برداشته است . رضا قاسمی به عنوان یک نویسنده در یک وضعیت طبیعی شاید کافی باشد که سایتی شخصی برای حضور در دنیای مجازی داشته باشد و هر از گاهی آثار تازه اش را روی نت منتشر کند و وقتش را صرف  نوشتن کند اما آنچه او را و ما را و دیگران را وامی دارد که به انتشار آثار دیگران بپردازیم ، فقدان ژورنالیسم سالم ادبی و مجرای صحیح انتشار است .

این امر ، حضور مولفین در عرصه ی ژورنالیسم از یک سو جنبه های مثبتی دارد مانند : اشراف و شناخت از ادبیات روز و ... و جنبه هایی منفی مانند : حضور سلیقه

حضور سلیقه ی رضا قاسمی ، که من شخصن سلیقه اش را می پسندم ، نمی تواند معیار قرار بگیرد همچنان که سلیقه ی من و شما . تلقی ما ازادبیات و هنر می تواند نقاط اشتراک بسیاری داشته باشد اما آیا ما می توانیم بگوییم هر متنی که ما را تحت تاثیر قرار نمی دهد و با تلقی ما از ادبیات فرق می کند ، واجد خصایص یک اثر هنری نیست ؟ آیا این امر به توقف ادبیات نمی انجامد و در کوتاه مدت حداقل آن رسانه ی ادبی را به یک نگاه شخصی نسبت به هنر و ادبیات دچار نمی کند ؟ و آیا می توان در این حال ادعای انتشار آزاد آثار دیگران را داشت ؟

اینها پرسش هایی ست که در این شرایط خاص که ما با سانسور روبرو هستیم و بسیاری از ما چاره ی  بسیاری از مشکلات فرهنگی و اجتماعی جامعه را معطوف به کار گسترده و زیر بنایی فرهنگی می دانیم ، سخت می توانند پاسخی بگیرند .

برخی از نویسندگان و شاعران ما از عدم وجود شاعران و نویسندگان مطرح در رسانه گله می کنند و دلیل عدم حضور خود را اینگونه طرح می نمایند . شاعر و نویسنده ی مطرح کیست ؟ اگر پنج شش سایت ادبی با هم قرار بگذارند و ظرف مدت زمانی محدود آثار یک نویسنده را منتشر کنند و چند نقد درباره ی او نوشته شود ، آیا او نویسنده ی مطرحی ست ؟ اگر در روزنامه های داخل کشور با او مصاحبه شود و به چهره ی مطرحی بدل می شود . رضا قاسمی پس از دریافت جایزه در ایران به نویسنده ی مطرحی بدل شد ؟ و آیا پیش از آن نمی توان در کارهایش رد پای نویسنده ی مطرحی را ارزیابی کرد ؟و ...

واقعیت اینست که این مبحث تنها و تنها در عرصه ی ژورنالیسم و در تعریف ما از معیار هاست که نتیجه می گیرد و بزرگترین مشکل ما در این عرصه تنها و تنها همین است : معیار کدام است و مرجع کیست ؟

واقعیت اینست که نمی توان با قاطعیت گفت که کسی نویسنده ی مطرحی هست و یا نه زیرا ژورنالیسم ادبی ما ، ژورنالیسم بیماری ست که کمرش زیر بار سانسور و دسته بندی ها و موج بازی ها خم شده و پدر سالاری کمتر در آن اجازه ی طرح چهره های تازه را داده و می دهد و در چنین فضایی صحبت کردن از طرح نام یک نویسنده یا شاعر کمی غیر منصفانه است . بسیاری از جوانتر ها هرگز مجال طرح خود را در رسانه ها نمی یابند و به این ترتیب هرگز نویسنده ی مطرحی به آینده ی ادبیات معرفی نخواهد شد و سلیقه ی ما همیشه معیار کاملی برای تصمیم گیری درباره ی ارزش ادبی یک متن و تصمیم درباره ی انتشار و یا عدم انتشار آن نیست .

ژورنالیسم وظیفه ی طرح ادبیات و چهره های آن را دارد و بسیاری نویسنده و شاعر جوان به رسانه هجوم می برند تا اثر خود را منتشر کنند  و خود را و نام طرح نمایند و در این رهگذر بسیاری کنار می روند و نامهای اندکی باقی می ماند که می توان آنها را چهره های آینده ی ادبیات دانست اما وقتی مجرای انتشار برای جوانترها وجود نداشته باشد ، چگونه می می توان انتظار طرح چهره ای داشت ؟

مشکل اصلی اینست که نقش های اجتماعی خود را به درستی درک نمی کنیم و این نقش ها با هم دچار تداخل می شوند . من هومن عزیزی به عنوان مثلن شاعر و یا نویسنده بسیاری از متون را ، با کمی مسامحه در باره ی تکنیک ، به عنوان شعر و یا داستان نمی شناسم و آنها را خارج از چهار چوب تعریف های خود از ادبیات ارزیابی می کنم اما آیا در مقام ژورنالیست ادبی نیز می توانم نظرم را به تمامی درباره ی آثار دیگران اعمال کنم ؟ من به عنوان مولف برخی از رویکرد های سال های اخیر ادبیات ایران بخصوص شعر را نمی پسندم و بسیاری از شاعران و نویسندگان شاهد بوده اند که اینگونه از تلقی ها را رد کرده ام و گاهی هنوز هم بر برخی از این نگرش ها باور دارم اما وقتی نویسنده یا شاعری که در حیطه ی تلقی مذکور از ادبیات می نویسد ، کاری را برای انتشار به من می سپارد ، حق دارم اثرش را فاقد شرایط انتشار ارزیابی کنم ؟ فاصله گذاری میان این نقش های اجتماعی نخستین گام برای برون رفت از بحران کنونی ست .

مجرای انتشار برای ادبیات جوان و جوانتر های ادبیات و به بیانی نسل ما نیازمند کشکول است . اگر کشکولی پر از شعر ، باز هم فارغ از هرگونه ارزش گذاری ، خوب یا بد ، ببینم حتمن با اشتیاق آن را خواهم خواند و سعی خواهم کرد به نام های تازه فرصت دهم که اگر بر پیشانی متنی هستند که موثر است ، در ذهنم بنشینند و تلاش خواهم کرد این فرصت را برای دیگران فراهم کنم .

متن های ضعیف تر هم به اندازه ی یک صفحه ی اچ تی ام ال و به اندازه ی زمانی که صرف انتشارش می شود ارزش دارند ، زیرا که کسی با انتشار متنش خود را در مرحله ی آزمون می بیند و حتی اگر هیچ عکس العملی دریافت نکند ، که عمومن اینطور است ، این کار را ، نوشتن را ، امری جدی خواهد یافت و تاثیر این نگاه به ادامه یا توقفش خواهد انجامید . در حداقل ترین صورت او نگاهی به آثار منتشر شده در کنار خود خواهد داشت و مقایسه ای در خلوت که هیچ کس نمی تواند انکار کند .

به همه ی فعالان عرصه ی ژورنالیسم ادبی تعظیم می کنم و تاکید می کنم که شاید گاهی باید نگاهی به عملکرد خود بیندازیم و ببینیم واقعن هیچ کس نیست که از عدم انتشار آثارش رنج ببرد و بغض حذف شدن را در گلو داشته باشد ؟

اینکه در این مقاله تنها از رضا قاسمی عزیز نام بردم و تکرار نام او را به عنوان مثال انتخاب کردم تنها و تنها به دلیل اینست که او را اهل حاشیه نمی دانم و در او شخصیتی پاسخ گو می شناسم و اسم بردن از او هیچ دلیل خاص دیگری ندارد . مجرایی برای گشودن بحثی که کلیدش پس از دیدار از دوات و شکل تازه ی آن زده شد .

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website