Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

یادمانی برای محمد مختاری *

بیژن هزاره

( سیمرغ واسفندیار        درنگاه محمد مختاری)

 

نگاهی پیشاپیش

محمد مختاری یکی ازفعالین جنبش ادبی ِ معاصراست که دربسیاری زمینه ها با پشتکارقلم زد.

مختاری توانست خود را درنقد تاریخ ادبیات ایران ایجاب واثبات نماید. وی بعنوان شخصیتی ادبی و محقق درادبیت ازتوانمندی ِ خاصی درتأویل ادبیات ِتاریخی وتاریخ ِادبیات فارسی برخورداراست  ودر این زمینه با پشتکارفراوان به نوآوری ای کارسازدرتاریخ ادبیات فارسی همت می گمارد. من تلاش خواهم کرد تا توانمندی ایشان را درزمینه های مختلف، هرچه بیشتر به آشکارگی برسانم.

                                              فصل یک

                                              بخش یک

 ضرورت بازخوانی فرهنگ

تشخص چهره ی مختاری را باید درتاویل ِ تازه ای که ازمناسبات ِ اجتماعی، سیاسی وفرهنگی جامعه ی ایران ارائه می کند، جستجونمود. ایشان نگاه خودویژه ای به استبداد درجامعه ی ایران دارد. بدینگونه که بجای ِ صرفن به استبداد دولتی وحکومتی پرداختن، به جستجوی ِهنجارهای تاریخی استبداد درتاریخ اجتماعی ایران جاری وساری می شود. مختاری متوجه پیش زمینه های تاریخی ای می گردد که استبداد را درانسان ایرانی به ساختاری نهادینه تبدیل کرده است. لذا به بازخوانی فرهنگی روی میکند تا به عوامل بازدارنده ی اجتماعی ِاین نهادینگی سنت های استبدادی و استبداد سنتی دست بیابد. همچنانکه می دانیم اکثرقریب به اتفاق محققین ایرانی تنها درتأیید گذشته قلم فرسائی کرده ونوشته اند. ولی رویکرد مختاری نقد گذشته است، بخاطردستیابی به عومل بازدازنده ای که تا به امروزبرمادیت تاریخی  ما سایه انداخته وازحرکت بازمان داشته اند. ایشان می گوید:

       " درتأیید وبزرگداشت وغنا وعلوآن ( ارزش های فرهنگی کهن**) بسیارسخن گفته ایم ..."

واما برای مختاری :

" بازخوانی فرهنگ یکی ازضرورت های دوران ماست. ... بازخوانی تمرین انتقاد است."

درنگاه مختاری سلطه ی حضورگذشته براکنون ِانسان ایرانی، درحقیقت ازوی سلب کنونیت  نموده است و وی را دراکنونی دفن کرده است که نه اکنون است. بعبارتی، گذشته دراو درنگذشته است، به چیزتازه

ای گذارنکرده است تا خوراک ذهنی، روحی وپراتیک اجتماعی امروز وی را مهیا وتأمین کند. این گذشته ی فعال درحال واکنون، خود شرایطی را ایجاب می کند برای بی حالی وبی اکنونی!  بنابراین رویکرد به بازخوانش مختاری، فعالیتی است جهت درک وفهم وبه نقد کشیدن ِناسازگاری زیست گذشته دراکنون ِ زندگی وامروز. مختاری می خواهد بنیادِ بردوام بودگی سازکارهای گذشته، عوامل وشیوه های سلطه گری گذشته براکنون را بازشناسد.

مختاری چرائی ِ این" ضرورت" را اینگونه بیان می دارد:

         " بازخوانی فرهنگ ازدوره ی انقلاب ضرورت اساسی وهمه جانبه یافت. زیرا انقلاب

           به هرحال ذات ما را عریان کرد. ما را واداشت به دیدن ودریافتن اینکه چه بوده ایم و

           نمی دانسته ایم، ..."

مختاری با توجه به اینکه، قیام ِسال پنجاه وهفت نه تنها تغییری ساختاری درمناسبات اقتصادی، اجتماعی وسیاسی ایجاد نمی کند وهنجارها وارزش های متناسب با اوضاع واحوال امروزجهان را به همراه نمی آورد؛ در صدد می شود تا عوامل بازدارنده ی ساختاری ِ تاریخی اجتماعی را بازشناسد.***

ازاینجا درمی یابیم که یک شرایط مادی معین، محمد مختاری را برآن داشته است که درباره ی " ذاتی" که قیام بهمن آنرا درخویشتن ما "عریان کرده" است، تحقیق کند. قیام بهمن وی را با" چه بودگی ِ" ساختاری ِ خویشتن انسان ایرانی رودررو قرارمی دهد. زیرا تا آنزمان هنوز" نمی دانسته ایم" که ما چه هستیم. حرکت های انقلابی تا زمان قیام هنوزبنیادهای استبدادی ـ اجتماعی را آنطورکه باید ـ حداقل برای بسیاران ـ نمایان نکرده بوده است. ازاین روضرورت بازخوانش نزد مختاری، کوشش برای رهیافتی اجتماعی است درجهت بازشناسی عوامل بازدارنده ی( تاریخی ـ اجتماعی)  ای که انسان ایرانی را به ایستائی تاریخی دچارساخته است. تا بدین طریق، ازتوانمندی لازم برای به امروزرسیدن واکنونیت  یافتن ِاجتماعی برخوردارگردیم. دردا که همین سنت های نهادینه ی اجتماعی قادربه برتافت ِهیچگونه تلا شی دراین زمینه نمی باشد، لذا نظم حاکم وی را هم تاب نمی آورد. البته وقتی ازنظم می گویم منظورم نه صرفن رژیم جمهوری اسلامی، که همان نظم ونسق حاکم برجامعه می باشد. زیرا دریغا که محمد مختاری را ـ همچون بسیاری دیگرازاندیشه ورزان ـ حتا خیل عظیم روشنفکران هم درنیافته اند. چنانکه تا کنون بطورشایسته ای ازفعالیت های ایشان نه قدردانی لازم شده ونه ارزشگزاری ویژه ای صورت گرفته است.

شاید بتوان گفت مختاری بدرستی اوضاع واحوال حاکم برجامعه ی ایران امروزین را پیوستارودرعین حال ناگسستگی ازتاریخ استبدادی ـ اجتماعی؛ وگذشته ای که فعالترازکنونیت انسان ایرانی در وی حضوری فعال وپراتیکی دارد ارزیابی می کند. درعین حال آئینه ای جلوی روی ما برای دیدن این تاریخ استبداد زده واستبداد پرورقرارمی دهد. آئینه ای که می توانیم خود را بخوبی درآن ببینیم. نزد ایشان، جیوه ی این آیینه ی چهره نما ادبیات فارسی است که اندام تاریخی مان را بازمی تاباند. چنانکه در" تمرین مدارا" می نویسد:

           " من براسناد ادبی مان، به منزله ی اسناد فرهنگی کهن مان می نگرم. وتأمل وتحقیق

            درآنها را برای شناخت هرچه بیشترخویش یک ضرورت فرهنگی می دانم. با این گونه

            پژوهش ها وتأمل ها درتمام عرصه های فرهنگ خودی، می توان عوامل بازدارنده را

            بهتربازشناخت."

                                                        بخش دوم

بازخوانش وطرح اندازی

دربازخوانش فرهنگ، محمد مختاری درمی یابد، که درجامعه ی ما:

             " ... انسان دروجه عام خود، درحکم کودک صغیری است که به سبب نارسائی وعدم

              بلوغ ذهنی، به قیم نیازمند است. ... درحکم رمه ای است که بی شبان وچوب دستش، 

             ازهم می پاشد، وهرز وهدرمی رود. ... این خصلت فرهنگی، هم خصلت افراد است،

             وهم جامعه است."

وی مناسبات حاکم برجامعه را شبان رمگی ارزیابی کرده وفرهنگ بی چرائی را مسلط برارکان اجتماع  می داند. وبرآن است که تفکرانتقادی، پایه ی مفروضات را به پرسش می گیرد که بنیان شَک وحاصل شَک است ودرعین حال سبب شفافیت بیان می گردد. شفافیت بیان، خود ناشی ازشفافیت اندیشه است. که این خود حضورمردم را ازحالت توده واربه هم زده ومشارکت عمومی درتفکروتصمیم گیری را فراهم می آورد.

مختاری برآن است که درفرهنگ ما تا به امروز، جامعه در" هِــَرم قدرتی" متجلی می شود که در رأس آن  نهادهای قدرت وحاکمیت وقاعده توده هائی که این قدرت برآنها اعمال می گردد. ونیزاین قدرت تنها به رأس هم خلاصه نمی شود بلکه ازبالا تا پائین بصورت" سلسه مراتب" طولی یا عمودی عمل می کند. بگونه ای که همه به ابتلای" قدرت" مبتلایند. بطوری که:

              " یک شبان همیشه درهرگوشه ای وهربخشی ... رمه ای پیدا می کند، هیچکس هم

               که نباشد بالاخره زن ویا بچه ای درمیان خواهد بود،..." ****

گذشته ازاینها مختاری درکانون نویسندگان هم برآن بود که" طرح آزادی ها نیزمثل خود آزادی ها از هم تفکیک ناپذیراست." پس مدافع آزادی اندیشه وبیان واجتماع بود. نمی پذیرفت که آزادی بیان بدون آزادی اندیشه میسروممکن گردد؛ زیرا می داند، عدم آزادی اندیشه موجبات ِخودسانسوری را فرآوری می کند. ونیزآزادی بیان را بدون آزادی تجمع واجتماع توخالی وذهنی ارزیابی میکرد. ازاین رو وی آزادی را رابطه ای اجتماعی می داند وبرآن است که این رابطه حدوحصری نمی شناسد. وبراین مبنا می نویسد:

            " بعضی با برداشتی نا مناسب ازقید" بی هیچ حصرواستثناء"، یا حتا ازخود" آزادی"

             تصورکرده اند که حاصل این گرایش، تأکید برهرج ومرج وبی بندوباری ویلگی است.

            حال آنکه کمترین عنایت به مفهوم" آزادی" معلوم می دارد که آزادی قطعن باید غیرقابل

            تجاوزبودن آزادی های اساسی دیگران را تضمین کند."

ونیزمی افزاید:

           "... حرمت گزاری به عقاید دیگران وغیرقابل تجاوزبودن آزادی دیگران، ربطی به این

            حصرواستثناء ندارد. آنها مبتنی برفرهنگ آزادی وآزادیخواهی است. حال آنکه اینها از

            سلب آزادی نشأت می گیرد."

مبتنی برجملگی مباحث فوق مختاری انسانی دخالتگربود ونیزخواهان مهیا سازی شرایطی است که در آن انسان ها دخالت گرند؛ وی دغدغه ی انسان دارد.

                                                  بخش سوم

مختاری ودغدغه ی انسان

کتاب" انسان درشعرمعاصر" ازمحمد مختاری بازتابنده ی نگاه ویژه ای به تاریخ ادبیات فارسی درزمینه ی شعراست. این متن تأویل فرهنگی ِ جامعه ا ی است که ازطریق پیشگزارده های شعری،  خود را تداوم واستمراربخشیده و لذا از زاویه ی معینی نگاه نوینی را به نمایش می گذارد. این نگاه نوین بازنمودی ازرویکرد مختاری به متون شعری ِ بازمانده تا به امروز وبازیافت تازه ای ازآنها است. ونیزآنچه درآثارایشان موجبات برانگیختگی مخاطب را فراهم می آورد این است که وی دغدغه ی انسان دارد، برمتن چنین رویکردی درآثارادبی وشعری ِ فارسی به جستجوی انسان می رود.

مختاری دراین رویکرد پیگیر با جای خالی انسان درشعرکهن روبرومی گردد، ودراین آثارتنها ازشاهان و" آدمهای مهم" اثری می یابد ونه ازانسان. دراین پویش، وی به شعرنو درزبان فارسی می رسد وبراین سیاق مخاطب را متوجه حضورانسان دراشعارنیما یوشیج گرامی می کند ونیزنشان می دهد که در شعرای ِ این سبک تازه ی شعری این حضورفعال تروگسترده ترهم شده است. اما مختاری دراین عرصه با اخوان بعنوان" روح سیاهپوش ِ قبیله" روبرومی گردد واورا شاعری حماسه سرا ارزیابی می کند وبرآن است که به تبع چنین رویکردی اخوان با اینکه مدیحه سرا نیست ازانسان معمولی دورمی ماند. مختاری برآن است که حضورِانسان معمولی وعادی درشعرنو با نیما آغازوجایگاه می یابد ونیزدرآثار فروغ فرخزاد عزیزبگونه ای عاطفی محورقرارمی گیرد. لذا این گونه ی شعری به بازتابی اززندگی اجتماعی ومحیط پیرامون مبدل می گردد.

ازسوی دیگرمختاری تأویل تازه ای از رد پای استبداد درآثارشعرای کهن سرا یافته وبه مخاطب ارائه می کند. ایشان برآن است که حتا شعرای مخالف با سیاست های استبدادی حکام دردوران های مختلف تاریخی، خود نیزرویکردی مستبدادنه به سیاست داشته اند وحضورفرهنگی ـ تاریخی اینها هم بعنوان جریان ادبی ومخالف سرا، بازتابی است ازنظام استبدادی ِ حاکم.

ودرادامه ازناصرخسرو، کسائی، عین والقضات، سهره وردی، حسن صباح، نقطویه وسربداران، باطنیان مصر والموت گرفته تا عطارومولوی وحافظ را ازاینگونه تأثیروتأثرمبرا نمی داند. وبرآن است که حتا معترضین علیرغم اعراض ونفی وانکاروعصیان شان جزتولید وبازتولید مناسبات شبان رمگی پیشگزارده ی دیگری ندارند. نکته ای که دراین نگاه حائزاهمیت می باشد تفاوت ایشان با دیگرمحققین ازجمله" علی میرفطروس" است. زیرا میرفطروس درتمامی آثارش به گردآوری اسناد ومدارک درباره ی جنبش های تاریخی اجتماعی پرداخته ودرتأیید آنها قلم زده وجملگی را صرفن مثبت ارزیابی کرده ونگاهی انتقادی به آنها ندارد. درحالیکه مختاری به نقد همه ی جریانات اجتماعی وادبی ـ تاریخی همت گمارده است.

البته مختاری در" انسان درشعرمعاصر" علیرغم نگاه آوانگاردش، درپاری موارد هنوزخود را از چنگال آنچه که همت به نقدش گمارده است بطورکامل نرها نده است. کمااینکه دربسیاری ازجاها ایشان نیزبرسیاق گذشتگان ونظم اجتماعی ِکنونی، مبادرت به تقسیم استبدادی انسان نموده است، واز"انسان کوچک" و"انسان بزرگ" دراشعارنیما وفروغ فرخزاد ودیگران یاد می کند. درحالی که اینگونه نگاه، بازتاب نگاهی سنتی وکهنه به انسان می باشد. زیرا انسان اگرانسان باشد دیگرنمی توان به "کوچک" و" بزرگ" تقسیم اش کرد. بزرگی وکوچکی، هیچگونه خصوصیت انسان ها را بازنمی تاباند، مگرقد وقواره ی آنها را. چنانچه اگربه دیده ی مثبت به انسانی نگاه کنیم، یااندیشمند است یا فداکار،آزاد منش، با عاطفه، مهربان، پهلوان ویا هرچیز دیگری ولی این خصوصیات دال بربزرگی وی نیست وازدیدگاهی منفی هم، مستبد است یا شارلاتان، تنبل، بیکاره، بی خیال، بی فکر، خشن، دست پا چلفتی وقدرت طلب،قلدرو... ولی بازهم نه بزرگ است ونه متوسط. درحالیکه برمتن تاریخ استبدادی ِ حاکم برجامعه، بسیاری از دیکتاتور ها ومستبدهای تاریخ را بزرگ معرفی نموده اند وسایرین را، رمه وناچیز. این ویژگی درکتاب"انسان درشعرمعاصر" مختاری هم تقریبن به همین گونه مشهود است.

                                           بخش چهارم

مختاری وموضوعیت" قدرت"  

مختاری جزواستثنا روشنفکران ایرانی است که با قدرت بطورکلی مشکل دارد ونه صرفن با قدرت سیاسی حاکم برجامعه ی امروز، یا به گونه ی مشخص تربا استبداد، استبداد قدرت وقدرت استبدادی مسئله دارد. این استنتاجی است مبنتی بر بسیاری آثارایشان. ازجمله برمبنای نقل قول های فوق الذکراز" تمرین مدارا" به راحتی می توان این استنباط را کرد. با این حال به سراغ متن" حماسه دررمزورازملی" ازایشان که پیش ازآثارمذکوربه رشته ی تحریردرآمده است می رویم، تا ببینیم آیا  مختاری دراینجا هم نگاهی همسان با" انسان درشعرمعاصر" و" تمرین مدارا" ارائه کرده است؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* همانطورکه ازعنوان مطلب پیداست این فصلی ازفصول کتابی است که هنوزبدست چاپ ونشرسپرده نشده است. اما جدای ازادامه هم قابل خواندن می باشد.

** پرانتزازمن است.

*** البته بزعم من بخش مهمی ازاین موضوع را باید درارتباط با شرایط اقتصادی وسیاسی ِجهانی تحلیل وبررسی کنیم. زیرا نظام کشورهای امپریالیستی، نظم حاکم برممالک پیرامونی را به دنبالچه ی اقتصاد ی وسیاسی خود مبدل ساخته است. این بدان معناست که نظم حاکم دراین جوامع کافی است که تنها بتواند به نیازهای سرمایه درکشورهای مادرپاسخ بگوید. ازاین زاویه توهم آفرینی درتوده ها امروزه خود به یک نیازبرای آن ها مبدل گشته است. بنابراین ما درعین حال که وظیفه داریم درچنین شرایطی به ریشه یابی پیشینه های تاریخی ساختارهای موجود توجه لازم داشته باشیم ولی نباید به نیازمندی های نظم جهانی حاکم وبررسی ونقد آن هم به توجهی کنیم! زیرا توسعه یا عدم توسعه ی اقتصادی وسیاسی در کشورهای پیرامونی امروزه به امکانات خاصی احتیاج دارد وچنین امکاناتی هم براحتی میسرنمی گردد.

**** با توجه به اینکه درهِـرَم قدرت، فاعلیت اجتماعی با رأس آن است، سایرین بعنوان مفعول درسطوح مختلف حضورمی یابند. وبدینگونه تلاش دارند که سهم بیشتری ازآنرا به خود اختصاص دهند. بنابراین نگاه ِآقای مختاری دررابطه هم ازکاستی رنج می برد. زیرا زن را به عنوان نیمی ازجامعه ازمدارقدرت کنارگذاشته است. درحالیکه زنان هم درتولید وبازتولید آن نقش خاص خود را ایفا می کنند. بعنوان مثال مادران وزنان شاغل هم به هزارویک شکل درهرم قدرت شریک هستند.

وتوضیح آخراینکه تقل قول های مستقیم جملگی ازکتاب" تمرین مدارا" است.

 

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website