خانه پدیدآورندگان شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

 محسن حيدريان فرد

دانشجوی دانشگاه پیام نور گنبد کاووس

متولد 1361

m_h_fard@yahoo.com

ghazalbazar.persianblog.com

tel: 0172  2226517-2221103

 

 

يك سوسك توي سينه من وول ميخورد

هي زجر ميكشد كه در اين حبس تا ابد

بايد كه هي دروغ بگويد كه عاشق است

بعد از دروغ گريه كند بعد هم لگد...

ديوارهاي خانه كبودند بي شمار

ديوارهاي سينه پر از جاي دست رد

هي فكر ميكنم كه تواينبار مي روي

اما دوباره تويي روي اين جسد

هي راه مي روي كه بگويي نمرده اي

اما تلاشهاي تو بيهوده است وابد

بي خود نشسته ام كه تو آغوش وا كني

بي خود نشسته قايق ما روي جزر و مد

دارم شبيه مردن يك رود مي شوم

رودي كه احمقانه نشسته است پشت سد  

 


شعرهای پیشین محسن حیدریان فرد در مانیها

 

تمام تو و خدا در درون اين سيگار

که دود می‌شود و خيس می‌شود هر بار

تمام بغض من و چشمهای غمگينم

به ياد روز جدايی و لحظه ديدار

هنوز روی همان پله روبروی تو‌ام

اگر چه بی تو همیشه کنار این دیوار...

و تو هنوز همانی شبيه يک افسون

و من هنوز همينم نشسته در تکرار

فضای خانه پر از دود می‌شود اما

اتاق خالی من از تو می‌شود سرشار

تو مانده‌ای و خدا از تمام دنـــــيا...نه

فقط شبيه تو ماندست سايه‌ای بيدار

که انعکاس تو را طرح می‌زند بر دود

و خواب می‌رود آهسته آتش سيگار


 

 نفس برآمد و شب زير نور اتوبوس

دوباره حافظ و يک اتفاق نامانوس

و حال من که پريشان شد از تمام غزل

منی که سر زده وارد شدم در اين کابوس

صدای حافظ شيراز نوحه می‌خواند

به سوگ مرگ من انگار می‌زند ناقوس

چقدر حس قشنگی‌است حل شدن در شعر

و مرگ در وسط دستهای جالينوس

درست مثل سقوط سفينه‌ای در شب

و ناگزير شناور شدن در اقيانوس

چقدر حس بدی دارم امشب از حافظ

اگر چه مثل نفس بود مثل يک ناموس

دوباره فال گرفتم دوباره تکراری

برای بار هزار و يکم نوشت افسوس

 


 

 

غزل غزل متلاشی غزل غزل مصدوم

كنايه‌های غلط واژه‌های بی مفهوم

دوباره كاغذ و يك حس نامشخص با

خطوط درهم و برهم شبيه سحری شوم

مچاله می شود اما ورق ورق آن مرد

بلند می شود و مي‌رود سراغ بوم

دوباره بوم سپيدی كه می‌شود تسليم

مقابل غزل چشمهای يك خانوم

مقابل غزل و رنگ و حس يك نقاش

دوباره بوم سپيدی كه می‌شود مسموم

خطوط منحنی و كج ، سياهی و ترديد

و حس صاعقه‌ای با دليل نامعلوم

و پاره می‌شود آن بوم ، ... لحظه‌ای ديگر

دوباره بوم ، قلم ، رنگ ، طرح يك خانوم

 


 

حالم بد است مثل زنی وقت زایمان

حتی کمی کبودتر از بغض آسمان

در مغز خط خطی من آماس می کند

حس به تو رسیدن و افکار توامان

دارد شبیه می شود این ماجرا به فیلم

من نقش اولم تو نویسنده ای جوان

هر لحظه فکر می کنم انگار مرده ام

در قسمت هزارو یکم  آخرین پلان

شاید سقوط کرده ام از چشم های تو

- اینجا شروع می شود آهنگی از بنان -

شرمنده ام که قصه کمی تلخ می شود

تقصیر من نبود که این زندگی چنان

با من ستیز می کند انگار ... بگذریم

احساس من گذشته از این حرف و این زمان

حسی شبیه زنده بگوری  شبیه مرگ

در بطن شاعرانه ترین قسمت رمان

 

 

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها
Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website