Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

(زن‌ِ از) شعري است از سپهر قاسمي، به نظرم، ديدگاه جديدي در اين شعر (غزل) نهفته. نوشته‌ي زير قسمت‌ِ اول از مقاله‌يي است كه در مورد‌ِ اين شعر صحبت مي كند. در ابتدا شعر مي‌آيد و سپس مقدمه‌يي در مورد‌ِ خاست‌گاه‌ِ تئوريك‌ِ بحث، و سپس داخل‌ِ متن مي‌رويم و دنياي‌ِ داخل‌ِ متن را سياحت مي‌كنيم. در پايان بخش‌ِ دوم‌ِ مقاله، مقايسه‌يي تاريخ‌چه وار از آن‌چه كه تا كنون انجام شده و انعكاسي از واكنش‌ِ اهل‌ِ فن به اين شعر ارايه خواهد شد. بحث براي‌ِ هميشه باز است. اين مقاله در وبلاگ‌ِ من نيز آمده. و صفحه‌ي پيام‌ها‌يِ آن نيز منتظر‌ِ شماست. براي ديدن‌ِ اين صفحه، این جا را کلیک کنید

 

سهيل قاسمي

 Email: deconstruction_s@yahoo.com

 

زن ِ از

و مرد‌ِ سوخته از ايستاد از كنار‌ِ دريا بود

كه تا كنار‌ِ پلاژ از و از هميشه كبود

اگر كه نام‌ِ قا لب‌ِ زن از نبود، مي‌شد گفت

و يا نه نمي‌شد نگفت از مي‌جود

به مرد‌ِ آخر‌ِ جگر اش سوخته زن را ديد

شلوغ شد همه مي‌جودش از نمي‌مي‌دود

به مرد‌ِ شكل‌ِ همه‌هم  رفته آمدش مردود

ولي نمي كه  بويجد  نه ديد داشت نه دود

براي همين يك نخ از مرام تو جگر است

كشيد يك نخ‌ِ تلخ از زن‌اش؛ زن‌اش از بود

و مرد ِ حسود گفت زن هميشه از است

ولي  زن از  اندود ويجد اش مي‌جود

زبان؛ شعر؛ زبان در خدمت‌ِ شعر است و به عبارتِ ديگر شعر در خدمت‌ِ زبان. (شد صنعت‌ِ عكس‌ِ قدمايي كه!) همان نظريه كه نخستين بار، بومي شده اش را در موخره‌ي كتاب‌ِ خطاب به پروانه‌ها يِ دكتر براهني خواندم. كه برا‌يِ جلوگيري از تكرار به همان ارجاع (نگفتم بينا متني و درون متني و فرا متني!) مي دهم. نظريه‌يِ ديگري نيز هست به اين مضمون كه هر متني، مانند‌ِ آينه‌يي است كه دنبال‌ِ نظر‌ِ مولف بودن مانند‌ِ آن است كه بپنداريم تنها نقش‌ِ سازنده‌يِ آينه بر آينه مي‌ماند و نه نقش‌ِ هر آن كه رو‌به‌رو‌يِ آن ايستاده اكنون. (من چه كنم كه شما الان به رولان بارت فكر مي‌كنيد يا اشلايرماخر!) (و بين‌ِ عين‌القضات و مراعات نظير معلق شده ايد! و شايد نيز حسرت‌ِ فرهنگ‌ِ شهر‌ِ سوخته‌مان) ل

برا‌يِ اين‌كه اين ايده را تقويت كنيم، و چون شعر، اين مجال را به ما داده، يعني فضا‌يي‌ست در تيول‌ِ زبان، مي‌توانيم، هر‌بلا‌يي كه مي‌خواهيم سر‌ِ زبان (بياورانيم‌مان) مي‌توانيم چيزي بنويسيم كه بتوانيم از آن هر چيزي در بياوريم (شما بخوانيد (سيلان‌ِ دال‌ها) يا (سر‌گشته‌گي‌يِ نشانه‌ها) ) يا بياييم بگوييم قطب‌ِ (جا‌نشاني)، دال‌ها‌يِ جديدي پديد ‌آورده كه پيدا كردن‌ِ مصداق برا‌يِ مدلول، نشئه‌گي مي‌زايد. (مي‌دانيم كه طنز هم يكي از فاكتور‌هاي پسا‌مدرنيته است. از طرفي به مسخره كشيدن و دهن كجي كردن به قالب‌ها و قاعده‌ها نيز)ل

در شعر، چند واژه يا تك‌واژ، معرفي شده‌اند. يعني گويي تازه ابداع شده اند و بايد برا‌يِ آن‌ها شغلي تراشيد. (مثل‌ِ  وزارت‌ِ تعاون كه زماني برا‌يِ جناب‌ِ شافعي كه هيچ ردا‌يي غير از وزارت بر قامت‌شان راست نبود تراشيده شد.) حالا كه اين كلمه‌ها آمده‌اند، از‌قضا لايق هم هستند و بايد از‌شان كار كشيد (فهميديد كه دولت ما چرا ترقي نكرده؟ برا‌يِ اين‌كه مدرن يا پسا‌ي‌اش نشده و كسوت، به نا‌لايقي تراشيده شده، يا از‌ش كار كشيده نشده است!) كلمه‌ها‌يِ از، مي‌جود(يك‌بار به صورت‌ِ بن‌ِ فعل و يك‌بار به صورتِ ماضي‌يِ استمراري)، مي‌دود، بويجد (ويجيدن) كلماتي من‌در‌آوردي هستند. حالا اين كه آيا كلمه قحط بوده؛ خير. آن‌يكي كلمه‌ها برا‌يِ خود‌شان شخصيت و تيپ داشتند (مثل‌ِ به‌روز وثوقي) و كار‌گردان نمي‌توانست نقش‌ها‌يِ جديدي از آن‌ها بخواهد. (تصورش را بكنيد از كسي مثل‌ِ ارژنگ اميرفضلي بخواهند در نقش‌ِ كارل پوپر بازي بگيرند و انتظار داشته باشند كه بيننده ياد‌ِ كار‌ها‌يِ خنده‌دار اش را فراموش كند و تنها نقش‌ِ كنوني را ببيند

هر تركيبي، فضا و هاله‌يِ خاصي دور‌ِ خود مي‌تند و فضا‌يِ شعر را تشكيل مي‌دهد. حالا اگر بخواهيم تنها فضا را تصوير كنيم، به قسمت‌ها‌ي لازم، هاشور مي‌زنيم. تا جزييات‌ِ ديگر مشخص نشوند و شِما‌يِ كلي مشخص شود. (در درس‌ِ استاتيك و مقاومت مصالح ما برا‌يِ شناختن‌ِ نيرو‌ها‌يي كه لازم داشتيم، فري بادي داياگرام مي‌كشيديم و جزييات‌ِ‌ ديگر را نشان نمي‌داديم) اين‌جا هم كلمه‌ها‌يي ابداع شده تا نقش‌ِ ارجاع‌پذيري‌يِ سنتي يا عادتي‌يِ  كلمه از ميان برود و بتوان آن‌ها را به دل‌خواه ارجاع داد.

با دو‌باره‌خواندن‌ِ شعر، كلمه‌ها‌يِ خاص خودشان را بيرون مي‌كشند. خوش‌بختانه در اين نمونه، اين كلمه‌ها كم اند. و مرد‌ِ سوخته از ايستاد، از كنار‌ِ دريا بود. از‌ِ اول، ايراد‌ِ نحوي دارد يعني مرد‌ِ سوخته از (چي؟) ايستاد؟ كه خب ذهن را به گشتن وا مي‌دارد كه چون اول‌ِ شعر است، به قول‌ِ آزرم، بر,يم جلوتر توضيح مي‌دهي؟ دومين از، توضيحي در مورد‌ِ از مي‌دهد. (از كنار‌ِ دريا بود)

كه تا كنار‌ِ پلاژ از و از هميشه كبود، يك برداشت: ظاهرن، از هميشه كبود است (مثل‌ِ زن‌ها‌يي كه زياد ويشگون‌شان مي‌گيرند و هميشه جا‌ها‌يي‌شان كبود است. حالا اين كه كنار‌ِ پلاژ، چون خب معمولن كنار‌ِ پلاژ همه لخت‌اند و كبودي‌شان معلوم مي‌شود!

يك داستان براي‌تان تعريف كنم. اختلاف‌ِ زن و شوهر را مجسم كنيد. هنگامي كه مرد نسبت به زن اش بد گمان است. يا خبري شنيده از او كه نمي‌تواند باور كند. يا اين‌كه باور مي‌كند جرات‌ِ به زبان آوردن‌اش را ندارد. يا اين كه فكر مي‌كند مطرح كردن يا دعوا كردن فايده‌يي ندارد

يا فكر كنيد مرد به بگو بخند بودن‌ِ زن‌اش حسودي مي‌كند

و در همه‌يِ اين‌حالت‌ها مجسم كنيد كه نظر‌ِ مرد نسبت به جماعت‌ِ نسوان چه باشد

و بخواهيد بي‌طرف بدانيد اصل‌ِ قضيه چي‌ست و آيا زن خطا كار است يا نه

اين داستان را همين جا رها كنيم. راستي اگر از شما بخواهند كه به چيزي كه به تفصيل توضيح مي‌دهند، فكر نكنيد مي‌توانيد؟

اگر كه نام‌ِ قالب‌ِ زن از نبود مي‌شد گفت، و يا نه، نمي‌شد نگفت از مي‌جود

قالب‌ آدم را ياد‌ِ غالب هم مي‌آورد. اين را داشته باشيد و مقايسه كنيد با آخر كه مرد‌ِ حسود مي‌گويد زن هميشه از است

مي‌شد گفت، مقابل‌اش مي‌شود نمي‌شد گفت. درست است؟ ولي اين‌جا آمده و گفته نمي‌شد نگفت. البته شايد به خاطر وزن(!) باشد كه هيچ‌گاه رعايت نشده (شايد هم به عنوان‌ِ يك فراروايت پشت‌ِ سر نهاده شده! بيش‌تر از وزن خواهم گفت.) آره گفته نمي‌شد نگفت. هر دو تا را منفي كرده اما آدم همان نمي‌شد گفت را مي‌گيرد. چه جالب دو امر‌ِ متضاد را به يك معني مي‌شود تعبير كرد. يعني گاهي ذهن‌ِ آدم تصوراتي دارد كه اصلن كلمه‌ها را نمي‌شنود يا همان‌طور كه فكر مي‌كند مي‌شنود. گفتيم كه عالم‌ِ شعر هم كه عالم‌ِ سلطه‌يِ بلا منازع‌ِ بازي با زبان است، چرا نشود در آن به اين نكته انگشت نكرد؟

مي‌جود: اولين بار اين جا رخ نمون مي‌شود. تا حالا يه از داشتيم كه تصويري از آن داشتيم

بيت را بياييم اين طوري برگردانيم: اگه همه‌يِ زن‌ها از (اين‌طوري) نبودند. يا به عبارتي اگر نمي‌شد اين از بودن‌شان را سرشت و قالب‌شان دانست (يا اگر قالب را غالب در نظر بگيريم: بيش‌ترشان همين‌طوري اند./ اين جا را هم ارجاع مي‌دهم به همان نكته‌يي كه در بالا به آن انگشت رسانديم!) و يا اگر نمي‌شد نگفت كه موارد‌ِ بالا (يا اگر نمي‌شد گفت. چه چيز را نمي شد گفت يا مي شد گفت يا نمي شد نگفت؟ : از مي‌جود

حالا كه نام‌ِ قالب‌ِ زن از هست. حالا هم مي‌شود گفت. مي‌شود هم نگفت. اما خب همه‌شون يه قالب اند!

مي‌جود: كلمه‌يي است كه خيلي چيز‌ها من در آوردم كه با هم هم نمي‌خواندند. همان ادعايي كه در مقدمه كردم كه كلمه‌يي كه رزرو نشده است را مي‌توان هر نقشي ازش گرفت. حتا چون هنوز هرج و مرج است و مدلول - مصداق‌ِ قطعي‌يي پيدا نكرده،‌ از شلوغي استفاده مي كنيم و چند تا هم معني در آن‌ِ واحد ازش مي‌گيريم. چيه داداش خب كلمه‌يي است كه خود شاعر اختراع كرده و دوست دارد چند معني ازش بگيرد. اگه نه كه مي‌رفت يه كلمه‌يِ آماده از بازار مي‌خريد كه. (مي‌گويند ون‌سان ون‌گوك تابلو‌ي گوركن را كشيده بود. به‌اش مي‌گويند كه اين كه يك آدم‌ِ معمولي است اقلن يك بيلي چيزي دست‌اش بده يا اقلن سر و صورت‌اش را خاكي كن. گفته بود آقا جان گوركن به نظر‌ِ من اين شكلي است!)

مي‌جود: اين سومين باري است كه مي نويسم مي جود دو نقطه اما موضوع تفره مي‌رود. تا اين جا مي‌جود چيزي مثل‌ِ سر و گوش جنبيدن؛ يا هوس‌ِ عشق‌ِ تازه؛ يا خيانت، يا حتا جنده‌گي. حالا برويم پايين تر ببينيم چه خبره

به مرد‌ِ ... . اين جا اگر اين شكلي بود: و مرد‌ِ آخر‌ِ ... ، شكل‌ِ روايت به خود مي‌گرفت. شايد بشود گفت كه خواسته‌ايم از قصويت فرار كنيم. (مردم‌ِ حسابي، وقتي از فراروايت‌اش فرار مي‌كنند،‌ خب روايت كه معلوم است!)

1- نمي شد از مي جود به مرد‌ِ آخر‌ِ جگرش سوخته نگفت/گفت

2- مرد‌ِ آخر‌ِ جگرش سوخته زن را ديد

خب. مرد‌ِ جگر سوخته، ‌زن را ديد و مي‌جودش از نمي‌مي‌دود شلوغ شد

مي‌جود: اين‌جا شايد معني‌يِ ديگري از ش مي‌شد تراشيد. شايد هم من مي‌جود را درست نديدم. اين‌جا شايد مي‌جود فعل‌ِ دو‌وجهي‌يي باشد كه به عنوان‌ِ مثال خيانت كردن/شدن را هر دو را معني بدهد. مي‌جود شايد به معني‌يِ نفس باشد

مي‌دود، كه اين‌جا مي‌دود به عنوان‌ِ بن آمده و (نمي)‌ شده است. البته به‌تر است بگوييم مي‌دود نيز نحو شكني شده است و دود بن بوده است

 

برای خواندن ادامه ی این مطلب می توانید از همین لینک وارد شوید  این جا

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website