Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

دو شعر

محمد ابراهیمی

...

نقاشي گم شده

 پشت ميز هاي خط خطي مدرسهاز انشاي بهترين شغل

چقدر بيست

چقدر دكتر

چقدر مهندس كوچك پيدا شد!

تنها دفتر من سطر هايي سپيد داشت

با رد پاره شده ي صفحه اي كه گم كرده بود

ميز ها هر سال كوچكتر شدند

و صندلي ها هم ...

اما هيچ كس نميدانست

آنها با آن پاهاي سرد و فلزي

چگونه اين همه راه را به دانشگاه آمده اند

آقاي مهندس هم كم كم

سر و كله اش از يقه ي پيراهن هايم پيدا ميشود!

تنها يك چيز گم شده

پاره صفحه اي از مشقهاي ننوشته

نقاشي لبخند يك پيرمرد و كودك

بر ديوار اتاق سالخورده ي باباي مدرسه .


شعر دوم

این پیام را برایت روی باد مینوسم
آدمها خیلی زود.... (بعد معلوم میشود)
نقطه ای که از یاد میرود
باد میشود
باد میشود
باد
درست مثل بادکنکی که چند سطر بعد میترکد
ابتدایش در دست شبیه کودکی آینه ام است
وانتهایش...
به جایی نم رسد و...
بنگ!
آدمها خیلی زود باد
مشوند

 

 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website