Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

احمد شاملو زیر ذره بین نمایش

ن: دادامن

یکی از مباحث محوری دروس آکادمیک متون نمایشی بررسی امکان تبدیل شعرهای  شاعران شهیر به سناریوی دراماتیک است ، معضلی که همواره در این مسیر رخ می کند این است که قسمت اعظمی از شعرهای کلاسیک ایران زمین به دلیل درون محور بودن و خاصه ی شرح احساسات گسترده و غلو شده و همچنین خالی بودن از خاصه های چهار گانه ی نمایش (کشمکش،گره افکنی ،نقطه ی عطف ،فرجام) از امکان بدل شدن به اثر دراماتیک محرومند ، حتی بعضی از اشعار از شاخصه ی بنیادین تصویر و فضا سازی و شخصیت آفرینی نیز بری اند . این معضل معمولا دانشجویان را به دو مسیر متفاوت می راند گروهی به سراغ ساختارهای شعری استاندارد اروپایی می روند و به آسانی از این متون بهره برداری دراماتیک می کنند . این یک واقعیت قابل تامل است ما ایرانیان در بطن شعر کلاسیک خود نسبت به فضا سازی اروپایی الکنیم ، و اصولا شاخه های هنرشعری ما با عناصر ادبیات دراماتیک بیگانه است . به عنوان مثال کدام یک از این دو گونه ی شعری را می توان به سناریوی تئاتری پیوند داد. شعر (ظیافت)

ژاک پره ور اینگونه آغاز می شود:

و گیلاس ها خالی بود و

بطری شکسته

و آغوش تخت خواب باز بود و

در بسته

و من مست و خراب

و از شادی شراره یی بودم

و تو مست و سرخوش

عریان و عریان در بازوان من 

و در مقابل شعر 161 دیوان حافظ شیرازی دو بیت اولش را اینگونه سازمان می دهد :

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آرد               دل شوریده ی ما را زنو در کار می آرد

فروغ ماه می دیدم ز بام قصر او روشن              که رو از شرم آن خورشید در دیوار می آرد

با مقایسه مجمل این دو قطعه که خود مشتی از خروار است مشخص می شود که شعر اول سرشار از تصویر سازی درام محور است و شعر دوم مملو از انتزاع بی تصویر حسی است این است معضل عمده کل تاریخ بی بندو بست شعر کلاسیک ما . گروه دوم دانشجویان اگر از استاندارد فرمولیزه شده ی اروپایی بگذرند مطمعنا به شعر نوین ایران پناه می برند ، شعر نوین از نیما تا شاملو دوای درد این نقیضه است . در این جا نگارنده سعی دارد یکی از نمونه های شعری ماندگار زنده یاد احمد شاملو را از منظر میزان پیوند آن با سناریوی تئاتری بررسی کند . شعر (قصه ی دخترای ننه دریا ) یکی از شهیر ترین نمونه های این وصلت دراماتیک است و از این لحاظ سعی دارم علل این پیوند را با تاکید بر این شعرجاودان  بررسی کنم.

شعر دراماتیک ، راوی کوچک !

قابلیت تبادل این اثر شعری به  متن نمایشی بسیار بالاست .زیرا که مخاطب با شعری مواجه است که مملو از دیالوگهای دراماتیزه ی دو سویه است . یک طرف ماجرا نقش راوی است ، راوی به شرح نسبی ماجرا می پردازد ،اما در کلیت شعر نقش راوی بسیار کمرنگ است . به آسانی می توان با شرح صحنه در نمایشنامه او را حذف نمود  نقطه ی قوتی که این شعر را به متون نمایشی نزدیک می کند همین کمرنگ بودن بازی راوی در متن است . اصولا این مساله در وجه کلی ادبیات شرقی به گونه ای کمیاب است مثلا در تراژدی آرش کمانگیر آنقدر راوی (شاعر ) در شرح صحنه و شرح تیپهای شعری غلو می کند و تفصیل می دهد که آن خمیر مایه ی نمایشی اثر از بین می رود و پی اس نویس نمایش مجبور است کل ساختار را زیرو رو کند و عصاره ی دراماتیک مبنی بر دیالوگ را خود بپروراند . اما در داستان شعری دخترای ننه دریا وضع شرح ماجرا به قدری محدود است که در کلیت دست نمایشنامه نویس را در بازی با دیالوگها باز می گذارد . بگذارید به شرح مصداقی این  شعر نمایشی بپردازم : در کل شعر تنها راوی 4 بار آن هم از روی ضرورت متنی خود را ظاهر می کند و بقیه ی داستان را به دیالوگ سرمستانه ی عاشق و معشوق می سپرد . در این میان راوی نقش خود را نیزتماما خنثی نمی کند بلکه حتی یک بار در ابتدای اثر خود وارد بحث و تفتیش با (عمو صحرا) می شود . ابتدای شعر با یک شرح صحنه  و شرح تیپ محدود به بخش نمایشی خود می رسد :

یکی بود یکی نبود .

جز خدا هیچی نبود

زیر این تاق کبود

نه ستاره

نه سرود

( و حال شرح نمایشی تیپ ها)

عمو صحرا،  توپلی

با دوتا لپ گلی

پا و دستش کوچولو

ریش و روحش دوقولو

( جالب است در اینجا شاعر (راوی ) با چهار قطعه ی کوچک بدون تفضیل صور ظاهری شخصیت فرعی شعر را عیان می کند . متن نویس نمایش او را با شرح عضلانی بودنش و کوتوله بودنش و همچنین ریش دوپاره اش به رستمی تشبیه می کند که پیشینه تصویریش را بارها در مینیاتوهای گوناگون دیده ایم . اما چرا او شخصیتی حاشیه ایست و تنها در پارت اول شعر رخ می کند ؟

چپقش خالی و سرد

دلکش دریای درد

درباغو بسه بود

دم باغ نشسه بود

این نشانه را در روح کلیت اثرمی توان بازیافت . شاملو در پاسداشت هنرو فرهمندی و شکوه عشق قدیم شعری نوستالوژپک سروده است و این رستم گونه سالهاست از محله ی شاعر رفته است و حال پیرو ناتوان در کنار در باغ خود نشسته است و برای پسران سرکوفته اش می گرید . این راز فرعی بودن شخصیت اوست .

برکت از کومه رفت

رستم از شانومه رفت

راوی بعد از شرح صحنه برای اولین و آخرین بار خود را به کنکاش دیالوگی با عمو صحرا وارد می کند . در اینجا متن نویس نمایش مقید است که راوی را حذف کند و تنها مونولوگی را که شرح درد عمو صحرا برای خود است به اثر بیافزاید  و یا به جای راوی شخصیت دیگری را وارد کارزار کند . این شخصیت چهارم تنها باعث می شود که قصه ی عشق پسران عمو صحرا با تفتیش او نزد مخاطب بر ملا شود و اثرمزبور  وارد کنش دراماتیک گردد .

(( در شعر راوی می پرسد ، درمتن نمایشی شخصیت چهارم. ))

عمو صحرا ، پسرات کو؟

 - لب دریان پسرام

دخترای ننه دریا رو خاطرخوان پسرام

با شرح کوتاه درد عمو صحرا شعر به سرعت به دیالوگ ملتمسانه ی پسران پیوند می خورد. و نقش محدود عمو صحرا همین جا پایان می گیرد همچنین نقش شخصیت چهارم ، البته در بطن شعر راوی سه بار دیگر به شرح صحنه می پردازد اما در متن نمایش دیگر جایی برای راوی (همان شخصیت چهارم ) نیست و تا پایان کارزار نمایش باید با همین دیالوگ دو سویه گره افکنی ایجاد شود ودر نهایت اثر به فرجام دردناک خود برسد .

دخترای ننه دریا ! کومه مون سرد و سیاس

چش امید مون اول به خدا ، بعد به شماس .

اظهار عشق اول پسران دیالوگی طولانی است که کل فضای نمایشی را در بر می گیرد ، این فضای نمایشی با شرح گذشته های نیک فراموش شده و فضای سرد و عبوس امروزین حتی می تواند تا سطح صحنه آرایی نمایش به نمایش نامه نویس پیام دهد . مثلا شرح فضای تاریک و سربی روی سن با چنین قطعه هایی قابل تکوین است :

نه امیدی چه امیدی؟ به خدا حیف امید !

نه چراغی چه چراغی ؟چیز خوبی میشه دید؟

نه سلامی چه سلامی ؟همه خون تشنه ی هم !

نه نشاطی چه نشاطی ؟مگه راهش می ده غم ؟

نکته ی قابل تامل دیگر این است که شاعردرست در سلک یک نمایشنامه نویس در اکثر اوقات در میان دیالوگهای دو تن خود را وارد غائله نمی کند ، این مساله در تبدیل شعر به نثر نمایشی واجد ارزش بسیاری است . در ادبیات غزل گونه ی شرقی بارها دیده ایم که خود شاعر در میانه ی گفت و گوآغاز سخن هریک را با کلماتی ضمیمه  مانند (( گفتا، بگفت و...)) خبر می دهد و دیالوگ خالص را در متن نمایش دچار اشکال می کند :

گفتم غم تو دارم     گفتا غمت سر آید     

گفتم که ماه من شو     گفتا اگر برآید

این معضل در شعر عامیانه ی شاملو به بهترین وجه حل گردیده است و دست پی اس نویس در ساختاربندی این نمایش شعرگونه آزاد است . پس از دیالوگ عاشقانه ی اول که قطعه ای طولانی را سازمان می دهد بلافاصله و بدون هیچ واسطه ی کاذبی گفتمان دو طرف به زیبایی ادامه پیدا می کند :

آب به چشمه ! حالا رعیت سر آب خون می کنه

واسه چار چیکه ی آب ، چل تارو بی جون می کنه

نعشا می گندن و می پوسن و شالی می سوزه

پای دار ، قاتل بی چاره همون جور تو هوا چش می دوزه

(بلافاصله پاسخ دخترای ننه دریا)

-چی می جوره تو هوا؟

رفته تو فکر خدا؟...

(بلافاصله پاسخ پسرای عمو صحرا)

- نه برادر تو نخ ابره که بارون بزنه

شالی از خشکی درآد ، پوک نشادون بزنه :

اگه بارون بزنه !

آخ ! اگه بارون بزنه !      

نمایشی بدون گره !

شاملو با گنجاندن سه عنصر حیاتی دراماتیک در اثر جاودانه ی خود شکل تصویری چنین شعری را در ذهن خود به تکامل رسانده . کشمکش ، نقطه ی عطف ، فرجام ، سه شق بنیادین این متن شعری است .تنها چیزی که برای  پرداخت نمایش در این اثر مفقود است (گره افکنی) ماجراست . که بایستی نمایشنامه نویس با تامل در فضای اثر آن را به ورژن نمایشی خود اضافه کند به عنوان مثال ما از ننه دریای حسود تنها کنش انفجاری نهایی را می بینیم و در میانه او هیچ گره کوری در رابطه دو معشوق ایجاد نمی کند . البته این مساله هیچ خدشه ای به اثر جاودانی  شاملو وارد نمی سازد اما متن نویس نمایش مقید است این نقیضه را در نمایش جبران کند .  فاض کشمکش بین ننه دریا (سنبل یک تمامیت خواه مستبد) در مقابل پسران جوان و تشنه ی عمو صحرا که در کشاکش کارزار سعی دارند خشکی یبیابانی شان را به طراوت آب برسانند تا دوباره به قول شاعرساکنین ده( از آب در بگیرند ) خود دعوای تزو آنتی تز را به نهایت خویش رسانده ، در این فضا دختران بالغ و ترو تازه ی ننه دریا نیر حاضر به وصلت با خشکی اند اما گویا وجود یک شر اصلاح ناپذیر دائما در این میانه فاصله می افکند .   شاملو نقطه ی عطف این داستان را قبل از فرجام کار به زیبایی تمام وصف میکند . درست مانند یک درام تمام عیار یک اشتباه ناخودآگاه قهرمان، خط داستان را به انفجار و نیستی می کشاند :

(نقطه ی عطف )

پسرای عمو صحرا لب تون کاسه نبات

صد تا هجرون واسه یه وصل شما خمس و زکات !

دریا از اشک شما شور شد و رفت

بخت مون از دم در دور شد و رفت .

راز عشقو سر صحرا نریزین

اشکتون شوره تو دریا نریزین ( اشتباه فاجعه ساز پسران)

اگه آب شور بشه ، دریا به زمین دس نمی ده

ننه دریام دیگه مارو به شما پس نمی ده .

دیگه اون وخ تا قیامت دل ما گنج غمه

اگه تا عمر داریم گریه کنیم ، باز کمه .

پرده ی زنبوری ی دریا می شه برج غممون

عشقتون دق می شه ، تا حشر می شه هم دم مون

 

و این نقطه ی عطف به سرعت به فرجام می رسد . ننه دریای حسود دست پیوند به ابر سیاه می دهد و رعد آسمان همه چیز را فنا می کند و در پایان جز خدا هیچ بر زمین باقی می ماند . فرجام غائله نیز به شدت تصویری است ، اگر کمی دقت کنیم از دل اثر حتی می توانیم آمبیانس محیط را نیز بشنویم :

اسبای ابر سیاه

تو هوا شیهه کشون

......................

آسمون غرومب غرومب !

طبل آتیش ، دودو دومب !

 

فضای سن نمایش مملو از نعره ی رعد می شود و و صدای سوز سرما و طوفان در فضا می پیچد اما دیالوگ هنوز در میانه ی قیامت دریا و خدا قطع نشده است : دختران شیون می کنند و فریاد می زنند (ننه دریای حسود کرده این آتش و دود) . در فرجام سن از عناصر مادی خالی می شود و همه عناصر در فضای عبوس و تیره ی نمایش به زمین می افتند . شاملو این تراژدی نمایشی را با همین پیام عدم به پایان می برد :

نه ستاره نه سرود

لب دریای حسود ،

زیر این تاق کبود

جز خدا هیچی نبود

جز خدا هیچی نبود !!

در کلیت، این شعر جاودان با کمترین جرح و تعدیلی می تواند به جرگه ی دراماتیک بپیوندد  . شاملو طی ساختار بندی شعرهای دیگر خود نیز به همین صورت با وسواس تمام تصویر سازی می کرد تا به قول خود ابتدا (تصویرهای مرکزی شعر ) را کشف کند و سپس در یک فرم موسیقیایی به تجسم صوتی آن ماجرا برسد (1) خود شاملو در مصاحبه ای با روزنامه ی بامداد  در مورد سلک تصویری شعر خود یکی از طرح های شعری آینده را برای مخاطبان باز می کند ، شعری که قرار بود در بحبوحه ی بهمن 57 سروده شود اما به دلایلی سروده نشد شاملو در توضیح فضا محور شعر سروده نشده ی خود ، به جاودانگی یک سناریو نویس ماهر عمل می کند :(2)

(( سند باد که سالهاست از هفتمین یا آخرین سفر دریایی خود بازگشته ، در کلبه ای بر فراز صخره ای عمود بر دریا ، به انتظار آن که روح دریا بار دیگر او را به خود بخواند وقت می گذراند . معشوق او طی سالها همه ی کوشش خود را به کار بسته است تا از او موجودی دلبسته به خاک بسازد اما توفیق نیافته است . سندباد شب ها در دل طوفان و باران از پنجره به سوی دریا خم می شود ، به کوهه های بی قرار آب چشم می دوزد و به فریاد امواج دریا که بیتا بانه منتظر است تا او را به خود بخواند گوش تیز می کند زیرا فضیلت او جایی بر سکون ساحل مردن را بر نمی تابد .سند باد مرد دریاهاست . سرانجام در دل سیاه ترین شبی که جهان به خود دیده از میان غریو طوفانی که از غروب آن روز به خشمی دیوانه وار زنجیر گسسته است ، دریا سندباد را آواز می دهد . تلاش معشوقه در ممانعت از او به جایی نمی رسد . سندباد با قایقی پوسیده به دریا می زند. سفری که چندان دراز نیست : طوفان تخته های قایق را بی درنگ در هم می شکند و امواج جنازه ی  سندباد را چون تفی به ساحل پرتاب می کند . )) در این حکایت سروده نشده می بینیم که شاملو حتی فکر جزئی ترین تصویر محل زندگی قهرمان خود را کرده است ( کلبه ای بر فراز صخره ای عمود بر دریا !) حیرت آور نیست اگر اورا همسلک شاعری اش نمایشنامه نویس قدری ببینیم که از دل موسیقای شعرش به نرمی درام ناب را عرضه می کند . بامداد خسته ی  ما هماره نمایش دهنده ی نقش عشق و معشوقه های زمینی و اختران سوخته ی خویش بود .

پی نوشت :

(1) صحبت در باب فرم موسیقایی شعر. مصاحبه با احمد شاملو. مجله ی پیک جوان

(دوره ی 8 ، شماره ی 2 ،4 ،آبان ماه 1356 )

(2) مصاحبه با احمد شاملو . روزنامه ی بامداد .20 مرداد 1358

http://dadaman.5u.com

 

 

 

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website