Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

رضا عامری

متن حاشيه ياحاشيه متن :

( خوانده شده در همايش شعر امروز ايران دانشگاه تهران خرداد ماه )

 


انقلاب تكنولوژيكي و جهان اينترنتي و جهاني شدن , بشارت شناخت و ولادت جديدي از انسان را مي دهد ,‌ هما نگونه كه ولادت جديد ادبيات را اعلام مي كند . ولادتي كه اشكال تعاطي ما با هستي و شكل هاي متنوع آن را نشان مي دهد .

شبكه هاي كا مپيوتري و اينترنت چونان استعاره اي دال بر شكل
mediaHyperبه روز متكا مل تر و پيچيده تر مي شود :‌ پست الكتروني , ارسال پرونده ها Filetransfer , كنفرانس هاي اينترنتي ,‌باعث سهولت ارتباط انسانها شده , و آنها را به گستره متحركي از مراكز اطلاعاتي وصل كرده است .

اين مولفه ها باعث حضور شكل ها و روابط جديدي در عرصه نو شتار ما شده است .حضوري هايپر تكستي كه داده هاي خود را از نظريه پردازي هاي فلسفي امروز و به طور مشخص از تلاقي نظريه انتقادي و تكنولوژي جديد گرفته است . گزاره هايي چون تئوري هاي دريدا در مركز زدايي , و باختين در باره چند صدايي زبان در متون ,‌و مفهوم هاي بارتي مانند متن خوانشي مقابل متن كتابي و مسائلي چون بينا متني و انعكاس ذات . كه عموماً در تضاد با اصل روايت خطي و مفاهيم يكه شكل گرفته اند .

وقتي اين گزاره ها را دنبال مي كنيم , به نظر مي رسد كه هايپر تكست و تكنولوژي جديد متن , با آنچه امروز در عرصه نقد ادبي اتفاق افتاده شباهت هاي زيادي دارد . و مي توان آن را با نگاهي تطبيقي به ساختار گرايي و پسا سا ختار گرايي و ساختار شكني و نظريه هاي مختلف نشانه شنا سي حوالت داد .
اما پيش از پرداختن به اين مسائل بهتر است كه مفهوم هايپر تكست و مديا تكست را مشخص كنيم :
Hypertext يا فرا متن و متن چند منظوره اصطلاحي است كه در شبكه هاي اينترنتي استفاده مي شود , و منظور از آن ساختاري غير سطري يا non-liner است به عنوان فراروي از ساختارهاي سطري كتابها و فيلمها و كلام منطقي . اين اصطلاح اولين بار توسط تد نيلسون آمريكايي جهت كامپيوتر استفاده شده است .

فرهنگ مايكرو سافت آن را چنين تعريف مي كند : (( فرا متن يا
Hypertext در علم كا مپيوتر نوعي نامگذاري مجازي است براي ارسال معلومات كه در آن متن و تصوير و صداها و افعال به طور همزمان در شبكه اي مركب و غير تعاقبي دنبال مي شوند تا به استفاده كننده متن ( خواننده سابق ) امكان جستجو در موضوعات مورد علاقه را بدون التزام به ترتيبي كه اين موضوعات بر اساس آن نگاشته شده اند را بوجود آورد )) (1)



Hypermedia يا متن رسانه اي , كه در اصطلاح علم كامپيوتر كولاژ نقاشي , صدا و تصوير , يا ساير اطلاعات مرتبط با مركز داده ها مي باشد . در اين گزاره امكانات ويژه اي در دسترس كاربر , چون تركيب و تداعي ميان موضوع هاي مختلف بدون استفاده از شكل الفبائي موضوع وجود دارد . در اين كاربري امكان انتقال سريع از موضوعي به موضوع ديگر وجود داشته و علاوه بر استفاده هاي موجود در هايپر تكست از تصوير , موسيقي و تشخيص و بازشناسي براي ارائه موضوع استفاده مي شود .

البته اين دو اصطلاح گاه بدون مشخص شدن مرزهايشان و به جاي همديگر هم استفاده مي شوند .

مثال ادبي : كلمه (( رودخانه )) از سويه فرهنگ كتا بخانه اي , مي تواند ما را به انواع رودخانه هاي جهان در گذشته و حال ارجاع دهد , و يا ممكن است نمونه اي مشخص از رودخانه را مثلاً رود خانه كارون به ما معرفي كند , اما وقتي كه با فرا متن ادبي ( هايپر تكست ) سرو كار داشته باشيم , مي توانيم به طور مثال به اشعاري در مورد رود خانه يا تا بلوهاي نقاشي اي در اين زمينه مرتبط شويم . در اين معرفي ممكن است ما با شاعري كه شعري در باره رودخانه نو شته يا تصويري مشخص از رودخانه و صداي امواج و صفير باد بر فراز آن را هم داشته باشيم .

اين فرا متن ها متوني چند بعدي هستند , در حاليكه فيزيك متنِ كتابي يا عادي يك بعد دارد . در اين فرامتن ها امكان اتصال ها (
Links) و انتقال هايي از موضوعي به موضوع ديگر مربوط به آن بر حسب خواسته خواننده وجود دارد . شكل اين متن نوعي متراكم شدن (block text ) است و نه سطرهايي افقي وخطي . و به نوعي اشتقاق يافته نوشتار هيروگليفي است , كه تصوير روابط جمله گاني را نمايندگي مي كند .

در مجال متون كلاسيك فارسي مي توان ورود متن قرآني را در بافت شعري و نثري اغلب آثار بزرگ ديد . خوانش متني ما نند ((كشف المحجوب )) هجويري لذت مركبي را به خواننده مي بخشد , وقتي كه سويه هاي انتقال متون را در آن مي بينيم , و مدام ارجا عهايي به متون مذهبي , شعري , ادبي و زباني و تاريخي را در آن مي يابيم . و مدام از متن اصلي به روايت هايي از آيه هاي قرآني , عرفاني و فلسفه و حديث و جن و انس و ابليس و حكايات و روايت هاي مختلف در حال انتقال هستيم . مجموعه اي كه شاكله اي بينا متني با طرح هاي مختلف و متداخل و بي حد و حصر بوجود مي آورد .

(( اكنون من ابتداء كتاب كنم و مقصود ترا اندر مقامات و حجب پيدا كنم و بياني لطيف مر آنرا مبسوط گردانم و عبارات اهل صنايع را شرح دهم و لختي از كلام مشايخ بدان پيوندم و از غرر حكايات مر آنرا مددي دهم , و آنكسان كي درين علم نگرند ,‌از علماء ظاهر و غيرهم بدانند كي طريق تصوف را اصلي قويست و فرعي مثمر و جمله مشايخ كي از اهل علم بودند , از پس آنك بسياري از مشايخ معرفت و علماء ايشان اندرين معاني تصا نيف ساخته اند و بعبارات لطيف از خواطر رباني براهين نموده و بالله العون و التوفيق .. و پيغمبر گفت .. ))
{ كشف المحجوب هجويري قاسم انصاري ص 10 }


همچنا نكه در فرهنگ اسلامي , پيامبران , بنا به نظر مقدسي و كتا بهاي مختلف به ده هزار نفر مي رسند , و كتا بهاي مختلفي دارند , اما جالب است كه بدانيم اين كتا بها و نسخه هاي مختلف و متنوع از كتابي واحد هستند كه قرآن آن را (( ام الكتاب )) يا (( لوح محفوظ )) مي خواند .

با اين تعبير ها مدعي نيستيم كه ما اين كتابت را داشته ايم ,‌فقط منظور اين است كه بتوانيم مسائلي را عنوان كنيم تا به گزاره بينا متني و انگيزه هاي آن كه مي تواند به نوعي تاريخ ادبيات را در منظور نقد ادبي جديد تو ضيح دهد توجه كنيم . توضيحي كه حداقل نقش ادبيات و خرد شرقي ايراني را در روند و مشاركت اين پروسه توضيح مي دهد .

در پيوست اين نظريات بيراه نيست كه به نظرات ژيل دلوز متفكر معاصر فرانسوي هم نگاه كنيم : (( دلوز , در نقطه مقابل ساختار عموديِ نظام درخت وار و سلسله مراتب آن , تفكر سيار و استعاره ((ريزوم )) و سيستم تكثير افقي و سيال آن را مطرح كرد كه مبتني بر ارتباط و دگر زايي است و امكان ايجاد شبكه اي بي پايان را فراهم مي كند . ريزوم نه آغازي دارد و نه پاياني ,‌هميشه در بين راه است و ماهيت آن بي وقفه تغيير مي كند , { ريزوم نقشه اي كه همواره قابليت بر هم خوردن ,‌ايجاد پيوند , واژگون شدن و تغيير را دارد و راه هاي ورود و خروج آن , متعدد است } . (2)

تفكر ريزومي به مثابه سفر است كه مشخصه آن , گذر از يك فضا به فضاي ديگر است ,‌نوعي ايجاد دگرگوني و تحمل چرخش هاي نا گهاني و غير مترقبه . سفري كه به قول عرفا پايانه اش مشخص نيست , و هروقت كه سالك فكر مي كند رسيده است , مي فهمد كه فقط گماني بيش نبوده است . يكي از نظريه پردازان غربي ميشل سرتو - در مورد عرفا مي نو يسد :

((عارف كسي است كه فتوي نمي دهد , سفر مي كند با اينكه مي داند چيزي كه جستجو مي كند شي اي مشخص يا مكاني معين نيست . او عزم رحل اقامت افكندن در (( اينجا ))‌يا (( آنجا )) را ندارد , قصه عارف هجرتي عارفانه به سوي مجهول است و استجابت ندائي است كه در ما مي آويزد . صدايي كه مي آيد و نمي رسد .))

صدايي كه مي آيد و نمي رسد , دريايي كه بندرهايش بي نشا نند , هجرتي به سوي مجهول جهان و سفر و جستجو در بي نهايت ها و در حاشيه هايي كه گاه از متن اصلي , اصلي ترند !

شايد در مثالي ديگر بتوان مساله را باز نمود .

متن به شكل خطي :‌ حوا ,‌آدم را دوست دارد , اما دچار اغواي شيطان مي شود . ؤآدم نمي داند كه او گول شيطان را خورده است , همچنا نكه شيطان اين عشق آدم به حوا را نمي شناسد .
2- شالوده شكني متن :
افكار يا كلمات اصلي
آدم ,‌حوا , شيطان
روابط :‌ - حوا آدم را دوست دارد
- حوا فريب شيطان را خورده است
- شيطان نمي داند ( حوا آدم را دوست دارد )
- آدم نمي داند ( كه حوا فريب شيطان را خورده است )

3- متن هايپر تكست در شكل ساده اش

نمي داند نمي داند

دوست دارد فريب خورده

حوا آدم شيطان



متن ( هايپر تكست ) را به نحوي مي توان به حاشيه نويسي هاي متون عرفاني هم پيوند داد . حاشيه در فرهنگ معين چنين تعريف شده :‌ شرحي كه در كناره رساله يا كتاب نو يسند . حواشي كه در ارتباط و تقارن با متون ديگر و يا از خلال ايضاحات و تفسيرات همجوار اعمال مي شوند . اين تجربه قديمي در متون اسلامي در حاشيه نويسي , يا دايره نويسي در دور متن اصلي وجود دارد , كه گاه از چنان اهميتي برخوردار مي شود كه از متن اصلي مهم تر مي شود . با اين پيش زمينه مي توان هايپر تكست را به متنِ حاشيه ها تغيير داد . حاشيه هايي كه به نوبه خود هر كدام تكوين دهنده متن اصلي هستند . حاشيه هايي كه در خود ذخيره فرهنگ و ميراث ادبي را نيز حمل مي نمايند .

با توجه به اينكه معمولاً دركنكاش اين نوع فرا متن ها در ابتدا ما با متن اوليه اي ( يا معناي نخستيني ) كه از زاويه فيزيكي بستري جداگانه دارد , مواجهه هستيم واز طريق ارتباط اين متن با متن هاي ديگر به معناي مشخص مي رسيم . پس محققي كه به سوي متن اصلي مي رود به اين روابط بينا متني توجه مي كند و اين احاله ها را به سان كليد هايي براي انواع نظرگا هها برابر متون اصلي استفاده مي كند . اين زمينه مشا بهت فراواني با حاشيه نويسي ها ي ما در نوشتار عرفاني و متون مذهبي دارد , حاشيه ها يي كه در اشكال مختلف خود , به سان متني ديگر براي مرجع هاي تحقيقي به كار مي رود ,‌حاشيه هايي كه در طول زمان متكثر و متعدد شده اند . اين حاشيه ها اگر در متون گذشته ما حضور مشخص در صفحه نو شته داشتند , و به سان متوني متكثر از متن اصلي تلقي مي شدند , در رسانه هاي امروز هم و بر صفحه ما نيتور در پشت متن اصلي به سان متوني متكثر و بي نهايت حضور دارند .




و اگر به شعر امروز و معاصر فارسي نگاه كنيم , و به نوعي ساختار شكني و جستجوي سطوح مختلف بپردازيم , به نوعي بينا متني يا متون حاشيه اي دست خواهيم يافت . و به فرهنگهاي مختلفي از قديم گرفته تا تاريخ معاصر وصل خواهيم شد . همچنا نكه به نوعي تكنولوژي جديد متن در خدمت ابداع شعري اشراف مي يابيم .

از خواص اين شعر علاوه بر تكثر مضموني و شكلي , نوعي فراواني نشانه ها , و سرعت انتقال از مجال دلالتي اي به دلالت ديگر , و بازي با ضميرها و صدا هاي مختلف و استعاره هاي تاريخي و اسطوره اي , و رفت و برگشت هايي به گذشته و حال است . كه اين خصو صيات تكويني - حاشيه اي را در شعر دهه هفتاد مي توان ديد .

(( توبارانِ عريانمي كه زير گزنه ها ترسو مي شوي / من و تو از داغ غربت مان مي سوزيم / پوستِ هم را با نا خن سرخ مي شويم ( شكر خدا ضمير هاي ما همه بي جنسيت اند / براي او ها و توهاي مكرر نگران نباش / به فكر چشمهاي نازنيني داري ات باش كمي هم ) لبه تيز آينه دوتا مي كند كه تنم را / تو روح بكري داري و روحت كه درد مي گيرد و / من با آن زبان شعرم را مي نو يسم / اين براي فقط تو را ببينم ( با تو نيستم با اين سنگم با اين سنگِ عروس را ببينم )) تشنگي از وسط محمد حسن نجفي تهران صدا ديماه 79



ما در اينجا و اين مجال به شعري از آقاي بابا چاهي استناد مي كنيم ,‌شعر (( ما/ و همين جا)) از كتاب منزل هاي دريا بي نشان است ,‌الگو هاي اين شعر را در شعر هاي ديگر اين كتاب مي توان ديد :

ما/ وَهمين جا

دنيا هنوز هم كه به آخر نرسيده
شيطان هنوز از لب رودخانه ماهي مي گيرد
اوهم تازگي / دست تورا
وفرض مي كند كه از لب رودخانه
طفلك فرض مي كند كه از لب رودخانه

من هم قرار بود
كه تا آن طرف هر كجا
به يك اشاره
وهمين طور خودم
دنيا هم كه مثل هميشه روي شاخ گاو مي چرخد
در اسپانيا كمي بيشتر
حالا بچرخ
تا بچرخيم
ما تادور / تو هم كه مدام دور خودت

طفلك / چقدر فرض مي كند كه تو را در مادريد
واز لب رودخانه
به شرط اينكه حركات سرو دستت
كمي به آن طرفي ها
به فرض اينكه تو را در لباس كولي ها
كه هر چقدر تو را
ما هم اگر / مي توانيم
همين حالا / مثلثي را در مادريد
يا بر شاخ گاو
دنيا هم كه دارد براي خودش
ماتادور / تو هم كه مدام

پس بهتر اين كه مثلث مان را برداريم
برويم / كمي تند تر برويم
او از جلو / و فرض مي كند كه از لب رودخانه
من از هر طرف كه تورا
و تو اين وسط براي خودت / از وسط ما براي خودت
دنيا هم كه هنوز / و مثل هميشه

اگر حرف مي زدي / اگر چرخي مي زدي اين وسط ؟
اگر اين وسط چرخي مي زدي
چرخي / حرفي ؟
نه من كه نفهميدم
آب معدني اين جا / عين عسل / عين شيره انگور
پس بچرخ / تا بچرخيم
عين اينكه چرا
وچه طور
طفلك / چه قدر فرض مي كند كه تو را
و از لب رودخانه

من بعد اسم او فدريكو ست
مرا؟
چرا كه در كتاب هاي مقدس هم اسم من آمده
هنوز هم از لب رودخانه ماهي مي گيرم
بعداً سيبي را گاز مي زنم / و از هر طرف كه تو را
و كمي بعد از بهشت خارج مي شوم
از مثلثي كه اگر دلمان خواست
در وقت هاي سفيد از اين پس
گمان نكنم دست از شيطاني بر دارم
حداقل / چند رنگ نيمه شاد را مي پاشم به هوا
و آن قدر به هيچ كجا خيره مي شوم





دنيا هنوز به آخر نرسيده پارادوكسي از شروع جهان هم هست , دنيايي كه منادياني پايان آن را بشارت داده اند , و شيطاني كه در كتب مقدس مشغول ماهي گرفتن است و سپس داستان فريب آدم وحوا مي آيد . حوايي كه در فرهنگ ما گويي حامل گناه بوده و اشاره به اسم او تابو بوده است , پس شاعر او را (( طفلكي )) مي نامد , شيطان دست او را مي گيرد و سيبي را كه بعداً در متن داريم به او معرفي كند . سيبي كه خوردنش در حكم گناهي كبيره است . داستاني كه از حاشيه و كناره رود شروع مي شود و مي تواند به كليپي تصويري تبديل شود . كليپي كه با انتقالات مكاني نا گهاني هم مواجهه هست و هر مكاني گشاينده آفاق هاي متفاوتي است كه ضرورتاً متجانس نيستند . ولي پيو سته تكرار مي شوند , يا نشانه هاي آنها تكرار مي شوند . رود را هم به عنوان معادل استعاري جريان سيال ذهن مي توان به حساب آورد . رودي كه مرتب تكرار مي شود . و شعري كه سه شخصيت محوري دارد : خالق شيطان انسان . شخصيت هايي كه مدام در هم استحاله مي شوند . و هر كدام نماينده بخشي از ذات شاعر هم مي توانند باشند .


دنيا هم كه مثل هميشه روي شاخ گاو مي چرخد
در اسپانيا كمي بيشتر
بچرخ / تا بچرخيم
ما تادور / تو هم كه مدام دور خودت

تا ما از آن مكان آركي تايپي ( بهشت ) به مكان ديگري كه جغرافياي ديگري را به ما عرضه مي كند وارد مي شويم . يادر حقيقت ما از بهشت به طور نا گهاني به مكاني غير مترقبه پرتاب شده ايم . زمين . جغرافياي ديگري كه بر شاخ گاو مي چرخد و از آنجا تداعي اسپانيا را داريم . اسپانيايي كه قرابت فراوني با آمال مسلمانان دارد و دروازه ورود به جهان غرب است و از اسپانيا تداعي ماتادور را را داريم و از ما تادور كولي ها را . كولي هاي اسپانيا و شعر اسپانيا را كه به نحوي در (( لوركا )) تداعي مي شوند . و از لوركا به متني كه در باره ((‌ايگنا سيو )) است , ما تا دوري كه بايد بچرخد تا گاو را فريب دهد . اما او قرباني اين جهان چرخان است . ما تادوري كه شيطان هم هست .

قرباني اي كه اين بار شيطان هم هست , ما تادوري كه با حركات سر و دست مي خواهد گاو را بفريبد , گاوي كه نماد و نشانه زن هم هست . تا دوباره با همان صورت مثلث خالق - شيطان انسان روبرو شويم ,‌كه اين بار در مادريد , روايت خود را ادامه مي دهد . و دنيا و گاو و زمين همه در حال چرخيدن هستند و به همديگر استحاله هم مي شوند .



و دوباره راوي از حاشيه , حاشيه اي كه بر متن رودخانه قرار دارد . متني كه گذر عمر و زندگي را هم شاعر در آن مي بيند . دنيا همچنان مي گردد و اما كنار رودخانه اين بار شاعر با صداي ديگري ضمير من و ضمير تخاطبي تو وارد مي شود . اينجا شاعر شيطان مي شود . يا همان تعبيري كه متون مذهبي از شاعر مي دهند . و ما را به متني ديگر منتقل مي نمايد . شيطاني كه دچار چنين شك اهريمني مي شود !

نه / من كه نفهميدم / آب معدني اينجا / عين عسل / عين شيره ي انگور / بچرخ تا بچرخيم /

و اينجا تطابقي از آب اين دنيا و عسل و شيره ي انگور و باز تعويض ضمير ها و در هم آميزي شخصيتها . همچنا نكه انگور هم ,‌ به ((‌مدام )) تبديل مي شود . و از دل آن پارادوكسي از دل متني ديگر بوجود مي آيد .

مِن بعد اسم او فدريكو است / مرا؟ / چراكه در كتاب هاي مقدس هم اسم من آمده / هنوز هم از لب رودخانه ماهي مي گيرم / بعداً سيبي را گاز مي زنم / و از هر طرف كه تورا / وكمي بعد از بهشت خارج مي شوم / از مثلثي كه اگر دلمان خواست

اينجا راوي با مثلثي ديگر روبرويمان مي كند . مثلثي كه مي تواند مثلث متن خواننده مولف باشد . تا با متني جديد روبرو باشيم . و مثلثي كه اگر بخواهيم در آن شريك شويم . مثلث سيب و زن هرسه يك نشانه اند ! .

در وقت هاي سفيد از اين پس / گمان نكنم دست از شيطاني بردارم / حداقل چند رنگ نيمه شاد را مي پاشم به هوا / آن قدر به هيچ كجا خيره مي شوم

اينجا مولف در سفيدي ها دست به آفرينشگري مي زند , يا شيطنت مي كند . تا با خالق هماوردي نمايد . و در پايان جهان را از رنگها خلق مي كند , از طيف (( نوري )) كه چشم اندازش معلوم نيست . تا دوباره داستان آفرينش شروع شود . تا شاعر خود را در جايگاه خالق ببيند . .در حاشيه اي كه افق هاي آن بي نهايت است . افقي كه نه پرسشي براي پاسخ كه سفري براي ديدار غير منتظره هاست . او لينك هاي خود را و كليد هاي جادويي خود را كه در دست شاعران است براي ما رو مي كند ؟ يا ورق هايش را پنهان كرده است . اينجا خواننده اي كه به هيچ كجا خيره شده است , فقط مي تواند رمز را بگشايد . كاش سطر آخر شاعر آن قدر به هيچ كجا خيره ((مي شود)) بود . تا آفرينشگري صرفاً به ساحت شاعر محدود نشود .


اين متن ,‌ما را مدام به متن هاي ديگر و به مكا نهاي ديگر ارجاع مي دهد . متني كليپي كه مي توان آن را تصوير هم كرد با استثنا هايي - . فراواني حركات آن را مي توان محصول چند عامل دانست :
عامل مكاني : عامل مكاني يا انتقال هاي سريع و نا گهاني مكان . كه چشم را از مكاني به مكان ديگر مي كشاند , و آفاق گونا گوني را بر نظرگاه ما مي گشايد .
نقطه مراقبت شاعر كنار رودخانه است يا حاشيه متن . نشسته تا گذر عمر را ببيند و يا بچرخ تا بچرخيم
طبيعت : بهشت , اسپانيا , رودخانه , شاخ گاو , دنيا , چشمه هاي عسل و شيره انگور

عامل زماني :
زمان با برگشت هاي غير مترقبه و پرش همراه است ,‌ و گاه به نظر متناقض مي آيد , اما از عمق برخوردار است . اين زمان شكل دهنده محيطي فرامتني است از حركات و تداخل هاي زماني مكاني .

اما متن هايپر تكست با اين موضوع فاصله هم دارد. و ما سعي كرده ايم به شيوه اي تطبيقي به آن نزديك شويم . ولي نزديكي و الفتش با اين متن اين است كه : هايپر تكست به قول جوليا كريستوا , انفجار نيروهاي پنهان متن است و شركت در اعاده تكوين از راه اتصال به سطح ها و امكانات بي نهايت .

پس لينك ها يا وصل ها كليدهاي دلالتي متن هم هستند , متني كه خوانش آن بستگي به مقدار استطاعت ناقد و خواننده از فهم خواص اين كليد ها دارد . همچنانكه در زمينه متن هايپر تكستي ((كاربر)) در استفاده از كليدها و داده هاي آن مختار است و برحسب امكانات و نيت خود مي تواند از اين رودخانه آب بردارد .
آيا ما خوانندگان شعر اين دهه هم به قول (( نيما)) از هر كجاي اين رودخانه مي توانيم آب برداريم ؟

بستگي به اين دارد كه در كجاي اين رودخانه ايستاده باشيم , در حاشيه يا متن . گاه حاشيه از متن هم مهم تر است . اين تعبير را (( گلشيري )) اين گونه مي گويد :‌ نويسنده نبايد به خال بزند بلكه بايد كنار خال و به حاشيه بزند . و همين تعبير را دريدا در مورد متن و فرا متن ,‌با عنوان چارچوب تابلو و بيرون زدن از اين چارچوب در هنر عنوان مي كند .



مراجع :
1- فرهنگنا مه ما يكرو سافت , انكارتا , 1994
HypertextMicrosoftEncarta1994Corporation

2- مجله بيدار فرشيد فرهمند نيا
3- تقنية النص التكويني د- حسام الخطيب

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website