Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

 

آرش عليزاده

صندلي روبرو

رفتارشناسي ادبي

 

اين ترس از تنهايي است كه آدم ها را به حرف زدن وا مي دارد. حرف زدن بهانه اي است براي شنيده شدن. ما چيز مي نويسيم كه خودمان را به تماشا بگذاريم. چيز مي نويسيم كه پاسخ بشنويم.

ادبيات تنها وقتي آغاز مي شود كه پاي شخص ثالثي وسط بيايد. چرا كه ماهيتا مبتني بر ارتباط است و هنرمند بايد بتواند در يك دايره ارتباطي با "ديگري" گفتگو كند. هر جا كه اين گفتگو قطع بشود هنر هم به پايان مي رسد. هنرپيشه هاي تئاتر را بي حضور تماشاچي تصور كنيد. به قول ((وردز ورث)) شاعر "انساني كه با انسانها حرف مي زند" نه با ديوار.

شايد براي خيلي ها غير قابل هضم باشد اما من ادبيات را به دو دوره قبل از خواننده و بعد از خواننده تقسيم مي كنم. در نتيجه متن هايي كه هنوز به دست خواننده نرسيده اند مي توانند "بالقوه" ادبيات باشند يا نباشند. اما روند فعليت وشكل گيري آن به عنوان يك پديده فرهنگي تنها در گرو  دريافت خواننده هاست. پس هر جور تماس خواننده با يك شعر را مي شود به منزله دليلي بر حيات هنري اش اقامه كرد.

اين كه يك شعر "چيست" چندان اهميتي ندارد. مهم اين است كه اين شعر "چه كاري مي تواند بكند". اين كه يك نفر روي صندلي روبرويتان، دو تا كوچه، دو تا خيابان يا دو تا شهر آن طرف تر شعر شما را بشنود و سري از روي رضايت تكان بدهد، اين مهم است!

هنرمند ناگزير از تحمل توده هاست و يك الگوي هنري ايده ال بايد توان تحريك خواننده و غلبه بر اينرسي عاطفي او را داشته باشد چرا كه نهايتا اين واكنش اوست كه منجر به خاموشي يك رفتار هنري مي شود. به قول "نزار قباني" : "مردم قطب نما هستند و بدون اين قطب نما شاعر نمي تواند نقطه اي را كه روي آن ايستاده از نظر جغرافيايي بشناسد". پس شاعر بايد بعد از سرودن پشت ميزش بنشيند و شروع كند به خط خطي كردن و احيانا اگر پنجره اش رو به كوچه باشد، موشك درست كردن ...

ما، مردماني بوديم كه به توده ها احترام مي گذاشتند. تاريخ نشان مي دهد  قدماي ما، هم به اين مساله خيلي اهميت مي دادند و "تصرف در نفوس" بر ايشان لابد دغدغه بوده كه مباحثي مثل "مقتضاي حال" را مطرح كرده اند.

همين آدم ها بودند كه قرن ها به اين قول "قابوسنامه" عمل كردند كه "شعر از بهر مردمان گويند نه از بهر خويش". با اين حال، هنوز هم هستند كساني كه قيافه حق به جانب به خودشان مي گيرند و هرجور ارتباطي را تكذيب مي كنند. نمي دانم، شايد اصلا اين حرف ها خاطرات بدي را به يادشان مي آورد. اينجاست كه به دست و پا مي افتند و مي خواهند اين عدم توانايي خودشان را يك جور تئوريزه كنند. مثلا "ابولفضل پاشا در مانيفست "حركت " سعي دارد به هزار و يك دليل فلسفي و كلامي و ورزشي ثابت كند كه "شعر حركت انبوه مخاطبين را پس مي زند". خب اين يك جور توجيه است.

 

فرد وقتي مطمئن مي شود طرد شده است از كليت ارتباط صرف نظر مي كند. در واقع به اين شكل صورت مساله پاك مي شود. يك عده هم هستند كه خب يك مقدار نرمش به خرج

مي دهند و مساله مخاطب خاص را مطرح مي كنند: طبقات فشرده اي كه تنها ارتباطشان در يك فرايند گردشي محدود خلاصه مي شود. يك ژست پوزيتويستي كه حالا اگر بخواهيم نگاه جامعه شناسانه داشته باشيم يك جور تبعيض فرهنگي مدرن به حساب مي آيد؛ هرچند كه ريشه هاي بدوي دارد. به عنوان نمونه در بين قبيله هاي گينه نو يك اعتقاد هست كه هنر را به زعم خودشان مختص نوزاداني مي داند كه بند نافشان دور گردنشان پيچيده شده باشد. من فكر مي كنم به جاي اين مخاطب خاص بهتر است "ابرخواننده" اي را كه خيلي ها مطرح كرده اند، مد نظر داشته باشيم: خواننده اي كه رفتارش طيف وسيعي از واكنش هاي خوانندگان يك شعر را شامل مي شود و بيشتر يك شخصيت آماري است تا يك آدم حقيقي. يادمان نرود شعر شركت خصوصي نيست كه صرفا كتعلق به سهام دارهايش باشد. شعر شما مال همه آدمهايي است كه زير همين آسمان نفس مي كشند و به همين زبان حرف مي زنند. يادمان بماند دريافت شعر، تخصص نمي خواهد، ذوق مي خواهد چرا كه ادبيات علم نيست، حقيقت است...

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright ©2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website