خانه ] پدیدآورندگان ] شعر ایران ] شعر جهان ] مقالات ] language ] داستان ] کتاب الکترونیکی ] فیلم و صدا ] ویژه نامه ها ]

Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

 

شعری دیگر از

علی اخگر

 

 

 

 

قاتل را آورده اند

كشيده اند روي ما

و ما؛ مخلوطي از گوشت و بنزين و قير

از همه ي مقتول ها عذر مي خواهيم

نشانه ها را يك به يك جا گذاشته ايم

براي روز مبادا  كه ترك بردارد

و صداي  خون، خون!

از بلند گوهاي مساجد جهان

پخش شود

و آسفالت داغ ، طعم به تري بدهد

مادر قاتل را گذاشته اند

پشت ويترين لباس فروشي ها

جهت جلب به تر مشتري

و گفته اند ؛ صداي اش را در نياوريم

در عوض

پدر قاتل را درآورده اند

پوشانده اند به ما

و ما جيك مان در نمي آيد

بپوشانيم به كسي

قاتل به قيمت بنزين نمي رسد

 واز مانتوسراي عدالت

دودي متصاعد است

كه نسل بشريت را تهديد مي كند

پسر قاتل

                 گريه مي كند

 


واين اخرين سروده علي اخگر است كه قبل از مرگش سرود
 علي اخگر که با مرگش شعر ديگري سرود و طعنه اي زد به تمام دنيا ورفت...
 ا


آخرين سروده علي اخگر

با چشمانی بسته 
به فکر فرو رفته بودم
به روزهای رفته
به روزهایی که هیچ چیز به خاطر ندارم
و نمی دانم چرا در بستر بیماری به سر می بردم
تو بگو چرا؟ و من در سکوت فرو رفتم
و نمی دانم چرا؟
همه ی روزهای اردیبهشت داغ اند
و من نه ماه در خواب عمیق فرو رفته بودم
حالا سرم را بلند می کنم و به اطراف نگاه میکنم
همه ی چیزها با من غریبه اند
و من فکر می کنم
اردیبهشت ماه چندم سال است
و نمیدانم چرا هشتاد و سه به فراموشی سپرده شده است
من فکر میکنم اردیبهشت چه ماهی از سال است
من فکر می کنم بیست و شش مرداد چند بار تکرار می شود
و اینجا من به چه چیزی می رسم
و من به صبحی فکر می کنم که در اردیبهشت مچاله شده است


اردیبهشت 84

یکی از دوستان عزیزمان،در ناباوری و حیرت به ما خبر داد که:   ل

نعلي اخگر شاعر توانمند مان دوست عزيزمان پرواز كرد واز ميانمان رفت ان هم در كمال مظلوميت و در اثر سهل انگاري پزشكان بيمارستان. علي اخگر بعد از هفت ماه از كما خارج شد و بعد از سه ماه روند بهبودي خود را طي مينمود به نحوي كه قدرت سرودن شعر را يافته بود و حتي يك روز قبل از مرگش شعري سرود ...ولي چه سود كه رفت... ن

ندر روز پنج شنبه مراسم هفتمین روز درگذشت ایشان در استان چهارمحال و بختیاری شهر فارسان  از صبح تاساعت 3 در منزل و بعداظهر تا 5 عصردر گلزار بر سر مزار این شاعر مراسمی منعقد است خانواده ایشان صمیمانه پذیرای قدوم تمامی دوستانی که در این مراسم شرکت مینمایند هستند  لازم به یاداوری است که مراسم بزرگداشتی هم مقرر هست که در حدفاصل هفته و چهلم ایشان برگزار گردد با حضور جمی از شعرای سراسر کشور که مکان و زمان ان به اطلاع شما خواهد رسیدن

علی رضا خسروی

www.wohoman.persianblog.com

 

علی ی اخگر در مردادماه سال 83 توسط ماشین زیر گرفته میشودو راننده متواری میگرددو بعد از چند روز خود را معرفی میکن
علی اخگر به مدت چهل روز در بیمارستان ایتالله کاشانی که معروف هست به سلاخ خانه در کما به سر میبرد و بعد از مدت چهل روز پزشکان اعلام کردند درمان بیهوده است و بیمارستان از نگهداری ایشان امتناع ورزید علی اخگر به منزل منتقل گردید و در منزل تحت درمان قرار گرفت البته با هزینه های شخصی پدر و برخی از دوستان علی اخگر بعد از مدت 7 ماه از کما خارج گردید و ضریب هوشیاری وی به 12 رسید به نحوی که توانائی شناختن دوستان را پیدا نمود و حتی خاطرات گذشته خویش را بیاد میاورد روند بهبودی علی اخگر به سرعت پیش میرفت که دیگر پزشکان تشخیص دادند که ایشان توانائی این را دارد که بدون تراک ادامه حیاط بدهد و برای اینکه ایشان بتواند صدای خود را بشنود (به دلیل وجود تراک در نای ایشان ایشان فقط قادر به لب زدن و نوشت بر روی کاغذ بودند)و امیدشان به بهبودی چن برابر گردد مقرر گردید در روز شنبه ششم خرداد ماه به بیمارستان  منتقل گردد و تراک وی تحت نظر پزشک خارج گرددولی متاسفانه در روز جمعه ایشان بدلیل اینکه هیچ کدام از ارگانهای دولتی حاظربه کمک به ایشان نگردیده بودند و در این مدت دچار عفونت خونی گردیده بودند به بیمارستان منتقل گردیدند و بیمارستان شهر فارسان از پذیرش وی به دلائلی نا معلوم امتناع میورزد ایشان توسط یک امبولانس خراب مصتحلک به بیمارستان کاشانی شهرکرد منتقل گردید بیمارستان کاشانی نداشتن اتاق را بهانه کرد و ایشان را به بیمارستان زنان و زایمان هاجر شهرکرد ارجاع داد در این بیمارستان که یک بیمارستان اموزشی میباشد و کله پرسنل ان از دانشجویان رشته پرستاری و اینترن های پزشک و پزشک های عمومی و چند متخصص زنان وزایمان میباشد تحت نظر یک اینترن قرار میگیرد این تازه پزشک اقدام به خارج نمودن تراک وی مینماید بدون اینکه تراک جایگزین را اماده نمایدو علی اخگر در کمال مظلومیت جان میسپارددر تمام مدت بستری علی اخگر خیلی از دوستان زحمت کشیدند ولی ما از مسئولین نظام گله مندیم که علی اخگر یکی از نابغه های غزل و شعر سپید ایران چرا در جوانی وچرا اینقدر بیرحمانه به او بی توجهی گردید در نامه ای که 48 شاعر از سراسر کشور به اقای زمانی قمی استاندار استان چهارمحال نوشته شد و از وی تقاضای کمک گردید برای کمک در روند بهبودی اقای اخگر اما وی در جواب به اقای مهندس ترابی معاونت سیاسی امنیتی خود نوشت جناب اقای مهندس ترابی خواهش مند است از مدیر کل محترم اداره اطلاعات استان استعلام گرددکه در صورتی که علی اخگر مخالف نظام نیستند و وابستگی به اپوزسیون های مخالف ندارن به سراغش بروید که جواب استعلام امد که علی اخگر به هیچ کس وابسته نیست و مقرر گردید که به وی کمک گردد و متاسفانه برای ما و خوشبختانه برای علی هیچ کمکی به وی صورت نپذیرفت در نامه ای جداگانه به اقای دکتر حسینی اصل رئیس دانشگاه علوم پزشکی استان از وی تقاضای هم کاری شد که وی هم از دادن هر گونه کمکی به اقای اخگر امتناع ورزیدند لازم به تذکر است دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد در اعتراض به بی لیاقتی ویی مسئولیتی ایشان در حال حاظر به مدت یک هفته است که در اعتصاب غذا به سر میبرند و تا کنون کار پنج نفر از این دانشجویان به بیمارستان کشیده شده است علی اخگر در زمان نیاز دستی برای کمک به ایشان دراز نشد ولی اخبار استان و اخبار سرارسری شبکه خبر ایشان را به عنوان شاعرپیشرو در ادبیاتمعرفی میکند  و میخواهند تسویه جناحی خود را با علی اخگر تمام کنندمن میخواهم بگویم علی اخگر تا کنون از کسی مدح نگفته است و از این نظام هم دل خوشی نداشت علی اخگر را  فقط دوستان وی و نزدیکان وی میشناختند علی اخگر را میشود در شعر های سپیدش دید علی اخگر را میتوان در غزل هایش دید  و اما اخرین شعرش را در اخرین پنج شنبه عمرش سرود که ان را در اینده برای شما ارسال مینمایم
با تشکر علی رضا خسروی

 از زبان دوستان دیگر:   ل   ل

وبلاگ داستان گو

مرگ شاعر

علی اخگر درگذشت.

علی اخگر از دوستان من نبود. من او را پس از تصادف راننده‌گيش در اواخر مرداد ماه سال گذشته وقتی كه در كمای هميشه‌گی‌ش فرورفته بود، شناختم. اما از اين بابت احساس گناه نمی‌كنم؛ چرا كه، آشنا شدن با شاعر ارتباطی با زمان ندارد. چرا كه، شاعر وجود ندارد، حتا آن‌زمان كه قلب‌ش می‌تپد؛ اين تنها شعر است كه وجود دارد و شعر هرگز به پايان خود نمی‌رسد، بلكه در جهان آزاد می‌شود... مرگ علی اخگر بيست و هفت‌ساله در بيمارستانی در اهواز اتفاق نيافتاده، مرگ او آن‌زمان اتفاق افتاد كه كلمات اولين شعرش را می‌نوشت.
من به
صفحه‌ی او در اينترنت فكر می‌كنم. صفحه‌ای كه هرگز دوباره به روز نخواهد شد؛ كسی كه كلمه‌ی عبور را می‌دانسته، حالا زير خاك است.

وبلاگ داستانگوو، به احترام شاعر، يازده روز سكوت می‌كند.                                http://dastangooo.blogsky.com

 


مطالب سال گذشته در این باره

چند روز پیش در مانیها نوشتیم: یکی از  دوستان و شاعران و همکاران ما در مانیها، پیامی به ما رساند که علی اخگر در بخش آی سی یو در مرگ مغزی به سر می برد!  حالا و در این لحظه های سنگین تنها چیزی که از طبیعت می خواهم بازگشتن اوست به میان مان، چون جسارت ِ شعرهاش را کم دیده بودم در شب ِ خفاشی که می دانید و بگیر و ببندهایی که در همین یکی دو شعرکه به مانیها داد معلوم است! درد آن دوست را هم که نامه اش پر از آتش است ،من نمی دانم چطور اینجا بیان کنم! تنها یک درصد امید به بازگشت علی اخگر باقی مانده است ،...، امروز چند روز است که علی هنوز در مرز مرگ و زندگی نشسته است و نمی دانیم چه کنیم، او در ملتقای هستی و نیستی با تنی شکسته و رنجور ، بر لبه ی عظیم ترین تفاوت هستی، بر لبه مرزی که به هیچ مرزی نمی ماند، نشسته است و نمی دانیم چه کنیم، نه چمدانی بسته است و دستی تکان داده که با گریه ای تسکین یابیم و دستی تکان دهیم و مانند این سالها و قرنها ، تنها افسوسی برایمان بماند، و نه بر می خیزد که بر لبه ی تختش بنشیند و پاهایش را کودکانه تکان دهد، نمی دانیم چه کنیم، دیگر نگاه انداختن به میل باکس مانیها کاری نیست که ساده باشد، که خوشحال باشیم از انجام دادن اش، در آن هر لحظه یک خبر می تپد که هیچ کس نمی داند چیست، خبری که می تواند فریادی شاد به دنبال داشته باشد و نفسی عمیق و یا ... نمی دانیم، دوستان نزدیک اش می گویند دعا کنید، برای علی دعا کنید، به هر چیزی که اعتقا دارید، با هر دستی که بلدید، با هر دستی که بلند تر است، توانا تر است دعا کنید، سکوت نکنید، واژه ها بر جهان تاثیر می گذارند، سکوت سکوت به دنبال خواهد داشت، دعایی بخوانید، حتی اگر برای شکستن سکوت باشد، اگر خدایی برایمان باقی نمانده که آبرویی نزدش داشته باشیم و آبرویی نزدمان داشته باشد، که شایسته ی خواستن و دعا خواندن باشد، به درگاه شعر دعا کنید، برای علی که بی گناهی اش سیاسی بود... مانیها،

چند شعر از علی اخگر

...

حال ام خوش نيست

اين روزها کلمه يي هستم رکيک

که توي دهان همه وول مي خورم

هشت سال و هفت ماه و. شش روز حبس ابد کشيدم

بي گناهي ي من سياسي بود

به علامت آن درهايي که از شت وارد مي شدند

اين چيزها چانه بر نمي داشت

و در انبوهي از موهاي سياه سينه داده بود

پانزده سال بعد

شدم کلمه يي که روي ديوار مستراح نقاشي شدم

با صليب سرخ

و علايم اختصاري ردم را دنبال نمي کردند

چانه مي انداختند

و درهايي را از پشت باز وبسته مي کردند

بعد

در يک روز خوش آفتابي

حرف هايي اضافه تزريق کردند

و من بلافاصله چپ شدم

طوري که شعارهاي بي دردسري از من چکه مي کرد

دانش جوياني که از واحدهاي چهارم وپنج ام افتادند

از ملاقات با من سرباز زدند

نسل هاي بعدي

در صفحات اول کتاب هاي درسي

مرا از بر مي کردند

و از عکس من دروغ هاي شاخ داري بيرون مي کشيدند

بعد

تاريخي شدم

تا باستان شناس ها به خرابه هاي ام تجاوز کنند

و در ملاء خاص غارت شدم

از من دعوت شد

تا در کنفرانس هاي بين المللي شرکت نکنم

برادرهاي من به من شکل چوبي را نشان دادند

که از سر تصادف صاف و صيقلي شده بود

بعد

به من انگ بي طرفي زدند

و به آقا محمد خان قاجار و کشور سوييس

عليه من شربت شهادت دادند

مشت من وا شد

و انگشت اشاره ام رفت

توي دماغ کسي که داشت

از فرط انگشت اشاره ي من سياه مي شد

و من پرت شدم روي خودم

و مردم.

تنها درها را به ياد مي آورم که از پشت وارد من مي شدند

و حال ام

حالا

خوش نيست...

 

اسفند ۱۳۸۲


شعرهای پیشین علی اخگر در مانیها

گزارش مرده

 

صداي ما را از ابتداي بهمن مي شنويد

با مختصري خش خش

که البته از خودتان است

لطفن به گيرنده هاي تان دست- گير شدند و

در ميدان آزادي ي کامل اعدام

گزارش ما را هم چنان

به زباله هاي خيابان ملت ريخته اند

و ما حالا

به بيست و چندمين "نه"ي مردم خوش آمديد

ببخشيد خانم!

نظر شما را نقطه عطف بزرگ تاريخ

ومگر نه اين که بله؟

سال هزار و سي سد و چند است

که وارد اين "خانه سياه است"را مي شنويم

بر پاي هر کس به جاي خودش بنشيند

انشاي محمد رضا مي شود بيست

گوساله هاي عزيز! مثل محمد رضا بنويسيد

سي برگه در آخر هر ماه

در صورت اما ؛- ولي

نشان به همان نشان که- بگذرد اين روزگار تلخ و دوباره

کو کو! ساعت يازده

دير مدرسه ها دور مي شود

خانم اين دو بمب توي يقه تان

مال کدام مردم است؟

بگذاريد پهلوي بيست محمد رضا و

پيدا کنيد پرتقال فروش پير را

که بپرسيم آيا رسيد به مي خواست؟

وکشف پارا زيت

رنسانس ديگري ست در عرصه ي فن آوري

و اصولن زرشک!

سهم شما را به اشتباه داده ايم

به مردم آنگولا

ببخشيد آقا!

نظر شما راجع به چه گو نه گي ي اين

درست البته کاملن

خوش سيما تر از شما خودتان

باور نمي کنيد؟

صداي ما را حالا از انتهاي بهمن مي شنويد

با خيلي خش خش

که قبول مي کنيم

اين همه سال

از خودمان بوده است
.


 

وقتي کلمه بر مي خيزد

خب من کلمه يي ام براي تو

واين باد شهريوري

به من ياد آوري مي کند

که دست کم چيزي هستم

وقتي کلمه يي به کلمه يي مي چسبد

دريا به موج هاي خودش خيره مي شود

وحضور ساده يي از کلمات برخاسته هجوم مي آورد

نبايد بچسبد

و وقتي مي چسبد

با طعم خوشي از تابستان

و دخالت مستقيم

در کلمه يي که دارد کلمه يي را در خودش پنهان مي کند

تو حالا کلمه ي بزرگي شده يي

و در جامعه ي جملات جايي داري

مثلن اين که از من به شکلي مستقل معنا پيدا مي کني

قرار نيست بچسبد

و اگر مي چسبد

رها شدن است براي به تنهايي که نمي شود

و اين همه وقتي ست که ديده نمي شويم

کلمه يي از کنا ر کلمه يي بر مي خيزد

در يا مدام حرف هاي خودش را پس مي گيرد

و جمله با حذف هاي درشتي که به هم مي زند

مخاطب را بازي

وعجالتن عصباني

کلمه وقتي کنار کلمه بنشيند جايي دارد

و دست کم چيزي ست

واين باد شهريوري تنها طعم تا بستان را چسب ناک مي کند

خب من کلمه يي بودم

که دست کم براي تو بودم

ویلاگ مانیها درباره ی مانیها مواضع مانیها ارسال آثار تماس با مانیها جستجوی مولفان دریافت فونت معرفی کتاب پیوندها آرشیوها

Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website