Independent poetry                                نخستین سایت تخصصی شعر ایران                                         www.maniha.com

Home شاعران شعر ایران شعر جهان مقالات language داستان کتاب الکترونیکی فیلم و صدا ویژه نامه ها

 

 

 

جلیل آهنگرنژاد

 نامه‌ی عاشقانه

 

ديروز

در جيب گنجشکی اين نوشته پيدا شد: ل

 ل‌‌ پنجره هارا مبند ! ل

بی که شهر را جار بزنند

خدا می آيد  و

از کوچه های صبح  که می گذرد

دستمالی به  بينی می گيرد

تااز روزهای سياه سياسی بدش بيايد   ل

به اين سطر که می رسد

واژه ها از دستم می گريزند

من هم کمی کار دارم

با اجازه ی تمام پرنده ها  !

قصه ی  پرندگی

كوچه ساكت است و گم. ناگهان نمي وزد

عطر ياس عاشقي بر زبان نمي وزد

در دل ستاره اي بي نشان نشسته ايم

در دل ستاره اي كه زمان نمي وزد

سارهاي آرزو خسته ي كسالتند

قصه ي پرندگي در جهان نمي وزد

با تمام خويش باز كي بپرسد از خدا

در دل زمين چرا آسمان نمي وزد؟

يا كه در ميان اين كوچه هاي تنگ و تار

عطر روشن دلي مهربان نمي وزد؟

يا چرا زمين كمي تشنه ي ترانه نيست

يا ترانه اي قشنگ بر زبان نمي وزد

درنگاه راكد شاعران عصر ما

جز طنين خواهش شعرنان نمي وزد

 


شعرهای پیشین جلیل آهنگرنژاد در مانیها

 

 

اينجا انتهاي تمام سبزهاست

 

 

هر غروب

در سكوتم درختي مي رويد

پر از ريشه ي پرندگاني سبز

كه شامگاهان

عريانترين ترانه هاي سرزمينم را

بر غرور (( دالاهو )) مي رويانند

اينجا

انتهاي تمام سبزهاست

براي كركسي كه كت مي پوشد و

سينه ي كاش هاي وحشي ايلي را

از پشت مي درد.

 

 

 


غزل مينی بوس

 

شباهت دارم اين شبها به مينی بوس سالی سرد

که مرده پشت فرمانش کسی مثل سوالی سرد

پرستوهای دنيا در درون جعبه اش حبسند

بهاری را نمی رويند  در تکرار بالی سرد

تمام صندلی های زمين را در خودش دارد

تمام مقصدش اين است : جنگی با زوالی سرد

يکی از صندلی هايش معلم می شود اما

خودش را می کند گم در فراسوی مثالی سرد

تمام شب دلم دنبال آن گمگشته می گردد

کسی هرگز نمی يابم مگر مشق خيالی سرد

ΩΩ

بگو در ايستگاه چندم دنيا نشستی تا

بچرخانم زمين را سوی تو دور از ملالی سرد


آی!

 

 واژه اي دردش رادادمي كشد

ساطوري برمي خيزدتا به دادش برسد

قبري خودش را ميكَنَد

ديوارها مي گويند :

تمام فرداهاتعطيل

تمام پروازهانيز

پرنده بيدار مي شود

 

پرنده صدقه ميدهد

 


 

***

گنجشك

دلش را در

پستوي بنفش ديوار

پنهان ميكند

او مي پندارد

غروب در گلوي گرم چراغ

-شب شب -

سياهي مي ريزد !! 

 

نقشه ی مانیها مواضع مانیها معرفی کتاب دریافت فونت درباره ما تماس با ما

Copyright 2003-2004 All Rights Reserved for " maniha " The independent poetry' website