|
جيغ ها
کاميار احمدی
………. کار
کردن بسيار آزارش ميدهد . هر روز به بهانه اي سرکار نميرود . هيچ کدام از
تلفنها را جواب نميدهد . دو روزي بود که غذا نخورده بود ………...
از خواب پريد
. بلند شد . اتاق خيلي تاريک بود . لامپ را روشن نکرد . به طرف آشپزخانه رفت .
ظرفشويي پر از ظرفهاي نشسته بود . ليواني را پر از آب کرد و سر کشيد . از
آشپزخانه بيرون آمد . دستش را به ديوار ميکشيد . به رختخوابش برنگشت . خواب از
چمشهايش پريده بود . در اتاق ديگر را باز کرد .پاکت سيگار روي ميزش بود . پاکت
را برداشت و سيگاري درآورد . ميز پر بود از کاغذهاي درهم وبرهم سياه شده . روي
صندلي نشست . سيگاربين لبهايش گذاشت و روشن کرد .
مرد زنگ خانه
را زد وبه در پشت کرد . سنگ کوچکي جلوي پايش بود ، به سمت ديوار مقابلش شوت
کرد .
پک عميقي به
سيگار زد .
زن از خواب
بيدار شد و از رختخواب بيرون آمد . از اتاق خارج شد . به طرف آيفون رفت . گوشي
را برداشت . دکمه
open
را فشار داد . صداي باز شدن در را شنيد .
به کاغذهاي
سياه شده نگاه ميکند . گهگاه کاغذي را بلند ميکند و جمله اي ميخواند . پک ديگري
به سيگار زد .
مرد از پله
ها بالا ميرود . زن در داخلي خانه را باز کرد و دوباره به اتاق خوابش برگشت .
از پشت ميز
بلند شد . آرام و قرار ندارد .بطرف پنجره رفت . پنجره را باز کرد . پک ديگري به
سيگار زد .
مرد در نيمه
باز داخل خانه را آرام به جلو هل داد و داخل شد . در را بست . نگاهي به اطرافش
انداخت وآهسته به طرف اتاق خواب رفت. در را باز کرد . داخل شد . در را بست .
همانطور کنار
پنجره ايستاده بود . به سياهي آنسوي پنجره خيره شده بود . باز هم پک ديگري به
سيگار زد .
بگومگوهايي
از اتاق خواب به گوش ميرسد . صداي شکستن شيـي شيشه اي آمد.
سيگار خاموش
شد . از پنجره پرتش كرد . سيگار ديگري روشن کرد .
در
اتاق باز شد . مرد بيرون آمد . به طرف حمام رفت .
دوباره به
پشت ميزش برگشت . پک ديگري به سيگار زد .
مدتي است که
در حمام است ، ولي هيچ صدايي از آنجا نمي آيد . زن هراسان سيگار تازه روشن شده
اش را خاموش کرد و از اتاق خارج شد . با عجله به طرف حمام رفت . در زد . باز
نشد . دوباره . بازنشد .
پک ديگري زد
صداي سوختن سيگار را مي شنيد .
زن شيشه در
ورودي حمام را شکست . در را باز کرد . هر دو دستش را زده بود . از هر دو دستش
خون بيرون مي جهيد . خون کاشي هاي سفيد کف حمام را سرخ کرده بود . زن شروع به
جيغ کشيدن کرد .
سيگار را با
دستش خاموش کرد . ولي باز زن جيغ ميکشيد . سيگار خاموش کرده را پرت کرد .ولي او
باز جيغ ميکشيد . گلويش خشک شده بود. از پشت ميز بلند شد . قدمي برداشت ، سرش
گيج رفت . سرش به ديوار خورد .دستش را به ديوار کشيد و به زحمت از اتاق خارج شد
. اما زن مدام جيغ ميکشيد . خود را به آشپزخانه رساند .احساس مي کرد هر دو دستش
در مايع لزج و گرمي فرورفته اند . دستش را به ديوار کشيد ، کليد برق را پيدا
کرد و لامپ را روشن کرد . او هنوز جيغ ميکشيد . به دستهايش نگاه کرد . از هر
دو دستش خون مي چکيد . ترسيد . هراسان به طرف شير آب رفت . هنوز سرش گيج ميرفت
. ليواني آب قند سرکشيد . او باز جيغ ميکشيد . هر دو دستش را با پارچه اي سفيد
بست . لامپ را خاموش کرد . از آشپزخانه خارج شد . دوباره به همان اتاق و پشت
ميزش برگشت . سيگاري از پاکت درآورد روشن کرد .
پسربچه
از مدرسه بر مي گشت . هر روز مي بايست از آن کوچه تنگ و تاريک و ترسناک برگردد
. بيشتر خانه هاي آن کوچه خرابه بودند. کوچه اي بين دو رديف خرابه .
مدام صداي
فريادهاي زن به گوش ميرسد . حالت تهوع دارد . پک ديگري به سيگار ميزند .
مردي از يکي
از خرابه ها بيرون آمد . جلوي پسرک را گرفت . به او گفت : .....
مدام زن جيغ
ميکشد . حالش به هم خورد استفراغ کرد . تمام کاغذ هاي سياه شده را کثيف کرد ،
ولي سيگار هنوز در دستش بود . دستش را به طرف لبانش برد و پک ديگري به سيگار زد
.
پسربچه در
کوچه نيست . صداي فرياد از يکي از خرابه ها مي آيد . صداي پسربچه بود . پسربچه
دارد جيغ ميکشد . جيغ ميکشد .
سيگار را
خاموش کرد ، زن جيغ ميکشد . سيگار خاموش شده را پرت کرد . پسر بچه جيغ ميکشد .
از پشت ميز بلند شد . با عجله بطرف رختخوابش رفت . دنبالش ميکنند . خود را در
رختخوابش انداخت . پتو را روي سرش کشيد . صداها نماندند .هيچ صدايي ديگر نبود.
آرام آرام دارد ميخوابد .
زبان اصلي
نوشته زبان کردي است
اين داستان را
صرفا براي سايت ماني ترجمه شده است .
12/07/84
|