شک هندسی، لیلا هوله

leilahooleh

 

 

 

شعری از لیلا هوله

 

 

درست وقتی ایستاده در تنم شدی

– در پاچه هام فرو رفتی

چشم در چشم ..

آواری شدی

روی مخروبه ام ..

تو از من چه دیدی خدای من ؟!

ماده سگی نئشه

که هیچ جا پناهگاهش نبود

دارد روز

پا به پایم تمام می شود

قلدری می کند خوابم کند به فریب

جِر می زند

فکرِ درد را کشیدن

مزایده طلب می کند !

چگونه است

وقتی گاهِ شدن

گاهِ پر پر شدن

در آتش سوختن

مدام نوبت من است

گاهِ سر به راهی

– یکی شدن

نوبت به دیگری می رسد ؟!!!

اگر خدا جِرش بگیرد

روی همه مان سیاه می شود

روی صورتم آبِله می پاشد

اسید روی سینه ام …

حالا نوبت چه مرگ است ؟

چه وقتِ مردن ؟!

نوبت چه دغدغه ؟!

از مرگی نمی هراسم و

از زندگی هم !

انگار شَک ام

شکل هندسی دارد

مدور

گرد تا گردم را گرفته

این ماه !

تابناکِ من ..

معشوقه ام !!

صدای زنجیر

نمی افتد از گوش

هراس و دلهره ات برای کیست ؟

ذوقی نداری از عاشقی م ……..

تو را تا می کنم

توی جیبم می گذارم

و به تقدیر حواله ات می کنم

روان شدی – سوی ناکجا

ای عشق

جا مانده ام

تردید ندانسته

توی بدبیاری هام

با تو آشتی ام

ای قهر مداومم

سرت را روی بازوانم بگذار

هرگز تا به امروز

دردی به شکل من دیده ای ؟

جسمی مشبک

سنگفرشی فرتوت ..

۶/۶/۲۰۱۵