ارواح مردگان، شعری از ادگار آلن پو

edgar-allan-poe

 

 

ترجمه ی مهدی گنجوی

 

 

روح تو خویش را تنها خواهد یافت

میان افکار تاریک سنگ قبر خاکستری

نه حتی یکی، از این همه جمعیت، که کنجکاوانه نگاه کند

به درون ساعت رازآلودگی تو

 

در آن تنهایی ساکت باش

که خلوت نیست، چرا که بعد

ارواح مردگانی که در زندگی کنار تو

ایستاده بودند در مرگ دوباره کنار تو هستند،  و اراده آن ها

اراده تو را تحت الشعاع قرار خواهد داد: آرام باش.

 

 

شب، گرچ صاف، روی در هم خواهد کشید

و ستاره ها پایین را نگاه نخواهند کرد

از سریر والایشان در آسمان

با نوری شبیه امید که به میرایان اعطا می کردند!

اما گوی های قرمزشان، بدون تابش

به ستوه تو دیده خواهد شود

مثل یک سوزش و یک تب

که به تو تا ابد خواهد چسبید

 

حال این افکاری هستند که تو نباید طرد کنی

حال شهوداتی که هگرز ناپدید نخواهند شد

از روح تو خواهند گذشت

نه بیش تراز گذشتن قطره شبنم از میان علف.

 

نسیم، نفس خدا، آرام است

و مه بر بالای تپه

سایه وار، سایه وار، اما نشکسته

این سمبلی ست و رمزی

چطور از درخت آویزان می شود

رازی از رازهاست!

 

1827

 

 

I

Thy soul shall find itself alone

’Mid dark thoughts of the gray tombstone—

Not one, of all the crowd, to pry

Into thine hour of secrecy.

       II

Be silent in that solitude,

   Which is not loneliness—for then

The spirits of the dead who stood

   In life before thee are again

In death around thee—and their will

Shall overshadow thee: be still.

       III

The night, tho’ clear, shall frown—

And the stars shall look not down

From their high thrones in the heaven,

With light like Hope to mortals given—

But their red orbs, without beam,

To thy weariness shall seem

As a burning and a fever

Which would cling to thee for ever.

       IV

Now are thoughts thou shalt not banish,

Now are visions ne’er to vanish;

From thy spirit shall they pass

No more—like dew-drop from the grass.

       V

The breeze—the breath of God—is still—

And the mist upon the hill,

Shadowy—shadowy—yet unbroken,

Is a symbol and a token—

How it hangs upon the trees,

A mystery of mysteries!