شعری از لیلا هوله

leilahooleh
 ا

 ا
 ا
 ا
 ا
 ا
 ا
 ا
شعری از لیلا هوله

 ا

 ا
 ا
 ا

 ا
 ا
 ا
 ا
 ا
 ا
 ا
برنگرد تا تماشایت کنم ا
برنگرد تا تماشایت کنم
انگار کژدمی
کج نهاده کلاهی گشاد
بر سر
 ا
دامنش خیس کِرم های در تن دویده ام می شود
کِرم ها لول می زنند
به جای تو ساز می زند در گوشم
نجوایشان
 ا
نام من این نیست
من دریده شده ام در چنگال و
مچاله شده ام زیر ناخن هات
 ا
سهمم را بده
تا چراغانی ات کنم
سهمم مترسکی ست
آنطرف سنگلاخ ها
جایی بین درزی گاز گرفته ی محدوده ی ممنوعه ی معشوقم !
 ا
برایم چای بریز
جای تپانچه
کمی فحش حواله ام کن
دیگر از ادای عاشقی درآوردن لجم می گیرد
دیگر از تکاپوی هر شب تا به صبح دندان قروچه
خسته ام
 ا
ساعتی ست
که شب افتاده پایین
از روی پشت بام ها
ببین !
 ا
گرزی درون سینه ام
شبیه تو می شود گه گاه
می زند !
می کوباندم
تا کبودی ام عبرتی شود
تا سَرم را ببُرد شاید
گرزی که همشاگردی ات بوده !
 ا
من تمام شده ام
- تمامِ من تمام شد
ذرات معلق لکه ای ننگم
تا به روی شانه ات لم می دهم
عق می زنم !
 ا
این چه تکرار است خدای من
باید تن پوشی اجاره کنم
تا بپوشاند شاید
ورم های بی قواره ی لعنتی ام را
 ا
نخواه از من
بغلت کنم
سَم می فشاردم
به منتهای دیوار
متصلم می کند
شبیه چیستی تو ؟
غیر از زمین لرزه !
شبیه چیستی که گه گاه
راهم می دهی توی دالان توخالی ات
و گاهی انگشت در چشم ام می کنی !
 ا
پرت می شوم روی خاکسترم
عقیم مانده ام
زبانم نمی چرخد به جیغی حتی ..!
15/3/2015