هشت دقیقه از شدن تا عبور ، بنفشه فریس آبادی

1 شعری از بنفشه فریس آبادی

هشت دقیقه از شدن تا عبور

اگر صدایش کنی

یعنی به طور دقیق صدایش کنی از آن اتاق به این اتاق

تازه می‌شود خودش.

بگیر و نگیر دارد این وضع

یعنی از چند دقیقه پیش‌تر تا بشود

احتمالن دقایق وخیمی از حدس گذشته است

 

و بعد که بیاید در حال شدن است

ساعت‌اش را آرام باز می‌کند از مچ

که احتمالن در این فاصله خوابت برده است

یعنی به طور دقیق در فاصله‌ای که بشود خودش

 

درست مثل تخم‌ریزی ماهی‌ها توی آب

دراز که می‌کشد زیر لحاف شده است دیگر

و با احتساب بگیر و نگیر این اشتغال

مراحل زیادی نمانده برای عبور

 

از این پهلو به آن پهلو که بشود مدتی گذشته است

که به هر سمت لحاف که قل بخورد تنهاست

یعنی به طور دقیق

از مراحل زیادی بدون خطا گذشته تا شده است

پس موهایش را از این شانه به آن شانه پخش می‌کند روی متکا

و مثل تخم‌ریزی ماهی‌ها

فکر می‌کند که بخوابد توی آب.

 

بگیر و نگیر دارد آن هم

“نگیر”ش باز می‌شود خودش

نیمه‌های شب می‌پرد از خواب

نوکِ‌پا نوکِ‌پا می‌رود تا کنار پنجره

و احتمالن به چراغ‌های روشنِ بزرگراه نگاه می‌کند

می‌ایستد تا صدایش کنی که برگردد به تخت

برنمی‌گردد

 

و “بگیر”ش این‌که بچه کند دریا

دست بزنی به نرمیِ حلزونی که احتمالن سر کرده توی صدف‌اش

یعنی به طور دقیق از راه ناف به اعماق‌اش دست بزنی

که درست مثل تخم‌ریزی توی آب

دیگر شده است، رفته و تمام.

 

این که بشود قطعی‌ست

گیرم که برگردد به تخت

سرش را بگذارد روی متکا

و در فاصله‌ی میان شدن تا عبور

به انواع احتمالی زیست توی آب و تختخواب فکر کند.

 

یا صدایش نکنی و برگردد به تخت

در بگیر و نگیرهای عبور شدن از خودش

بزرگراه رسوب کند

و امواج خال‌خالِ سیاه تا روی ناف بالا بیاید

یعنی به طور دقیق اگر بخواهی

درست مثل آب

 

خلاصه بگیر و نگیرش حتمی‌ست

در فاصله‌ی میان قبل‌تر که خودش بود تا گذشته شدن

ربطی‌ست میانِ آب

با احتمال کشف دهانِ باز و بسته‌ای که روی پتوست

یعنی به طور دقیق

احتمالن چیزی‌ست مثل تخم‌ریزی ماهی‌ها …

 

بنفشه فریس آبادی