مستند راز لقاح ، شعری از الیاس قنواتی

1 شعری از الیاس قنواتی

مستند راز لقاح

در ستایش سعید سلطان پور

 

این یک حلزون است

افتاده ای شکم پا

آسوده بر زمین های همین حوالی

تنها مانده

آسوده از جهان

افسرده

آسوده از امید

آسوده بر باغ سیمان شده

آسوده بر سکوی فلزی

رسیده تا سنگ فرش

خزیده تا سرامیک

سر افکنده به بالا

بر پهنه ی کبود پی وی سی

گمشده در نهان

افسرده

ترد شده از جهان

تنها مانده

پس برگشته به خود

به جریان جان

به شریان خون

به گرمای تن

به گاه مهر ورزیدن

به گاه دوستی

به گاه درد

به گاه جنگ

مبارز ایستاده ، حلزون شکم پا

به گاه گادن

خود را بگاد

یک بار ؟ ، کم است

دو بار ؟ ، کم است

سه بار و صد بار ؟ ، کم است

هزار و بیش ، بیشتر

و بعد جر خورد ، رید و جان داد

جر خورد از فوران زادن

یک نه هزار و بیش ، بیشتر

و رید جان را بر جهان

جان رید بر گستره ی مرگ

الیاس قنواتی