شعر مور مور نوشته سعید ملک

ش شعری از سعید ملک

 

شعر مور مور

هفت‌پرده مورمور می‌شود
هاله‌ی پف‌کرده تاج‌دار در استخوان طویل ران مورمور می‌شود
تطبیق صورت مأنوس در آینه‌های شکنجه مورمور می‌شود
جز مرده‌ای که به منقار کلاغ‌ها رفت، باقی درخت‌های توت مورمور می‌شود
امواج شدید الکترومغناطیس در چرخ بلند نیلوفری مورمور می‌شود
آن مایه‌ی ناز در ترک غارتگر خرطوم دراز که زابل را آورده بود تهران، هفت پرده قیچک می‌نواخت در خیابان جم،
مورمور می‌شود
می‌روم قعر آب‌ها پر بخورم، فلس بلبل‌های دریایی مورمور می‌شود
آفتاب بنفش تابستان در باغ‌های عمیق آلاشت؛ گوساله‌ی پیشانی سفید
فرصت گاوسوز فردا مورمور می‌شود
از خال‌سازان فردا از این روزهای خالی کبود
خالی که به تخم چپم نیست مورمور می‌شود
دماغ‌ت را بردار اخوی!
کربن نیم‌سوخته‌ی نوک دماغ مورمور می‌شود
کلرهگزیدین دودهم درصد در لثه‌های فرسوده؛ دندان‌های درخشان ماقبل مورمور می‌شود
الغوث الغوث خلصنا من النار … بار الها! از قوس‌های کمرمان محافظت بفرما
اشباح نباتی در ستون مهره‌ها مورمور می‌شود
در کارخانه‌ی تاژ، در کارخانه‌ی بهمن، در لوله‌های آبی ساییده سر به آسمان‌ها
در تکلان اراک، در نطنز
لباس کار می‌پوشم عین فیدل کاسترو
در زیر شاتل، در حوضچه‌های رنگ
به زیر ران می‌روند اسب‌های چابک بخار؛ روده‌ی پرکار مورمور می‌شود
من بر اشترم که مرده بود گریستم و پای پیاده راه به بادیه‌ی پرخار سپردم با مرثیه‌ی بازماندگان روی لبم، افق رنگ گربه‌های نوروزی گرفته بود و بر شعله‌های دور نمی‌رقصید یکی پروانه‌ی مشتاق. فصل کنگرها رسیده بود، در پله‌ی کوه نشستم، سرم را به کاسه‌ی زانو پاسخ دادم و از واقعیت‌های شتری زندگی لذت بردم
کوهان زیر پوست مورمور می‌شود
مار چاله‌ی چاه پوست مورمور می‌شود
پوست خواب زیر ناخن مورمور می‌شود
خندق پشت باغ خواب مورمور می‌شود
باد سرگردان خندق پشت باغ خواب مورمور می‌شود
یکی از ما لرزید و صورتش خوب نیفتاد در عکس
صورت او در باد سرگردان خندق پشت باغ خواب مورمور می‌شود

امیدوارم چیزی از قلم نیفتاده باشد؛ هر چیزی که از قلم افتاده باشد، مورمور می‌شود.
۹۳۰۵۰۱
سعید ملک