دو شعر از اکام محمدی

akammohamadi

 

 

دو شعر از اکام محمدی

1-

مى توانم پشت يکى از پنجره ها کز کنم

و حرف هايم را

با دود و قهوه

در ميان بگذارم

اما پايين تر

همه را در حال سقوط مى بينم

و دوست دارم

در حال افتادن باشم

درست مثل يک کودتا

 

2-

 

 

روى پيشانى من

اسم مشهورى نيست

من از مکتب گمناميسم ام

مثل همه ى شاعرانى که مى شناسم