راضی ام کردند به رضایشان، میلاد مالمیر

malmir milad 1

 

 

 

داستانی از میلاد مالمیر

 

قبلاً که زنده بودم کاری نکردم که دلی آزرده شود البته تا آنجا که به یاد دارم.

برای اطمینان احتیاجی به ویزیت دکتر نیست، من خیلی وقت است که مرده ام. در ضمن با کسی تماسی حاصل نکنید و مرا فعلا به خودم بسپارید و سرم را بر روی یکی از کتابهایم بگذارید. حال که من دیگر جانی ندارم، از کسی انتظاری هم ندارم، برای من گریه نکنید زیرا که شماخود از این حیث محتاج ترید.

از عزیزانم خواستار تعویض رسومات میوه ای هستم به اینگونه که از خرما به خرمالو تغییر موضع دهند یا حدالامکان موز البته به فصول هم بستگی دارد هرچند به خربزه و نارنگی هم توجه خاص باید داشت و همچنین این تقاضا را هم دارم که اگر قصد آوردن مداح را داشتید حتماً به دوست عزیزم “بُودی” و اگر نبود به “لوک” اطلاع دهید که ضمن صدای بالانس‌شان امنیت مراسم هم مسئولی داشته باشد چون آن دو از هفتیرکشان قهارند.

لطفاً مرا در خانه نگردانید چون همه ی عمرم را در آن بوده ام و زیرآبی های بسیاری رفته ام و اگر شد برای آخرین بار تنم را به آب رودخانه ای بسپارید اگر هم جانورانی قصد برداشت تکه ای از من را داشتند از برخورد با آنها اجتناب و تهدیدشان نکنید و بگذارید راحت باشند.

به کسی بِدهی ندارم ولی اگر طلبی از کسی داشتم و نیاورده میتوانید پدرش را درآورید و ولی اگر خودش آورد بگویید: بیشرف الآن چرا؟ مگر ندیدی که مرده است…… و در غیر این صورت هم آن طرف چنین حقی نسبت به من را دارا است.

در مراسم اگر آهنگ شادی بود بگذارید ولی به خاطر من هم که شده خواهشاً از سنتی بپرهیزید تا دلمان نگیرد البته با هماهنگی بوودی عزیز باشد و حتماً اشتراکی.

اگر قصد بخشش اموالم را دارید… نه! دست نگه دارید کاری نکنید چون اندک مالی هم که باقی گذاشته ام چیز ناچیزی است و به درد خودتان هم شاید نخورد.

حلوای مراسم را چنان تفت دهید که بویش به جایی نرسد و اگر کسی قصد برداشت بیش از حد را داشت به او متمرکز نشوید.

به هنگام مرگم هیچ کار خاصی انجام ندهید نه اعمالی نه فنی و نه کار سنتی و هیچ به هیچی حتی هر چیزی.

بعداز خارج شدن جان و ذهن از بدنم اگر دهان و چشمم باز بود کاری نداشته باشید چون به اندازه ی کافی در زمان حیات چشم و دهان من و اطرافیان بسته بوده است.

در اعلامیه نام افراد را واضح و سعی کنید نسبتها را به صورت فهیم شده بنویسند نه آن طوری که اشخاصی برایم ناشناس باشد و عکس روی آن هم عکسی شاد و رنگی باشد درضمن هیچ بنر تسلیتی را قبول نکنید چون قبل از مرگم یک قرارداد مالی با یکی از شرکتهای خصوصی تبلیغاتی بسته ام که پولش را به صورت سَلف دریافت کرده ام.

از کسی تشکر به عمل نیاورید یا همه یا هیچکس و از هیچ نژاد و فامیلی خاصی اسمی نبرید، یا همه یا هیچ کس، البته خواستار بازگو کردن نژاد همه هستم حتی آن دو دسته مکتب هندو که هر کدام شیش دسته اند الی اقوام برفی سردسیر و بی حس و بادم نورثی.

اگر دل پُری از من دارید به درک چون من نیز از شما کم زجر ندیده ام، حال که نیستم بهانه ای برای گفتن معایب پیدا نکنید در ضمن نه از من بُت بسازد نه چنان سخیفم کنید که در اذهان عمومی با آب فاضلاب یکی بشوم ، البته عموم هم در نزد من چنان اهمیتی ندارند.

از کسی ترسی نداشته ام مرا آزاد نگه دارید. دروغ و دری وری و قُمپُز پشت سرم نگویید شما چیزی نمیدانید پس ساکت باشید. اگر سیاه بپوشید من شما را به سخره میگیرم اگر گلبهی نمیپوشید حداقل غیراز زرشکی و زرد نبینم. گریه نکنید من شاد و خندانم این را چند بار بگویم.

اگر بی اشتها هستید آن را به گردن من نیندازید.

از روشن کردن هر گونه شمع و شعله و از این مسخره بازیها دست بکشید و هیچ هزینه ی بیخودی نتراشید و آب و برق و گاز را هدر ندهید، شاید قسمت شد به صورتی دیگر مانند مرغی دوباره پا به عرصه ی حیات گذاشتم آن وقت به این عناصر محتاجم و اگر نباشد دگر هیچ.

اگر کسی دست به دست کودکی آمد و خود را همسر و کودک را فرزند من معرفی کرد او را با احترام بیرون کنید و پول چند حلقه فیلم را هم به او بدهید تا ژانر فیلمی خود را تغییر دهد اگرچه میدانم او به جای خرید به دنبال چیزی دیگر میرود و در هنگام خروج بر سرش عربده ای بزنید و بگویید او را با همسر خشک شده اش دفن میکنیم و بچه اش هم پیشش است پس خجل شو. قلب و کلیه و جیگرم را در بیاورید میدانم دیگر برای پیوند دیر است، قصدم سیر نمودن بخشی از مردم بیچاره و بی پروتئین بود.

حواستان به دیوار و حقوق مردم باشد اصلا اگر شد هیچ اعلامیه ای برای من مونتاژ نکنید اگر کسی خبر دار شد که شد اگر هم نشد بهتر و از آوردن هر گونه خبر ضد و نقیض ناراحت نشوید و بگذارید این شایعه ها پخش شود من که راضی هستم و کمی هم به این مردم دهن بین میخندم چون که از جنسشان هستم.

از آوردن چایی و قند اکیداً خودداری کنید و زیر سیگاری هم نیاورید مگر آنکه مراسم را در قهوه خانه بخواهید برگذارکنید و حتماً آب خنک و شربت را جایگزینش کنید. از کسی نصیحت گرفتید گوش بدهید اما عمل نکنید و به اعمال خود پایبند باشید و کار خود را بکنید و هرکس هر چیزی گفت بگذارید بگوید.

نه صبح نه ظهر نه شب را بر مردم زهر مار نکنید و اگر اذیتی از شما بر آنها حاصل شد دشنامشان را پاسخ ندهید چون مقصر اصلی شما بی فرهنگها هستید پس مرنجان تا رنجیده نشوی.

صبح زود مرا نبرید بگذارید از شش کمی بگذرد حال به یک وانتبار تلفنی زنگ بزنید تا برای جابه جایی من به اینجا بیاید. در هنگام انتقالم مواظب باشید که بدن بی جانم را به جایی نکوبید که سوء سابقه به حساب آید، درست است که جانی ندارم ولی در کل مراقب باشید چیزی کاملاً پیدا نسیت. به زیرم دُشک نه تُشک و پتوی مستمرم را پهن کنید. دو تا از دوستانم را یکی در آن طرف و دیگری را در این طرف قرار دهید و به آنها چیزی نگویید چون خود آنها دانا بر اعمال هستند اسامی و فعالیتشان را قبلاً به همه مشروح شده ام. از راننده هیچ تخفیفی نخواهید و فقط درخواست سرعت کم را از او بکنید و گوش زد کنم که حتماً سیستم صوتی اش فعال باشد نکند که ما را تا انتهای مسیر بدون هیچ دلگرمی رها کنید و سعی داشته باشید که حتماً موزیکهای مورد علایق من را بگذارد که آن دو از آن مخبر هستند. اگر امکانش هست لطف کنید مرا به خارج از شهر ببرید به جایی دور از صحبتهای مفت و دود و پارازیتها تا راحت باشم.

اگر قصد به دفن بود حال اگر شد مومیایی کنید یا حدالامکان مرا بسوزانید تا همانند یک موشک به هوا بروم ولی زیاد هم بد نیست که در کوه رهایم کنید اما اگر قصد به گند زدن زمین کردید مرا شکلات پیچ نکنید و با تیشرتهای خودم مرا آراسته کنید و در اینباره هم از آن دو صلاح و مشورت بخواهید، گفته باشم من پارچه ی سفید را نمیخواهم. در بین راه آنقدر مرا همانند مربیان فوتبال به بالا و پایین نفرستید و اگر شد با یکی از تختهای متحرک و اگر راه طولانی بود و امکانش هم بود با یکی از ماشینهایی که مانند ماشینهای داخل استادیومهای فوتبال حوضه ی خلیج پارس بدون سهمیه ی سوختی است مرا حمل کنید درضمن مرا به شستن چه احتیاج است اگر نشستید که نشستید اگر شستید حتماً به شوینده ی من دست مزد بدهید و حتماً مرا با یک قالب صابون دفن کنید.

در بین راه به جای سخن گفتن سعی به خواندن کتاب کنید راستی یک نکته بسیار مهم بگویم فرقی بین میهمانان زن و مرد نگذارید در جلو هر که رفت رفت اصلاً مخلوط شوید.

اگر شد خواننده ای بیاورید تا قطعه ای هم بخواند هم بکند.

جایگاه مرا به دور از دکل برق ببرید البته باز هم میگویم اگر اجبار را در دفن ندیدید که هیچ اما اگر مجبور به دفن شدید، اگر هم نزدیک بود عیبی نیست، سعی کنید مرا زیاد به پایین نبرید چون ممکن است به گاز و نفت برسم و بعد زخممان تازگی پیدا کند. داخل قبرم ادویه حتماً باشد شاید دوستانی به شکل جانور دارم که قصد پخت و پز کنند.

از قرار دادن بلوکهای سیمانی و پر کردن قبر از خاک حتماً خودداری کنید، اگر شد یک درب شکیل بر روی قبر به جای آنها تعبیه کنید شاید لازم شود ولی سعی کنید از آهن نباشد چون در جا کنده میشود و به غنیمت میرود.

اگر قصد کاشتن درخت را دارید حتما درختی بکارید که ثمره دهد وگرنه سایه به چه کارم آید و در کناردرخت بازده حتما یک صندوق انتقادات و پیشنهادات هم بگذارید.

بر سر مزار که آمدید سر و صدا نکنید نه قبطه بخورید نه گریه بکنید اما به زور هم که شده بخندید راستی یک مسابقه ی لیگی شطرنج هم بر سر مزارم اگر شد برگذار کنید و به قهرمان آن سری از مسابقات هیچی ندهید چون هدایایش را قبلاً به مرکز ترک دزدی سران واگذار نموده ایم، درضمن سنگ قبر هم نمیخواهم همان درب کافی است. عزیزان یک نکته، شناسنامه ی باطل شده ام را نگه دارید شاید روزی به درد بخورد.

راستی از همه مهمتر نه کسی نه چیزی امضا نشود.

با هماهنگی آن دو آهنگهای بسیار شاد نخ سوزن خارجی گذاشته شود.

در مراسم دفن حدالامکان از استعمال دخانیات جلوگیری کنید.

از هیچ بحث فلسفی و علمی در مراسم اجتناب نکنید.

شب اول جز اینکه مثنی شویم بقیه رفع زحمت کنند و به مرحله ی بعدی ادامه بدهند حال اگر دوست داشتند رویی به ما نشان بدهند سه دستمال کاغذی برایمان بگذارند کافی است.

مراسم سوم و ششم و دوسال دو ماه کم را اگر دوست داشتید به پا کنید ولی بگذارید با خبرتان کنم که دیگر خبری از عدم دانایی نیست اما اگر قصد به برگزاری مراسم بود اولا در این روزهای تعیین شده باشد دوماً حتماً آن را در یک کتابخانه برگزار کنید.

بعداز بازگشت از عملیاتها بگذارید شرکت کنندگان کمی با پای پیاده بیایند تا شاید آن همه اضافه وزن آنها از بین برود. در راه برگشت نگذارید کسی فخرفروشی و یا دلسوزی انجام دهد.

زمان زمانه ی بدی است این را همینجوری گفتم وگرنه قصدی نداشتم.

خواهش میکنم دستمال کاغذی زیادی به باد ندهید حداکثر روزانه هر فرد یکی دو تا بیشتر استفاده نکند چون قدر همه چیز را باید دانست.

پس از بازگشت به منزل یک وعده ی غذایی شامل نان و پنیر و سبزی و گردو بدهید تا ببنید واکنش اطرافیان چیست اما اگر دوغ و ماستی دادید خالص باشد بدون قطره ای آب اضافی اگر هم ندادید اشکالی ندارد ولی انصافاً کم یا زیاد فروشی نکنید خواستید پولش را ذخیره کنید اما هیچگاه دروغ نگویید.

اگر قصد دادن غذا به دعوتشدگان بود از کسی اسم نیاورید چون همه تقریباً به یک اندازه پَست و حقیرند مانند ما و یا هر آن چه که خود میدانند هستند، کسی که به غذا عیبی حاصل کرد چنان کوفتش کنید که غده ای دربیاورد و خیالتان از بابت من راحت باشد من حسابی عالی هستم.

به شخص خاصی توجه خاصی نکنید.

لطفاً از ندیده ها بیشتر بازگو کنید نه اینکه به مسائل پیش پا افتاده ای همچون ترس و وحشت بپردازید.

هرکس در مراسم بیان کرد که در خواب مرا در لباسی سفید و در سایتی مناسب دیده است برای صرف نهار دعوتش نکنید چون پیداست که چقدر پرخور و مایه دار است وگرنه خواب چیزی نیست و دستش در جیبش میرود که هیچ میتواند دست اشخاص دیگر را هم بگیرد.

از رسومات تا حدالامکان صرف نظر کنید تا ببینیم فعلاً چه پیش آید و چه میشود.

از پرداخت و دریافت به مسائل بی ارزش دوری ورزید و نگذارید کسی آن را در قلمرو و خانه ی اینجانب بکار گیرد.

عکس قاب شده ام را در کنار سینی نقل و خرمالو و یا هر چیز دیگری قرار بدهید و دلیلش این است که اگر فردی چیزی میل کرد خنده ای هم به قیافه ی ما بزند، راستی نمیدانم بازگو کرده ام یا نه اما از روبان سیاه استفاده نکنید.

در مدت زمان اجرای مراسم از روزمرگی های خود دست نکشید، تلوزیون که هیچ اگر خواستید به کانالهای بیرونی هم سری بکشید البته از نظر من از آن سری بخشهایی که سطح فکری و علمیتان را به درجات عالیه میرسانند خواه بهره ببرید و خواه بهره نبرید و در کل اختیار را به صورت عام به دستان خودتان سپاریدم.

به مهمانهایی که اصل را بر ثبوت و هر باید و هر نبایدی را قلمدار و عملیاتی میکنند زیاد کاری نداشته باشید و زیاد با آنها بحث و جدال نکنید چونکه ممکن است منتحر شوند و مراسم و کلهم اجمعین را به کود باغچه تبدبل نمایند پس راهنمایی را صلاح ولی از این مرز رد نشوید چون اگر کسی بخواهد به وقوع برسد باید از خود شروع کند و بعد به سراغ امثال دیگر و غیره بگرود؛ ناصحیح خود صحیح.

الزامی برای گرفتن استخدامات  برای این مراسم نمیبینم خودتان هرچه هست را طوری تنظیم نمایید که همه به شما از این بابت تبریکاتی عرض نمایند.

صبر کنید گمان کنم چیزی از قلم میخواهد بیفتد حال اگر افتاد و شانس را بر این قرار دهیم که در ذهنم افتاد برایتان بازگویش میکنم.

از صحت نداشتن حتی هر تک واژه ای که میخواهید بیان کنید پرهیز کنید، اگراطمینان ندارید پس آن را حتماً بیان نکنید تا تقصیر و مقصر را زمان عیان کند نه گفته ی نامعلوم شما.

خود را تحت تأثیرات دیگران که منبعی خودجوش دارد قرار ندهید آن چه را که هست را آنطوری به خود بقبولانید که باید باشد علمی و منطقی و عاقلانه.

در همه ی ثانیه ها صبر و آرامش را مد نظر قرار دهید.

اگر مشکلی پیش آمد که آمد به فکر حل آن باشید نه پاک کردن مسائلش واگر نیامد هم نیامد که هیچ.

لطف کنید از آن کتب و مکتوبات بر جای مانده استفاده نمایید و فقط برای زینت آن را نگه ندارید و در غیر اینصورت بهتر است آن را به یکی از این عزیزان معامله گر که اصالتشان هم از هزاران -یا شاید از این ارقام کوچک هم- بیشتر باشد بدهید تا آنها آن را مطالعه کنند که اطمیناً دارم این اشخاص را نباید از ظاهر که سرشار از برتری است دید و باید به درون متکی شد و اگر این امکان را دارید از این سبک زندگی من پیروی کنید که هیچوقت اشخاص را نسبت به آن مرتبه و شغلی که دارند قضاوت نکنید و به خود شخص احترام بگذارید نه آن شغل و سمت ؛ ارجعیت دهید اصالت فرد را.

در آخر هر چه را میدانستم گفتم و کردم…… آها آن نکته ای که از یاد برده بودم و بر سر زبانم هم نیامده بود در ذهنم خوشبختانه افتاد و بگذارید آنرا برای تسلی آخر بگویم، دوستان و اهالی و همخونان من از عزیزان متفکر و علومی که برای مراسم من احضار میشوند بسیار که نه اما به هر حال مورد تحویل قرار دهیدشان و از این دوستان استفاده ی حداکثری بنمایید و ایشانها را با بستی های مورد نظراینجانب مورد پذیرایی قرار دهید همچنان مثل دیگران و سعی کنید که امنیتشان را برقرار سازید با سپاس از شما. من دیگر بروم و شما را با این خلوص نچندان معلوم تنها بنهم تا شاید روزی رسد و چیزی بفهمید و به ادراکی که من از این هست فهمیدم را بفهمید البته این را بازگو کنم که بدون هیچ بررسی و مطالعه ای چیزی که نیست را به امضا نرسانید چون این مقایر هر عقلی است وهیچ نیز درست نیست، حال هر چه خواهید بخندید که روزی آید و این زمان سنگین آنرا می رباید.