چهار شعر از خ. منیره حسینی

Dar

 

 

 

چهار شعر از خ.منیره حسینی 

 

1. خودکشی

آزادی

برای کسی که سال ها

با میله میله ی سلول

نفس کشیده ست

یعنی حبس ابد!

 

از پای چوبه ی دار

اخرین حرف هایم را

میان بغض ی پنهان می کنم

بعد از من

گره از طناب ش باز کنید

مثل نامه ای

بی تفاوت

برای خانواده ای که منتظر وصیت ی نبوده اند…

فکر کنید

اصلن خانواده ای نبوده اند

 

پشت این همه سال

دیوار با دیوار

دربند

ازاد بوده ام.

 

زندان در کوچه پرسه میزد

زندان در خیابان میله های ممتد میکشید

زندان!

هدف داشت در شهر محاصره ام کند

 

به اینجا که امدم فهمیدم

پشت سرم جای اب

حرف می پاشیدند

کسی انتظار مرا نداشت

مثل روز تولدم

از برادری که بعد از من به دنیا امد فهمیدم

 

از پای چوبه ی دار

محکوم به فرار

حرف های کثیف ی که رفتگرها جمع کرده اند

گردن میگیرم

پیش از انکه طناب گردن ام را بگیرد

 

من هیچوقت شبیه هیچکس…

حتی شبیه خودم زندگی نکرده ام

و خودکشی سرشار از حدس و گمان هاست.

 

2.حکایت ما

این روزها ان قدربگیرو بمیر شده ست

که خواب  حکایت ما به چشم م نمی اید

بی هیچ سیاست ی

معشوق سیاسی ام را دوست دارم

این را بدون شکنجه از دهان ام بیرون کشیدند

عاشقانه های دیگری هم ته حنجره ام

پنهان بود

اگر دندان هایم خرد نمی شد

با لبخند اعتراف می کردم.

 

3.

در یک عکس ایستادیم

تا بگیرند هردویمان را

 

ما را در تاریکخانه ظاهر کردند

خنده از سوراخ دهانت بیرون زد و

گلوله از کادر

 

همیشه انکه عاشق تر است

زودتر می میرد.

 

4.

امروز

مرا محاکمه کردند

نام تو کافی بود

تا به تمام جرم های نکرده

اعتراف کنم.