دو شعر منتشر نشده از سپیده جدیری

unnamed (2)

 

 

 

دو شعر از سپیده جدیری

 

 

1-

 

سنگین است      مارکِ لباس‌های بلند

[و من به عُرضه‌های خودم فکر می‌کنم]

دلم برای شورَت به پُشت می‌افتد

هوای شورَت

که دل

به هر چه می‌سپارد.

*

من از تو بازَم    ببین    من از تو بازَم

و چکّه‌های «تَن» ام.

بنوش که هر شب̊  دلی‌ست در لباس‌های بلند

ببو که می‌شَرارَد شور

در دهانه‌های تَنَم.

 

شَرم باد از تو ای عشق̊

غم.

 

چقدر برای شورَت یک قدم

برنمی‌دارم.

 

شکلِ یک هندسه‌ام

که بویش می‌شود کرد

ولی

خاصیتش نمی‌شود کرد.

 

2-

 

وعده‌هایم شکست

وعده‌هایم تمامِ خونِ پُر رنگ

در شکاف‌های شبانه‌ام.

ببین چقدر نگاه می‌رود از من

ببین چقدر هواست

ببین چقدر روز است و

چقدر برایت شکسته باشد خوب است این همه غم؟

شکاف می‌زند به بیرون

گلو که خون است

که: من صداتَرَم.

“هوایِ کویِ تو” و  “سَرَم”!

که درد ندارد همه چیز وقتی درد است

که من ندارد همه چیز.

به تَنگ‌ترین̊  لایِ پایم قَسَم

که هر چه هست.

شروع که می خورَد به تن‌ام چه باید کرد؟

“مَرَنجان” تن‌ام را

و تَن که “مرغِ وحشی” می‌شود چه باید کرد؟

برایت از پُشتِ هم غم می‌گذارم

برایم جلوتر بیا

برایم جلوتر بیا.