وزش عقرب، فرزان الف

images

ا

ا

شعری از فرزان الف

 

 

 

شاید ، باید ، زندگی

و بی دلیل رفتن

تا رویایی بدون خدا

که برسی و

ببینی

که در وزش عقرب

تن لخت کاغذ سیاه است

و این همه شعر

به جایی راه نمی برد

وقتی چشم ها

تشنه ی چربی انباشته ی باسن ها ست

و گوش ها پر است از وز وز حشرات

و انگل های نورانی

که همچنان می خورند

و تو سیگار ارزانت را دود می کنی و

با خودت می گویی

 

شاید ، باید ، زندگی