مجازها، شعری از هومن ربیعی

hooman rabiei

 

 

شعری از هومن ربیعی

 

 

 

در هیچ فکری نیستم رئیس
اینقدر نپرس «در چه فکری؟»
چه فایده؟

شاید دروغ بگویم!
نگو می­توانی فکرم را بخوانی
تنها همین تو را

از ربوبیت کم

 

 

در چه فکری باشم خوب است؟
نه در هیچ فکری نیستم رئیس!
چون می پرسی می­گویم:
به فکر ایده­ ی جالب تو هستم،
همین…
راستی

مدتی مهمان خانه­ ی ‌آشنایی بودیم
خیلی پذیرایی کرد و

به ما خوش گذشت!
تازه وقت رفتن هم گفت:
بفرمائید،

یک نسخه از فیلم دوربین­ های اتاق­تان!
به یادگار نگه دارید

ناقابل است…

 

 

خب رئیس
کاری نداری؟
خیالت راحت!
در هیچ فکری نیستم!
می روم لایک­ هایم را بشمارم!

 

*

 

حوصله ­ی تمام آینه­ های جهان از تو سر رفته است

ای نارسیست!

چقدر حال اینترنت بهم می­خورد

از سرچ­ های مدام تو در گوگل

 

تکرار کرده­ ای خودت را

در سطر­هایی که گیج می­خورند

از این صفحه به آن صفحه

از مجاز به مجاز!

 

 

 

واقعیت را به حساب بیاور

باید به درَک واصل کنی توهم را

توهم را باید به درک وصل کنی!

 

اینقدر آفتاب نگیر در فیسبوک

لای استتوس­ ها برنزه شده­ ای!

 

حوصله ­ی تمام ناشران جهان از تو سر رفته است

ای نارسیست!

چقدر داستان دیگران را به بافتن می­نشینی

در کافه­ های خلوت؟

حال میزها گرفته­ تر می­شود

از آنچه ­می­نویسی­ و­نیستی…

 

ای آرزوی خوب نوشتن هرچه هست!

ای نوشتن آرزوی هرچه هست خوب!

ای هست خوب آرزوی هرچه نوشتن!

انسان است تحقق رؤیای خویشتن

 

 

*

 

فهرست دوستانم را که

ورق می­زنم

قدم می­زنم

لابلای خاطرات دور و نزدیک:

 

نزدیکتر بیا

عینکم را جا گذاشته ­ام!

آن دیگری را

با هر تصویری به جا می­آورم

اما شما

بدون عکس آمده­ اید…

 

به به

فامیل و همسایه­ ی عزیزمان

بزنم به تخته ­ی فیس­ تان

وقت تشرف، وظیفه است عرض لایک…

 

 

خدمت شما

ارادت خیلی خاص دارم

قبول ادد فرمودید

اما فرموده­ اید که فرموده باشید

شما را با حقیر کاری نیست و

حقیر را توان باری…

 

 

هی همکلاسی!

ما با هم بزرگ شدیم

پشت نیمکت­ها قوز کردیم

برای مشق الفبا

و تازه اول عشق بود…

 

اول عشق را با تو ورق زدن

ورق زدن به آس دل و باختن

سربلند و آواز دهنده­ ی منم حق…

 

 

 

کدام حق؟

یار دبستانی من

ما به فال حافظ آمدیم

اما رؤیاهامان چه شد؟

 

تو سینما خواندی و

او سمندری

تو حرف دل زدی و

او دم از برابری…

 

جز آه سرد از نهادم نیاید

هنگام دیدن عکس تو

یادمان نسل ناکام

تندیس جراحات عمیق

ای رفیق!

 

*

 

گفتی:

– بیا به جزیره­ای دور برویم

به جایی که از سیاست

خبری نباشد!

 

گفتم:

– باشد، اما

اول رادیو را خاموش کن و

از فیسبوک خارج شو

بعد.

 

 

 

– هومن ربیعی