بابانوئل با تاکسی آمد شب عید، علی کریمی

unnamed

 

 

شعری از علی کریمی

 

 

 

 

بابا نوئل با تاکسی آمد شب عید

بابا نوئل آمد ولی کادو ندارد

ما کهنه ایم و روز و شب ها کهنه هستند

تقویم ما امسال سال نو ندارد

یک سال شد که بر تن ما یک لباس است

با هیچ کس یک سال روبوسی نکردیم

وقتی که کلّ شهر بی فامیل هستند

با هیچ کس دعوای ناموسی نکردیم

که هیچ کس یادش نمی آمد که امسال

بی زلزله خانه تکانی کرده باشیم

از دست ما برخواهد آمد اوّل سال

که گمشده را مژدگانی کرده باشیم

معنی ندارد بی خودی تبریک گفتن

معنی ندارد بازدید از دید کردن

وقتی که آغازش تفاوت دارد اصلاً

از سال پیش و پیش تر تقلید کردن

ما چشم بسته تا تهش را دیده بودیم

که حال جوجه اوّل پاییز بد شد

که مشکل از ما نیست مشکل خاک شهر است

بابا نوئل با تاکسی از شهر رد شد.

2014