شعری از فرشته اصلاحی

شعری از فرشته اصلاحی


پنجشنبه اتفاق می افتد

حوالی پرگار

دوتا مداد قرمز راه می روند که وصل شوند به هم

تو روی سوراخ های تازه ام تمرکز کن!

دوتا انگشت

دو لول دو دریچه

دو لول دو شلیک

که لوله های مرا وصل می کنند به شهر

من مادر تمام فاضلاب های خورستان

اما تو روی سوراخ های تازه ام تمرکز کن!

سرم

سرم

سرم مثلث ناگزیری ست

با پاهای چسبیده به جوراب

زیر پنکه کمرش را قر می دهد که بگوید “زنم”

تویم پر است از فکرهای برق برقی

نافم الماس خدایان

سینه هام الهه گان ایستاده روی المپ

الماس را بی خیال…

روی سوراخ های تازه ام تمرکز کن!

فردا جمعه های درازی بود

موهای تراشیده اش تکه می انداخت به زخم:

تو شطرنجی های دیگری هستی

پاهای چارخانه ات را پاره می کنم!

داخلم باغ رضوان است

غروب هاش

دمار درخت ها را در می آورد

دمار بطری های گلاب

آب

آفتاب

 

فرشته اصلاحی