چیزهایی که او دارد – اسماعیل قنواتی

شعری از اسماعیل قنواتی

چیزهایی که او دارد


]  در ستایش یک عکس [

 

چیزهایی که ندارم را او دارد

آن ها هدر رفته شده

                           نهان شده در او

یک مکان دارد با چشمندازی که دارد

کوه دارد که دریایی پشتش نهان شده پیداست

چند ماهی پشتش خوب که نگاه کنی توش نهان شده پیداست

دو پرنده بالای سر دوشخصیت پیداست

پیداست که قرارست چه بگویند حتی

از جایی که گرفته اند

جا گرفته اند کنار ساحل و پاشان فروتر می رود در شن

 

یک : ” اوه، فاصله ی پاهات رو ببین اسماعیل “

       ” ها ها ها “

دو : ” پا میخام چیکار، میخام تو شنا فرو بره “

یک : ” خوشبحال شنا ”

 

دو، یک لحظه نگاه کرده به یک

برگشته از شن پاهاش

سبک، جدا، افقی شده توی فضا

با دقتی که کف پاهاش روی دو سینه ی یک دارند

                                                             فرو رفته پا در شن شده سینه ها

نور چه می کند روی شن ها با رنگ بازی آفتاب

 

چیزهای شگفت انگیز دیگری هم هست

یک زمان دارد – که دیگر ندارد – از زمان گرفته شده

آفتابش نه می سوزاند

                         نه می نشیند

آبش نه می میراند

                     نه می راند

با ثباتی که پرنده ها توی آسمانش دارند

دور مانده از هم

                   نزدیک شونده به هم

سکنا گزیده در یک به دو

هرچه هست

صد بار دیگر هم که نگاش کنی

سکنا گزیده

از بازی برگشته

از قهر برگشته

از دو سوی صحنه پشت پارچه گیپوری می آیند

با چهره های پیدایی که پیدا نیست

چهار لب کشیده شده روی هم

دوتاش مال من می تواند باشد

دوتای دیگر هم

 

اسماعیل قنواتی