در محضر خمینی و خرگوش، مریم هوله

در محضر خمینی و خرگوش، مریم هوله

 i



چه چیز را باید میان نپوشیدن می‌بوسیدیم؟

در محضر خمینی و خرگوش       با سکوت هرچند پا به هوش

               راه طولانی سقوط      ما را از بر بود

باید چه چیزی در گوشت زمزمه می‌کردم

که کم کم تعداد فریادهای در وطن      تا کائناتش می‌بردند پا به ماه؟

عجیب است که این شناسنامه‌ی کبود  هنوز دارد خودش را به تعویق می‌اندازد

الاکلنگ را عشق است، ها؟!

دوبیتی‌های مزمن درباری

الفبای سرکاری

مجازات عشق همیشه انکاری

تماشای تنها خدای خود      در جامه‌های بیگاری

جام‌های جماع اجباری      با معده‌های داداری

آری

سکوت را نسروده بودند پیش از این نسلی که هیسیدیم

مرگ‌ها را مظلوم ریسیدیم

زندگی‌ها را معلول لیسیدیم

                       پوسیدیم…

 

28 ژانویه 2014