این جامعه محترم ، م . معرف

نگاهی به فیلم یک خانواده محترم

 

این جامعه محترم

نگاهی به فیلم یک خانواده محترم ساخته ی مسعود بخشی

نوشته ی : م.معرف

 

فیلم یک خانواده محترم روایت بی پرده ای است از فسادی دامن گیر در اجتماع و سیاست. روایت آرش استاد جامعه شناسی که پس از سالها به ایران آمده و به تدریس در دانشگاه شیراز مشغول است.در آخرین جلسه کلاسش جلوی پخش مقالات او را بین دانشجویان می گیرند.آرش پس از سالها پدر در حال احتزار خود را می بیند. پدر ارثی سنگین برای او و مادرش میگذارد. ارثی که جعفر نابرادری آرش و حامد پسر جعفر راحت از آن نمیگذرند.

 

در فیلم مرتبا به گذشته فلاش بک زده می شود. گذشته ای که در دوران جنگ می گذرد و کودکی آرش در آن به تصویر کشیده می شود.

در طول فیلم تماشاگر با روند شکل گیری مناسبات مافیایی قدرت آشنا می شود.در فیلم سه نسل از یک خوانواده به تصویر کشیده شده است. سه نسلی که مابه ازای عینی در اجتماع دارند. نسل اول پدر محتکر آرش است ومادری که از زندگی با او در عذاب است.پدر نماد سودجویی و ریاکاری است، او فرزند خود را به جبهه می فرستد تا نفوذش در قدرت بیشتر شود. مادر اما از رفتار شوهر در عذاب است و شهادت فرزندش را از چشم شوهر می بیند و چنان پریشان میگردد که به  بیمارستان روانی منتقلش می کنند.تصویری که در فیلم از مادر شهید می بینیم بسیار متفاوت از تصاویر رایج در سینمای ایران و تبلیغات عمومی است. روزی که آرش با عمه مادرش به دیدار او در بیمارستان می رود و مادر تصمیم میگیرد با عمه به شیراز برود، از رادیو صدای گوینده ای شنیده می شود که خبر آزاد سازی خرمشهر را می دهد. گویی مادر آرش بسان سرزمینی است که از دست دشمن رها شده باشد.

نسل دوم را امیر، آرش و جعفر تشکیل می دهند. امیر نماد تمام شهیدان دوران جنگ است. نماد افرادی که خالصانه در راه وطن جنگیدند و جان دادند. آرش از نسل مهاجرت است. نسلی که به هر دلیلی ترک دیار کرده ویا طرد شده و به عقب رانده شده اند. اما جعفر نماد گروهی است که در غیاب دیگر گروه ها و افراد به سمت سود جویی و رانت خواری رفته اند. ادامه راه بازاریان محتکری که به برج سازی روی آورده، تجارت های بین المللی می کنند و با رانت های بی شمار نبض اقتصاد کشور را در دست گرففته و در دورانی که به سازندگی معروف است رشد و نمو یافته اند. از نسل سوم تنها حامد پسر جعفر نشان داده می شود.فرد مقابل او در خانواده صافی ما به ازا ندارد. شاید نقطه مقابل حامد را دانشجویان  آرش تشکیل بدهند که البته به اندازه او در فیلم به آنها پرداخت نشده است.حامد ادامه منطقی پدر و پدربزرگ است. ماری که افعی می شود.نیرویی اطلاعاتی که مکانیزم چپاول و بدست آوردن قدرت برای او با پدر و پدربزرگ متفاوت است. این شاخه با تهدید و آدم ربایی و قتل کار خود را پیش می برد. نسل خطرناکی که برای نسل یش از خود نیز ترسناک است.

بخشی از فیلم به این موضوع می پردازد که چگونه روند پیدایش نسل ها  به شکل فعلی در آمده است. جنگ بستر مناسبی برای تقسیم بندی های عمیق و ریشه ای بود. از یک سو شهیدان جنگ و از سوی دیگر پاک سازی و تبعید و هجرت عده ای دیگر. جنگ شرایط اقتصادی ویژه ای بوجود آورد که محتکران توانستند به ثروت های هنگفتی برسند.

جعفر نابرادری آرش تفاوت های اساسی با او و برادرش امیر دارد.مثل آنها مطیع و آرام نیست. رودر روی پدرش می ایستد و روحیه ای خشن وتهاجمی دارد و به راحتی می کشد(گربه ای که در فیلم به آتش می کشد) وتجاوزکند.در نبود امیر و آرش این جعفر است که زمینه رشد خود را محیا می بیند. فیلم به ما می گوید که افراد عقل گرا و توانای این نسل به عقب رانده شده و یا محو شده اند وجا برای نااهلان و نادانان باز می شود.

زهره یکی دیگر از کاراکترهای این نسل است. او که دختر همسایه خانواده صافی است نماد گروهیست که آسیب های اجتمایی زیادی بر آنها وارد شده است.آسیب هایی که از تجاوز در کودکی و احتمالا ازدواج ناخواسته، اورا به سمت وسواس و افراط در مذهب سوق می دهد. زهره را به شکل نمادین هم می توان در عکسی از کودکی اش دید که آرش با حسرت به آن نگاه می کند. زهره از این بابت مثال آرزوی تباه شده و هرز رفته ی نسل آرش است. به طوری که می توان خود ویرانگری یک دوره و نسل را در زهره مشاهده کرد.

 

حامد فرزند جعفر و زهره که نه تمایل به روش پدر دارد و نه از وضعیت مادر خوشنود است، زندگی بشدت دوگانه ای را در پیش می گیرد. پدرش جعفر اتومبیل بنز سوار می شود و خانه های لوکسش را به آرش نشان می دهد و از نمایندگی های شرکتش در اروپا می گوید. اما حامد در خانه ای معمولی با خواهر و مادرش زندگی زندگی می کند وسوار بر تاکسی سمند می شود. اما در واقع دسترسی او به ثروت و قدرت از پدر بیشتر است. در سکانسی از فیلم بعد از بازداشت آرش پدر برای گرفتن مقداری از ارث به پسرش التماس می کند.

شیوه معرفی کاراکتور های فیلم به چیدمان سیاسی ایران هم شبیه است. پدر آرش را می توان نماد قدرت بازار و دوران سازندگی در سیاست دانست. گروهی که به فعالیت های اقتصادی کلان روی آورده اند.حامد را می توان نماد دولت کنونی فرض کرد که با شعار های پوپولیستی و تیمی اطلاعاتی روی کار آمدند. طبق این تعریف آرش و مادرش نمونه ای از جامعه متوسط و نماد دوره ی اصلاحات اند. پدر در دوره ای روی خوش نشان داده وتمایل به همکاری با آنها دارد. مادر که نماد بخشی ازاصلاح طلبان است زیر بار نرفته و اعلام می کند هنوز بدی های شوهر سابق را فراموش نکرده است. اگر جعفر را راست حاکم بدانیم او از این روکرد پدر راضی نیست و مانعش می شود.

حامد با روی کردی پوپولیستی خودش را با پدر مخالف نشان داده، ظاهری بی نیاز از ثروت به خود می گیرد. در عین حال سخترین ضربه را می زند: آرش را دزدیده و تهدید می کند.

فیلم در کنار وضعیت خانواده صافی صحنه ها و گفتار هایی از جنگ را نشان می دهد.تاثیر جنگ و تشویق به جنگ از نظر مسعود بخشی فقط در آن دوران خلاصه نمی شود وبه جامعه بعد از جنگ هم کشیده خواهد شد. عنوان کتاب آرش هم به این موضوع تاکید می کند:(( خشونت، جنگ و هویت دفاع )). در فیلم در کنار صحنه های آرشیوی از جنگ و رزمندگان، صحنه هایی از خشونت و درگیری در جامعه امروز تصویر می شود. نماهای نزاع خیابانی ویا سکانس تصادف در اتوبان که مردم به تماشای فوت شدگان حادثه آمده اند. که به نظر می رسد کارگردان این عصبیت و میل به خشونت را جزیی از ادامه و تاثیرات جنگ بر جامعه می داند.

فیلم یک خانواده محترم ساختاری واقع گرا دارد که به سابقه مستند سازی مسعود بخشی برمی گردد. اما در طول روایت ساختار فیلم زیر سایه نگاهی سمبلیک و نمادین قرار گرفته که به فیلم ضربه می زند. شخصیت های فیلم همه در یک تقسیم بندی سیاه و سفید دیده شده و پدر آرش،جعفر و حامد بد مطلق نشان داده می شوند.جعفر از همان بچگی کینه توز و ستمگر است که توضیحی درباره چگونگی تبدیل شدن او به وضعیت کنونی در فیلم نیست و صرفا وضعیت نمادین و سمبلیک فیلم را پر رنگ تر می کند. شاید اگر کارگردان کمی از این نگاه  سیاه و سفید فاصله می گرفت، روایت در یک جران پیچیده تر از دیدگاه جامعه شناسی و روانشناسی تابلوی دقیق تری از وضعیت ایران بدست می آورد.

در نگاه ظریف دیگر پدر که خود محتکر و ریا کار است وقتی قدرت را به کاملا در دست می گیرد، فضایی امنیتی و جاسوسی بوجود می آورد. یعنی حالا همه چیز را زیر نظر گرفته و کنترل می کند و کشورش در فضایی اطلاعاتی غوطه ور می شود. گویی از تکرار آنچه خود بوده است می ترسد. پاراداکسی از آنچه خود هست و نمی خواهد دیگران باشند.

فیلم به شکلی پیشگویانه از تغییر وضعیت نسل سوم حکایت می کند.تغیری که در آن نسل دوم نسل اول را به عقب راند و نسل سوم جایی را برای نسل دوم در نظر نمی گیرد. حامد توهین آمیز و طلب کار با پدرش حرف می زند وجعفر مقداری از سهم غنایم را از او گدایی می کند. در واقع نسل های قبلی ضربه را از جایی می خورند که پیش بینی نکرده اند. با ایجاد فضایی امنیتی جلوی اجتماع را گرفته اند اما تصور اینکه از درون چنین فضای خود ساخته ای عاملی برای حذفشان پیدا شود را در نظر نمی گیرند.

در نهایت آرش به عنوان بخش به عقب رانده شده جامعه که زخم های عمیقی از مافیای چپاول گر و زورگو برداشته است وقتی از زندان رها شده و قرار است همراه جعفر به فرودگاه برده شود، در راه به معترضان می پیوندد و نمایی از برج آزادی نقطه امیدی در انتهای فیلم است. در واقع شخصیت های نمادین فیلم در سکانس آخر به یک موقعیت مشخص اجتمایی پیوند می خورند که در عین حال با پرداختی سمبلیک در فیلم نشان داده می شود.

سکانس پایانی را می توان متضاد سکانس آغازین فیلم در نظر گرفت. سکانس شروع فیلم در شب می گذرد و سکانس پایانی در روز. سکانس آغازین با فیلمبرداری روی دست و تکان های شدید انجام می گردد ولی در سکانس پایانی حرکت دوربین آرامش بیشتری دارد. موسقی و هیاهوی ابتدای فیلم فضا را پر تنش نشان می دهد اما در پایان فیلمبرداری و نورپردازی حالت آرام و امیدبخشی دارد. شروع فیلم از زاویه دید آرش روایت می شود ولی در سکانس پایانی تماشاگر آرش را متمایز از جمعیت نمی بیند.

سکانس پایانی یک خانواده محترم یاد آور سکانس پایانی فیلم رویابین ها ساخته برناردو برتولوچی است.

رویا بین ها نیز به رواشناسی یک نسل می پردازد ودر آخر ماجرا و روایت فیلم به اعتراضات و شورش های سال 68 فرانسه پیوند می خورد. هرچند که دیدگاه و نگاه دو فیلم از خاستگاه های متفاوتی سرچشمه می گیرد و هدف و نتیجه گیری از پیوند ماجرا با رویداد های  اجتمایی تفاوت اساسی دارند.

احتمالا مسعود بخشی و تهیه کننده فیلم می دانستند که ساخت فیلم با چنین موضوعی خطر گرفتاری و در محاق قرار دادن فیلم را در پی خواهد داشت. فیلم یک خانواده محترم حواشی و جنجال های زیادی را تجربه کرده است.فیلم در شصد و پنجمین دوره جشنواره کن شرکت کرده و وجایزه بهترین فیلم در بخش افق های تازه ی جشنواره ابوظبی را بدست آورده است.