یازدهمین دست ِ حکم ، کیانا برومند

شعری از کیانا برومند

 

“یازدهمین دست ِ حکم”

 

لب که میخ را نگه می دارد لای  دیوار، سیاه – بنفش نام است

سیاه- بنفش که کت را نگه می دارد بر دیوار  چه نام دارد؟

قهوه ای سیاه لجن/لجنی قهوه ای/قهوه ای  سیاه/قهوه ای لجن قهوه ای

کُت ها بر دیوار، بر زمین، کشو ، لکه های کت همه جا

جا چه نام دارد اینجا؟

 

بازی تمام

و در یازده دست ناتمام

 گزینه ها  آنجاست

آماده در کشو

بسته ها در راه و در جیب و کشو

نشسته اند با کت  تا صندلی پر شود

تن ها روی هم

 

اینجا

ورق دهنده بر دو پا

ورق دهنده می ایستاند

 بر دو  شاخه  ی جوش خورده

تا در یازدهمین دست

حکم بدهد

 به   خاج عفونی زخم

آنجا که نبشی شماره ده حمل می شود.

بر چپ سینه:

خشت و  فشاری و جوش

بر چپ سینه

  کوره ی هوفمان دود می شود

و کوره

در  کشو

سلول های خاکستری ، سرین  و ساق در کشو

تا تخلیه ی کامل تن!

حالا پوست بماند برمیز

گیلاسی  به شکل تن

شیشه ای

 نازک

و جوکر لب بگذارد

منگوله بچرخاند

تا  پیک های  پیاپی

در کشو

 

ورق تمام است

و دست به دست می شود خال

 دیگر دست به کی داده اند در بازیِ تمام؟

از سی گذشته و  خال  زاده می شود

از چهار بیشتر

چهل هزار

چهل هزار هزار

هزار چهل هزار و در این انواع:

کیف اداره و بلیط یک طرفه /سه بوق و سترون ِ تمام / بسته شدن ِ در که با اشکال روبروست/با این حال تمام!/آس ها ی نابغه/ گیلاس بی هسته /هسته و مرز که در بسته  پیشنهاد شود/

بُر که می خورند خال ها در مارهای زیر زمینی،قطارنام است

قطار چه نام دارد وقتی  سوت می کشد در کشو؟

 سیاه می شود  در تونل

بنفش

بدون ریل/تهویه

و  بهتر بود می گفتم زودتر ” کُت ” یعنی چه

و صادره از چین:

کشو

 

 

کیانا برومند /بهار92