بی ستون ، روجا چمنکار

روجا چمنکار  شعری از روجا چمنکار

 

بی ستون

 

سردرد عشق های کوتاه

شعرهای بلند

پارس های مدام

قهوه های مست

سردرد بغل که می کنی شبیه مرا ، درد می شوم

شهدی نداشتی که شیرینم کنی

فرهاد جام های تلخ

من از لب های تو پریده ترم

 

لب می زنم به نفس

و نفس

و نطفه جای خوبی برای خفگی

خون مرده گی

نبودی

که سیاه رگ های مستت را

حلقه حلقه ی سر و گردن و دستم کنی

 

سردرد بوق سگ

پاره پاره های رگ

کندن جان

گرفته ام سفت خودم را به دندان

 

آخر بگیر در من

فرهاد بغل که می کنی شبیه مرا، رد پای لب  روی تن

تن، تیشه

سردرد درد ریشه دارم.

 

روجا چمنکار