رویای چیره، مرتضی بویر احمدی

مرتضی بویر احمدی نگاهی به نوروز نوشته ی مرتضی بویر احمدی

 

رویای چیره

مرتضی بویر احمدی

                                                                                       برای نوروز

 

 

نوروز نقطه ی پایان و شروع است ، حد فاصل تقابل و تضاد ، و از آنجایی که قرار است زندگی بر مرگ چیره شود جشن و سرور می طلبد .

 

چون لاله به نوروز قدح گیر به دست

 با لاله رخی اگر تو را فرصت هست

می نوش به خرمی ، که این چرخ کبود

ناگاه تو را چو خاک گرداند پست

 

اینجا نه وجود که زندگی و مرگ طرح اندازند ، هر چند هستی و نیستی در لوای وجود معنا می گیرند . برای خیام هرگاه می نوشین نوش کند نوروز است . به واقع این چنین است که اگر نبود شاهنشاهان هخامنش نوروز را در پاییز و در جشن مهرگان به پا نمی کردند و لابد بعدها تحت تاثیر یکی از سفرهای بهاری یکی از هخامنشی ها ، با دیدن دختری باریک و سبز و نیمه عریان با گردن بندی از زمرد که میان سینه های درشت و سفتش در کرانه ی رود فرات در بابل لم داده بوده ، نوروز را به اعتدال بهار با عنوان نوسرد “یعنی سال نو” کشانده اند و پس از اسکندر نام رومی بر آن گذاشته اند . در اوستای کهن انقلاب تابستان دل پذیرتر بوده و در اوستای جدید ( دستگاه اداری شاهنشاهی ساسانی ) اول فروردین .

 

خرمی و نشاط در رویاها و پرداختن بدان بیش از برخورد با واقعیت بوده و سرگذشت نوروز نگاهی دیگرگونه بر این مقوله است . خیال و در خیال شدن شور زندگی می آفریند و برخورد با واقعیت تلخیِ ناکامی .

وقتی به دنبال اصالت و هویت می گردیم و فرسنگ ها در عمق تاریخ پیش می رویم جشن ملی تحت تاثیر بابلیان از مهرگان در پاییز به اعتدال بهاری می افتد و دین زرتشتی که هم سنخ و بومی و ملی است در اوستای کهن تقسیم بندی روزها و تعیین نوروز را با مسایل طبیعی و اقتصادی جوامع گله داری و کشاورزی مربوط می کند ، پس در انقلاب تابستان نوروز را جشن می گیرند چرا که برای شان پرسودتر بوده است . سال ها بعد در زمان شاهنشاهی ساسانی نگرششان را بنا به مصلحت تغییر می دهند و با اوستای جدید فرشته ای را بالای سر اول فروردین به عنوان حامی و نگهبان به نام اشاوهشیتا می گذارند و آفرینش آتش را بهانه می کنند و نوروز به اول بهار باز می گردد .

بعد از حمله ی عرب نوروز میانه ی کشاکش کج و راست می شود . گریزگاه هایی برای زرتشتی های قدرت از دست داده و اقتدار بی چون و چرای اعراب . خلیفه ها به منظور استفاده های اداری و بینش از همه مالیات ها روزها را می گردانند و مغ ها هنوز اصرار برنگاه داشتن گاه شماری های یزدگردی خود دارند . نوروز میان بهار و تابستان بند نمی شود . مامون می گوید نوروز در بهار باشد چرا که در شمال شرقی ایران حکومت می کند و تاثیر زرتشتی ها بیشتر است ، و چهل سال بعد متوکل نه تقارن روز و شب که تقارن برداشت محصول با گردآوری خراج برایش ارزشمندتر است ، پس نوروز آن سال در تابستان برپا می شود با نام نوروز خراجی .

جلال الدوله ملک شاه سلجوقی برای کسب استقلال و قدرت بیشتر راه چاره را در آن می بیند که رابطه ی علت و معلولی را علمی تر جلوه کند پس دست به دامان دانشمندان خراسانی از جمله عمر خیام می شود و نام خود را بر نوروز حک می کند . نوروز جلالی به اعتدال بهاری می افتد . می خواهد پا فراتر بگذارد و برای ماه ها و روزها نام های تازه ی غیر مذهبی بگذارد که مورد پذیرش عموم قرار نمی گیرد .

پس نوروز امروزی در تقویم جلالی ثبت شد بر اعتدال بهاری یعنی اول فروردین ، در گاه شماری با نام ماه های زرتشتی که به منظور تاریخ گذاری های مذهبی اسلامی ،  کاربرد اساسی دارد .

پس نوروز در واقعیت نمایشی از قدرت شاهنشاهان است . نوروز هویتی چند ملیتی می گیرد . برای اقلیت هایی مانند کردها و تاجیک ها که زیر سلطه ی حکومت غیر ایرانی بودند بزرگ داشت نوروز بارها شکل تظاهرات ابراز هویت محلی شان بوده است . نوروز در واقعیت بی ثباتی و غیر منطقی و تصویری درهم و متناقض ارایه می دهد . نوروز در واقعیت دست مایه های عوامل و پدیده های بیرونی است .

اما نوروز در خیال که سرچشمه از رویاهای کشاورزان و گله داران و سایر تلاشگران که برای بقای خود تن هاشان را می فرساید دارد . برنامه ریزی هایشان را مطابق عملکرد اساطیر و قهرمانان طراحی می کنند چرا که می پندارند ادامه ی همان کارها برروی زمین است . مردم در واقع زندگی را موافق با تغییر فصل و گردش افلاک ترتیب می دادند نه مطابق با بعضی زمان سنجی های رسمی .

رویا تنها زمانی برای واقعیت ارزش قایل است که باعث هر چه بیشتر گسترانیدنش شود . نوروز بهاری یعنی سپیده دم ، تولد و جوانی و آفرینش جهان هستی که زمستان با شب ، پیری و مرگ و فاجعه ی پایان دور جهانی را خاتمه می دهد . آنگاه جشن اصلی به افتخار روان نیاکان (فروردگان) در آخرین روزهای زمستان برگزار می شود .

در رویا می شود مردگان را دوباره زندگانی بخشید . حامی های حیات بخش را همیشه همراه داشته باشد تا راه ها را هموار کنند . وهومن از گله نگهداری می کند ، اسفندارمذ زمین را بارور می کنند ، اردی بهشت آتش را پرشورتر می کند ، وهرام (بهرام) پیروزی را در جنگ را به ارمغان می آورد و آناهیتا ایزد بانوی قدرتمند ، آب را به صحرا می کشاند ، تیشتر فرشته ی باران با دیو خشک سالی می ستیزد . نوروز نه تنها گرامی داشت و نیایش نیاکان که رستاخیز مردگان و نو شدن کامل هستی است . وقتی به رویاها پناه می برند سوشیانت را در می یابند .

کیومرث در روز اول فروردین بی مرگ و کامل خلق شد . هر چند به تحریک اهریمن و به دست جهی دیو زن دچار بدبختی و بلا شد اما تخمه اش در زهدان مادر – زمین بعد از چهل سال به صورت یک گیاه دو شاخه ی درهم پیچیده رویید و نخستین زوج انسان (مشیه و مشینک) بوجود آمد .

جمشید برای مقابله با زمستان که در صدد نابود کردن جهان است دژ زیرزمینی (ور) را می سازد و همه گونه های زنده را به شکل تیوخمن (تخمه) در آن حفظ می کند . پس از آن بر تخت پادشاهی به آسمان می رود . پرواز در نخستین روز بهار صورت می گیرد و جشن نوروز به یاد آن برگزار می شود . او نخستین کسی است که از نیشکر ، شکر گرفت به این دلیل در نوروز به یکدیگر شیرینی می دهند . در پی آمد گناه جمشید بر جهان مصایبی نازل شد ، بدبختی ها به صورت اژدهایی سه کله به نام اژدی هاک تجسم یافته است . وقتی فریدون بزرگ می شود و دودمان خود را می شناسد و بر ضد دشمن برمی خیزد .

در خیال ، هستی از یک جهان آرمانی آغاز می شود که در آن مرگ نیست و هیچ درگیری و تباهی وجود ندارد . اما هماهنگی و تعادل ازلی دچار نابسامانی و نابودی می شود و از نو تعادل و هم نوایی آغازین دوباره مستقر می شود که نشان از دگردیسی و دگرگونی های دور سالانه ی طبیعت و دوره ی زندگی فردی مردم دارد .

نوروز اگر جشن پیروزی زندگی بر مرگ است پیش از آن پیروزی رویا بر واقعیت است چرا که از رویاهاست که زندگی جریان می یابد . در واقعیت شهرها گسترش می یابد ، تاریخ ها و جشن های جدید برپا می شوند اما رسوم تشریفات ثابت می مانند بدون آنکه درک درستی از آن دریافت کرده باشند ، هست ، چون تصمیم گرفته اند که باشد . رویاها آنگونه ریشه در آیین ها و باورها می تنند که گویی از جهانی دیگر بر روی زمین حکومت می کنند .

 

 

منابع :

-                     فرهنگ اساطیر و داستان واره ها در ادبیات فارسی ” دکتر محمد جعفر یاحقی “

-                     چند چهره ی کلیدی در اساطیر گاهشماری ایرانی ” اناکراسنوولسکا ، ژاله متحدین “

-                     شناخت اساطیر ایران ” جان هینلز – ترجمه ژاله آموزگار ، احمد تفضلی “

-                     مازهای راز (جستارهایی در شاهنامه) ” دکتر میرجلال الدین کزازی “

-                     شرح و تفسیر داستان های شاهنامه ی فردوسی ” دکتر محمد جعفر محجوب “