به خاب های رامین عبادتی، فریبا فیاضی

فریبا فیاضی   شعری از فریبا فیاضی

 

به خاب های رامین عبادتی

با حضور فرزانه مرادی

 

 

به هر حال بو كشيدن مزيتی به دست كشيدن ندارد

كسی طبق روالِ زير ساختهاي بدویِ متلاشی     مغزش لاشی شده

رفته از بخشهای خصوصی خود بیرون

با فشار به كِرم نشسته و در چاه چيزی برای بالا آوردن، عق نمی ريزد

بيش از اين دست تكان دادن بيخود است

بايد به سركشی خابها رسيدگی کرد

دارند زن مي شوند

هر چه زير فشار ساق در پوتين براق لعنتی است

از كمر افتاده    از هرچه مرد تا دكمه ها باز نشده راه بيفتد

درد های عضلانی  غده های تناسلی

خاموش اختلالات جنسی   

 آقای منشی بيمار دیگری نيست؟

كبوديها در خاب به خون مي افتند

در خابِ بيرون نشده از انقباض رحم مادر

روي پاهايی كه در دويدنِ مشكوك بند می گیرد

مي خواهند پشت كلمات بازی در بياورند

من كه اهل بازی نيستم

دوست پسر خانگی ام و همچنين دوست دخترهای خیابانی رامين

و انقباضش نبض هر فنسی است

هر كجا تا هر كه به چنگ مي آورد

رامين را بيشتر متمايل مي كند به قتل

 

 

نزدیکم نشو…

ما دوستان خوبی خاهيم شد

اگر سعی كنيم به دوست داشتن برنگرديم و نگاه خیره ی خود را از دوستی بکنیم و دور بریزیم

چطور مي شود از چهره ای كه در عكس خيره شده نترسيد

از دوربين هر جا بزنم نگاه در من است

در تزريق ها بي هوا دوست دختر كسی خانگی نمی شود

در کابوس های رامین روی فنس های سفید خابیدن، خاب من نبود

می ميرم براي كشتن خود

از جمله ها دور از کلمات گریزان و نقطه ها سرگردانم می کنند

ممكن است چيزی را اشتباهی بغل کسی جا کنند

حق با آنهايی ست كه چيزی تا نمی دانند، كردن را از جمله ها بيرون می كنند

نمی شود تنها مزه ها را براي ادامه ي زندگی سير كرد

فيبر غذايی بيشتری تا فرزانه مرادی لازم است

پنجره  پرده را هوايی كرده

بدیهی ست كبودی ها محو نمی شوند

ترجیحاً در اقدامی انتحاری دوست داشتن را از دوست داشتن بيرون بكشيد

دستهای خود را برای كارهای شخصی كنار گذاشتن كار دستی بزرگی ست

حمله به خود شغل مفصلی ست

در لباس زيباييم مرا ديدن، لختم!      زيبا نيست؟

مثل پلنگ دو نفره ي پتو

مثل سربازی، كه پسرها را می گيرد از تعطيلات

عكس آخر هفته

موها تا انگشت شست پاهام

بدون پسرها به طرز كبودی خالی ام.

 

 

از” رعایت تمام وسائل خداوند”

فریبا فیاضی

نشر پاریس/ نوبت چاپ: اول، آذر 91