هیچ نمایه ی گنگی ست …، اسماعیل قنواتی

اسماعیل قنواتی  شعری از اسماعیل قنواتی

 

به بازآورم به رویا به سارا مموئی

هیچ نمایه ی گنگی ست که نمایه ام ندارد

هیچیم نیست الان

تنها دراز کشیده ام خوابش نمی برد

فکر می کنم که کاش می شد به هیچ چیز فکر نکنم

که فکر می کنم گاهی بی هیچ دلیلی ریده می شود توی اعصابم

اعصابم را می گذارم زیر پتو

اعصابم زیر تنی

اعصابم زیر پیشینه ی تجربی ام که می رود زیر چیست ؟

چیست ؟

 

حالا باید به نیازهام فکر کنم

باید فرم عینی ای از جهان عینیِ توی ذهنم بدست بیاورم

یک پرانتز باز می کنم اینجا

اینجا ؟!     اینجا خودش پرانتزی ست توی ذهنم اما

حالا پرانتزی ست

معشوقم پرانتز زیبایی ست

پاهاش پرانتزی ست

سینه هاش پرانتزی ست

با پرانتز گرمی میان پاهای پرانتزیش ،

با فرو رفتگی توی سرش

با خون براهی ِ تنش

اندام همیشه پریودی ست لابد      دلم دلم

و پرانتزهای بیشمار تو در تویی که توشان تنها پرانتزی ست

درست مثل جلق دست چندمی که میزنی و چیزی آیدت نمی شود

و عاشقانه به آواز پرانتز پرانتزیم زمزمه می کنم :

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

شعری

می بندمش اصلا

( )

 

اسماعیل قنواتی