شعری از لیلا فلاحی سرابی

لیلا فلاحی سرابی  لیلا فلاحی سرابی

 

زخم ھا رو به التیام است

از دریچه ھا، از دریچه ھا، از دریچه ھا، دیدن تو سخت است

اما زخم ھا رو به التیام است

با چکاوکانی در سر، تمام روز، با چکاوکانی در سر، سرگردان خواندم

اکنون که استخوان سرد، در تنم جاریست

اکنون که پشت به خدای خورشید، در ژاکتی بنفش اوضاع من بھتر است

از دریچه ھا از دریچه ھا، از دریچه ھا مرا سخت است

در صف خیل عظیمی از عابران چه می توان گفت؟

در صف شمایل صف اندر صف بی جھت چه می توان گفت؟

سو که نداری آویزان می شوی از شرایط یک پل

آویزان می شوی از معماری یک پل، بی جھت سو که نداری

اثر کرده در من، روی من، رو به وداع است

اثر کرده در من، روی من، روبه رو ، رو به قعر است

اثر کرده در من، مستیِ سنگین، سنگین، خمیده ام بر خود

این سنگ صبور که از چھره بر می داری

نشان ھزار ھزار بوسه که دیده پوشیدی، شد اشکی مدام

شکوفه ھای رھات را رھات را رھا در آغوشم بذر ھزار بھار منتظر است

آه …………. پر از تعلیق شدم

پر از ناگوار

اما زخم ھا رو به التیام است

 

لیلا فلاحی سرابی