او میان جفت گیری هایش بود

اسماعیل قنواتی   شعری از اسماعیل قنواتی

او میان جفت گیری هایش بود

 

او هزار تخم با خودش داشت

او هزار تخمش را می خواست بگذارد

تخمِ رویاهای نکشیده و تخمِ تجربه های نچشیده

او تخمِ آزاده ای بود

که می خواست  تخم هاش را بسان آبزیان آب های دریاهای آزاد جهان

از آبش به آب های دیگری بزند و آب به آب بشود و فاحشگی مقدس بکند برات          بانو

بانوی آب ِ نیرومند

آب از دهان آویزم می کردی می گفتند و آبم به چشمم و آب از آب ات تکانی نمی خورد

بانوی آب های دریاهای آزاد جهان چرا همه ی فعل ها گذشته است ؟

” آه ، آه …

همه ی آب های دریاهای آزاد جهان ، همه ی آب های دریاهای آزاد جهان بودند و به هم راه داشتند.”

بانوی آب های دریاهای آزاد جهان چرا همه ی فعل ها گذشته است ؟

” همه ی آبزیان آب های دریاهای آزاد جهان ، همه ی آبزیان آب های دریاهای آزاد جهان بودند و به هم راه داشتند. “

بانوی آب های دریاهای آزاد جهان گذشته بود !

وای ، زینده میانِ ابر ، پیش رونده ، پس رونده ، آن سو افکننده ، فرو افکننده

تیشتر، کارم را بساز و ببار

نوروز که می رسید

او باید روز نویی می داشت و میوه هاش رسیده تر می شدند و دستی برای چیدنشان وسوسه

نوروز که می رسید       که می رسید       که رسید

که تخم سگ آبی-ای رید روی اوش

از اوش فقط اویی بجا مانده بود که نبود

که می خواست        که می خواست      می خواست ، آناهیتا

 

اسماعیل قنواتی