معرفی مجموعه شعر داریوش معمار "اسطبل"

  کیان راد

 

معرفي مجموعه شعر اسطبل

كيان راد

 

مجموعه شعر «اسطبل» در 102 صفحه حاوي سه دفتر از شعر هاي سروده شده در سالهاي 87 و88 داريوش معمار است. دفتر اول اين مجموعه شامل شعر هايي با لحن سهل و ممتنع وعاطفه اي روشن است كه عمدتاً مضموني عاشقانه و اجتماعي را در قالب بيان جزئيات زندگي مطرح مي كنند ، از مشخصه هاي ديگر اين دفتر وجود طنزي گزنده در انديشه شعر ها مي باشد. شعر «مانند خداوند» كه در پشت جلد كتاب نيز درج شده نمونه آثار درج شده در اين دفتر است:

 

از تو نيمه شب اين اتاق تاريك است،/جيرجيركي آواز نمي خواند،/سوسك ها از حد ظرفشويي تجاوز نمي كنند،/مورچه اي رژه نمي رود بر قالي،/زنگ نمی‌زند چیزی حوالی تو،/تا نخواهی یخچال یخ نمی‌ریزد در لیوان،/روشن نمی‌شود آبگرمکن،/لباسشویی نمی‌چرخد،/شعله نمی‌زند گاز،/آبی جاری نمی‌شود از لوله‌ها!/تو مانند خداوند /حکومت می‌کنی/بر تنهایی‌ات،/در این خانه!

 

دفتر دوم اين كتاب حاوي شعر هايي با بياني ضد جنگ است. شعر هاي اين دفتر  به لحاظ حسي روشن كننده ابعاد درگيري ذهني شاعر با زيست بوم جنوب از يك سو و انسان از دست رفته در جهان شرقي از سوي ديگر است. شاعر با برگزيدن زباني چند پهلو در مضمون و ريتمي متناسب آن در اين شعر ها ساختاري منسجم و قابل تشخيص را در لحن و بيان به مخاطب عرضه كرده است. شعر «كلو قاسم»(كه شرح كشته شدن فرد عقب مانده ذهني در اثر برخورد تركش است) نمونه اي از شعر هاي دفتر دوم است:

 

ابرو کوتاه، چشم گُشاد./کِلو قاسم!/کُولی،یِخی،سَمبو./کِلو قاسم!***نَ جنگ،نَ بدبختی،نَ زندگی./ [ تو حتی از کِلو قاسم هم،نگذشتی!

 

 دفتر سوم مجموعه شعر« اسطبل» حاوي بيشترين تعداد از شعر هاي اين كتاب است. ذهني تر شدن بيان شاعر،تجربي تر بودن فرم شعر ها، توجه بيشتر به مايه هاي غريزي و كشف شهودي در عاطفه اشعار، و تبلور يافتن انديشه در قبال حوادث به صورت ايده اي منحصر به فرد و شخصي در هر شعر، اين بخش را مجزا مي سازد. نقطه اشتراك اين دفتر را با دو دفتر قبل مي توان در انسجام و هماهنگي كيفيت هاي لحني و بياني و در نتيجه روشن بودن محتواي كلي شعرها،كنار مايه هاي طنز آلود آن دانست.شعر «گودال اتاق» نمونه اي از شعر هاي دفتر سو م است:

 

نمی شود سر خروس چوبی را برید!/ماهی آینه کاری را نمی شود از رودخانه گرفت!/خندیدنت را با خودت بیاور.***گودالی در ذهن خسته ی این اتاق پرواز می کند./پرده را کنار بزن!/(همچنان که شاخه های فرو رفته در آن را می شکنی./که گلدان را به ارتفاع باغچه پرتاب می کنی ./و نگاهت از هاویه و سنگ پر  شده.)/ببین!    روز رسیده./اما هنوز شب در ذهن خسته ی این اتاق،/مانند گودالی،    پرواز می کند.

 

 

دریافت فایل PDF