یک شعر از حکیمه ظفری

حکیمه ظفری

حکیمه ظفری

 

ما جنازه های بسیار به تاریخ بدهکاریم …

پسران بسیار و برادران بسیار …

و از بسیاری جنازه های در من است که این زن متعفن شده

از بسیاری خون و بسیاری بسیارهای دیگر..

دیگر به فتح نمی اندیشم

 با بسیارهای در من نارس نه به دست می آیم و نه از دست می روم!

می روم خیابان هایم را به شهر دیگری نام ببخشم

 با تاول های بسیارش از زخم نارسیدن ها …

با اینهمه…

آنقدر زنم  که به زیر دامنم جهانی برویانم

و جنازه های متعفن در خود را سرباز بزایم…سرباز…!

 

دریافت فایل PDF