و درست عین یک ماده شیر، ایستادنش

لیلا دائمی




نترس

تو را از خودم

تو را به قد و قواره یک معشوق تازه وارد

نترس

از خودم

من تو را بیرون می کشم. 

 

بالا می کشد از من

شبیه به ببری وحشی

این مرد 

از سینه هایی تشنه

آتش

چشمهایی درنده

این زن که مثل یک ماده شیر

و درست عین یک ماده شیر، ایستادنش

و طرز خاص نگاه کردنش.

 

چاله کوچک ناف من

چاله ای برای آبهای پر از راز تو

جایی برای آنکه جا بمانی

جا بگذاری خودت را میان ِ خودت را لای ِ‌خودت را در 

و تو که خودت را در لابلای رانهای من

به شکل یک پاندول تکراری

تکرار

و خودت را 

و خودت را اثبات

و خودت را

و خودت را پیدا میکنی

جایی

در لابلای رانهای زنی تنها

خودت را

نترس

تو را از چاله کوچک نافم

از این آبگیر فصلی هزار رنگ

تو را از عطر گس زنانگی

تو را من از خودم

 بیرون

می گذارم

 قفس کوچک پرنده هایت را 

مثل یک کتاب جیبی نخوانده

زیر بغل ِ

لای دستهای تا کمر تا شده ی تو

قفس کوچک پرنده هایت را، زیر بغلت را، و لای پاهایت را

 

نترس

این آتش

این شمایل ِ آتش

من را هم گذاشته اند زیر ِ بغل ِ من پسر!

 

فروردین 87